تجمعات ۱۴ فوریه؛ آزمون وجدان ومسئولیت فردی

ابوذر غفاری

وقتی تجمع از مطالبه تهی می‌شود

مقدمه

تجمعات ۱۴ فوریه نمونه‌ای هشداردهنده ازانحراف یک حرکت سیاسی ازهدف واقعی خود هستند. آنچه در ظاهر به عنوان “آزادی” برگزارشد، درواقع بیشتر نمایش فردی وجمعی بود تا اعتراض واقعی. تاریخ جنبش‌های اجتماعی نشان می دهد که موفقیت نه در تعداد جمعیت، بلکه در مسئولیت فردی، آگاهی وشجاعت اعضای آن نهفته است.

پرسش محوری این است: آیا هر تجمعی که نام آزادی را یدک می‌کشد، الزاماً در خدمت آزادی است؟

مسئولیت فردی؛ ستون اصلی جنبش

در این تجمعات بسیاری از شرکت کنندگان، طرفدار پهلوی نبودند اما تسلیم موج جمعی شدند ومسئولیت انتخاب خود را کنار گذاشتند. این یعنی “حل شدن در جمع” که می‌تواند عقل ووجدان فرد را معلق کند. هر کسی که بدون پرسشگری وتحلیل به جمع می‌پیوندد، در حقیقت سهم خود در پیامدهای آن حرکت را نادیده گرفته است.

این پدیده باعث می‌شود فرد احساس کند مسئولیت تصمیمش برعهده دیگران است. همین سازوکار در بسیاری از فجایع تاریخی نقش داشته است. وقتی انسان‌ها مسئولیت فردی را کنار می‌گذارند، جمع می‌تواند به سمتی برود که هیچکدامشان به تنهایی انتخاب نمی‌کردند.

غیبت مطالبات انسانی، عدم احترام به قربانیان وفقدان وجدان فردی

درهرجنبش اصیل، نخستین نشانه صداقت، حضور نام و تصویر قربانیان است. در بسیاری از انقلاب‌های موفق، از آمریکای لاتین تا اروپای شرقی، یاد کشته ‌شدگان به نماد مطالبه تبدیل شد.

اما در گردهمایی های ۱۴ فوریه نشانی از محورهای بنیادین اعتراض دیده نشد؛ نه یاد کشته شده گان قیام ونه حتی عکسی از آن ها، نه نام زندانیان درخطر اعدام، نه مطالبه‌ای مشخص برای توقف سرکوب، نه اشاره ای به حقوق بشر و نه راه حلی برای سرنگونی رژیم.

آنچه که در سرتاسر این تجمعات نمود داشت تنها وتنها تبلیغ برای یک فرد وبرجسته کردن یک چهره بود.

حذف این صداها از فضای عمومی نشان می دهد که وجدان جمعی وفردی دراین حرکت خاموش شده است. هر فردی اگر که وجدانش را فعال نگه می‌داشت، حتی در صورت حضور در تجمع، می توانست این سکوت را نقد کند. بگذریم از این که نفس حضوردراین تجمعات، خود یک عمل غیر اخلاقی، ضد آزادی ویک فعل غیر دموکراتیک محسوب می شود.

خطر شخص‌ محوری وبزرگ‌ نمایی

تمرکز شعارها حول یک فرد، یعنی رضا پهلوی، نمونه‌ای از شخص‌ محوری و نشانه ‌ای خطرناک است. که تاریخ آن را بارها محک زده است.  تجربه تاریخی نشان داده هرگاه یک جنبش به جای برنامه، حول شخصیت شکل بگیرد، دیر یا زود به اقتدارگرا یی می‌ لغزد. نمونه مشهور، صعود آدولف هیتلر در آلمان بود؛ او نیز ابتدا با موج‌های احساسی و تجمع‌های پرشور به قدرت رسید، نه با برنامه ‌ای شفاف و پاسخگو.

نمونه تاریخی مشابه آن در ایران، همه ‌پرسی فروردین ۱۳۵۸و “آری یا نه به جمهوری اسلامی” خمینی است؛ جایی که انتخاب‌ها محدود شدند ونتیجه‌ها از پیش تعیین شده بودند.

مسئله این نیست که افراد حق حمایت ندارند؛ مسئله این است که وقتی “نام” جای “محتوا” را بگیرد وهرگاه یک جریان نام افراد را جای مطالبات می‌گذارد، سیاست به نمایش بدل می‌شود ونه به قدرت تغییر واقعی.

تمرکزبریک چهره و شخص ‌محوری؛ آفت تاریخی سیاست است.

آگاهی، شجاعت وپرداخت هزینه

جنبش‌های واقعی نه با تشویق جمعی، بلکه با آگاهی، شجاعت وپذیرش مسئولیت فردی شکل می‌گیرند. شرکت‌کننده‌ای که فقط به دنبال امنیت وپذیرش جمعی است، نمی‌تواند صدای واقعی مردم را منتقل کند. شجاعت وپرداخت هزینه ستون‌های اصلی هر جنبش مردمی هستند؛ بدون آنها، جمعیت تنها موجی است که حرکت می‌کند اما نه مقصد دارد ونه مسئله ای جدی از جامعه حل می کند.

شکاف میان ادعا وواقعیت

ادعاهای بزرگ درباره تعداد هواداران یا توان سازمانی، اگر بدون سند مستقل باشد، در تحلیل سیاسی ارزشی ندارد. در فضای رسانه‌ای امروز، بزرگ ‌نمایی عددی یکی از رایج‌ ترین ابزارهای تبلیغاتی است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد در کمپین‌های سیاسی، اعداد اغراق‌ شده تا چهار برابر بیشتر از واقعیت بیان می‌شوند. بنابراین عقلانیت سیاسی ایجاب می‌کند هرعددی پیش از پذیرش، راستی‌ آزمایی شود.

آمار ارائه شده از این تجمعات، به غایت اغراق شده واختلاف جدی با اعداد واقعی دارد. تنها در یک مورد آن، تعداد شرکت کنندگان در تورنتوازتعداد کل ایرانیان ساکن کانادا هم فراتر رفت.

در بررسی های دقیق متعددی کاذب بودن وبزرگنمایی این آمار با دلایلی منطقی واسنادی موثق نشان داده شده است.

نتیجه‌ گیری

تجمعات ۱۴ فوریه در واقع یک نمایش بودند ونه اعتراض.

مسئله اصلی یک تجمع نیست؛ بلکه درسی است که می‌توان از آن گرفت. مسئله، الگویی است که می‌تواند آینده سیاست درایران را شکل دهد. اگر شهروندان بدون پرسشگری به موج‌ها بپیوندند، تاریخ بار دیگر تکرار می‌شود. 

بدون مسئولیت فردی، وجدان وپاسخگویی، حتی پرشورترین جمعیت هم نمی‌تواند آزادی بسازد. تاریخ ثابت کرده است: آزادی تنها با شعار وهيجان جمعی به دست نمی‌آید، بلکه با آگاهی، پرسشگری، شجاعت فردی وپرداخت هزینه شکل می‌گیرد.

استقلال فکری مهمترین سرمایه هرحرکتی است. دنباله‌ رو موج بودن، به جنبش مردمی در خیابان های ایران آسیب جدی می رساند.

 هر شهروند باید پیش از پیوستن به موج، لحظه‌ ای مکث وپرسش کند که:

“آیا این حرکت واقعاً صدای رنج‌ دیدگان است؟” 

و

“آیا این کار همگامی با قیام ودرجهت دستیابی به آزادی است؟”.