جادوی رو به زوال نوستالژی سلطنتی: گارد جاویدان درعصرتوهمات سیاسی

ابوذر غفاری

اعلام طرحی تازه از سوی رضا پهلوی تحت عنوان “گارد جاویدان” (شبکه‌ای از گروه‌های کوچک و ظاهراً خودگردان برای مقابله با نظام مستقر)، بار دیگر سرآغازی است بر نمایش سیاسی آشنایی که بارها تکرار شده و هربار ناکام مانده است. این طرح با پوششی از کلمات فریبنده مانند اعتماد، خودسامانی و بازسازی ملی مطرح شده، اما بیش از آنکه استراتژی باشد، انعکاسی از نوستالوژی عمیق به ساختارهای سرکوب سلطنتی گذشته است.

نامی از گذشته که آینده‌ای ندارد

در تازه‌ترین سخنرانی پهلوی در کانادا، ایده‌ تشکیل “گروه‌های کوچکِ گارد شاهنشاهی” مطرح شد. همین نام‌گذاری به‌تنهایی حامل بار سیاسی عظیمی است. گارد شاهنشاهی دوران پهلوی، نیروی مسلح ویژه‌ای که در دهه ۱۹۷۰ به حدود ۱۸ هزار نفر رسید، نه تنها محافظ کاخ بود، بلکه ستون اصلی سرکوب اعتراضات داخلی به حساب می‌آمد. واقعه خونین ۱۷ شهریور ۵۷ و تیراندازی به معترضان بی‌سلاح، مهر نهایی بر بدنامی این نیرو بود. بازآوردن و بازآرایی این نام توسط رضا پهلوی نشانی از ارزیابی تاریخی یا درس‌آموزی نیست؛ بلکه بازتاب تکرار ناخودآگاه اقتدارگرایی در فرم و قالبی جدید است.

اندکی پس از آن، جزوه‌ای ۱۳ صفحه‌ای با نام “راهنمای آغاز” منتشر شد؛ مجموعه‌ای از توصیه‌های کلی که بیشتر یادآور دفترچه خودیاری است تا راهبرد مقاومت: “گروهی سه تا پنج‌نفره تشکیل دهید”، “از تلگرام استفاده نکنید”، “آرام باشید”. هیچ‌گونه ساختار هماهنگی، سیستم فرماندهی یا سازوکار پاسخگویی که لازمه پایداری وامنیت چنین شبکه‌هایی است در آن دیده نمی‌شود.

آن وعده‌ی دیجیتالی که دود شد

این ابتکار تازه، تکرار همان چرخه آشنای سیاست‌ ورزی پهلوی است: هیاهوی اولیه، وعده‌ای پرطمطراق، سپس فراموشی. هنوز پرسش اصلی بسیاری از ایرانیان خارج از کشور این است که سرنوشت “۵۰ تا ۶۰ هزار نفر” ثبت نام کننده در پروژه کد QR که چهار ماه پیش تبلیغ شد چه شد. “قیام دیجیتال”، مانند طرح گارد شاهنشاهی، پیش از آنکه چیزی بسازد و اقدامی عملی انجام دهد، خاموش شد.

سرمستی از ساختارهای سرکوب

جزوه‌ منتشرشده بیش از آنکه راهنمای مقاومت باشد، پرده از شیفتگی دیرینه پهلوی به معماری امنیتی دوران پدرش برمی‌دارد. او حتی ایده احیای ساواک را با نام تازه “ساوام” مطرح کرده است؛ ایده‌ای که حکایت از بازتولید منطق امنیتی سلطنت دارد، نه پیشروی به سوی دموکراسی وحاکمیت مردم‌سالار.

دعوت پهلوی از بخش‌هایی از سپاه پاسداران، همان نهادی که دهه‌ها ابزار سرکوب حکومت فعلی بوده، نیز تصویری روشن از ذهنیت او ارائه می‌کند: آزادی نه به عنوان ساختار سیاسی، بلکه به مثابه قدرتی که با اهرم خشونت تعریف می شود. شعارهای تکرارشونده معترضان در ایران دقیقاً از همین تجربه شکل گرفته است:

باشگاهی برای خاطره ‌بازی سیاسی

اگر از سطح سیاسی فراتر برویم، حتی بنیان عملی طرح پهلوی هم فرو می‌ریزد. یک شبکه مقاومت کارآمد نیازمند سلسله مراتب، برنامه ریزی، امنیت و هماهنگی و…است. اما “راهنما” پیشنهاد می‌دهد که افراد “اسم چند دوست را روی کاغذ بنویسند، دور هم قهوه بخورند و از غریبه‌ها فاصله بگیرند”. این تصویر بیشتر به باشگاه طرفداران سلطنت با عطر چای وخاطره شباهت دارد تا برنامه مبارزه با حکومتی که دستگاه امنیتی آن در کوچک‌ترین جزئیات جامعه نفوذ دارد.

سیاست به‌ مثابه نمایش

در ذات خود، گارد جاویدان بیش از آنکه پروژه‌ای واقعی باشد، اجرایی نمایشی از توهم رهبری است و تلاشی برای زنده نگه داشتن حضور رسانه‌ای و نمادین.

مشکل از زمانی آغاز می‌شود که چنین نمایش‌هایی افکار عمومی وانرژی اجتماعی را از مسیر جنبش های واقعی منحرف می کند ومرز بین مبارزه وبازی و سرگرمی سیاسی را محو می‌سازد.

پروژه‌ای دیگری در گالری شکست

گارد جاویدان جدید را می‌توان در کنار فهرست بلند پروژه‌های تکراری پهلوی قرار داد: شورای ملی ایران، ققنوس، افق بین‌المللی ایران و بسیاری دیگر. مجموعه‌ای که چیزی شبیه موزه ای از ابتکارات ناتمام و بی اثر را شکل داده است، جایی که رابطه‌ سلطنت‌طلبی در تبعید با سیاست نه بر مبنای راهبرد که بر مبنای نوستالوژی و نشانه سازی تعریف می‌شود.

مقاومت واقعی کجاست؟

تغییر پایدار درایران تنها با احساسات و نمادگرایی حاصل نمی‌شود. به سازماندهی منسجم، استراتژی، رهبری شجاع ومشروع ونیز هماهنگی عملیاتی نیاز دارد. نمونه بارز آن را می‌توان در شبکه کانون‌های های شورشی مرتبط با سازمان مجاهدین خلق دید که از سال ۲۰۱۴ حضور منظم، استراتژیک وچشم گیری در شهرهای مختلف ایجاد کرده‌اند، تا جایی که مقامات حکومتی آنها را یکی از جدی‌ترین تهدیدهای خود معرفی کرده‌اند.

نتیجه

در حالی که نیروی واقعی تغییر در ایران بر آینده گرایی وسازماندهی دموکراتیک بنا شده است، طرح گارد جاویدان تنها بازگشت به گذشته ای است که مردم ایران برای همیشه آن را پشت سر گذاشته اند. احیای نمادهای گارد شاهنشاهی وساواک نه نشانه‌ آزادی‌خواهی، بلکه افسون تکرار استبداد با چهرهٔ ای جدید است.

رضا پهلوی هراز گاهی دوباره ظاهر می‌شود و پروژه‌ای تازه مطرح می‌کند، اما با هر بازگشت تنها فاصله خود با واقعیت سیاسی و اجتماعی جامعه ایران را بیشتر و بیشتر آشکار می سازد، چهره‌ای که از تخت رانده شد و در خیال سیاسی همچنان نقش پادشاهی را تمرین می‌کند؛ تختی که نا تاریخ و نه مردم ایران هرگز آن را در اختیارش نخواهند گذاشت.