ابوذر غفاری
طناب دارعلیه فردا؛ روایت وجنگی که از ترسی انباشته آغاز میشود
اعدام های هفته های اخیر فقط اعدام نیستند. اینها انتخاباند. انتخاب هدف، انتخاب زمان، وانتخاب پیامی که باید به جامعه منتقل شود. وقتی رشته اعدامها را دنبال میکنیم، یک حقیقت عریان خود را نشان میدهد:
حاکمیت، بیهدف نمیزند؛ دقیقاً به همان جایی ضربه میزند که آن را خطرناکترین نقطه برای بقای خود میداند.
وآن نقطه، در روایت رسمی وعملکرد عملی، مدت هاست که مشخص است: سازمان مجاهدین خلق و شبکه ای از جوانان و کنشگرانی که با الگو و استراتژی آن همسو شده اند.
این یک تحلیل نیست، این چیزی است که خود حاکمیت بارها به آن اعتراف کرده است. از دهههای گذشته تا امروز، در سخنرانیها، پروندهها، و روایتهای امنیتی، یک نام به طور مداوم تکرار شده است. این تکرار، تصادفی نیست. این یعنی یک «تهدید اصلی» تعریف شده؛ تهدیدی که نه حذف شده، نه فراموش شده، ونه از معادله خارج گردیده است.
پس وقتی امروز، نوک پیکان اعدامها به سمت اعضای این سازمان نشانه گیری میشود، باید آن را در همین چارچوب فهمید. اینها صرفاً مجازات چند فرد نیست؛ تلاش برای قطع یک مسیر است. مسیری که از گذشته آمده، در حال حاضر پر توان نفس می کشد، وقطعا درآینده به سرعت وبه شکل تصاعدی گسترش خواهد یافت.
اینجاست که معنای واقعی سرکوب واعدام های اخیر روشن میشود: ترس از تداوم وپیوستگی.
ترس از اینکه چنین جریان زنده، پویا وبالنده ای در پیوند با نیروهای آزاد شده جامعه به یک نیروی غیر قابل مهار تبدیل شود.
ترس از اینکه جوانانی که امروز پراکندهاند، فردا در یک چارچوب مشخص، وجهت پیدا کنند.
به همین دلیل است که سرکوب، پیشگیرانه میشود. پس اعدام ها نه برای امروز که برای پیشگیری از رخدادهای فردایند. با این خیال باطل واین توهم پوچ که قبل از آنکه این امکان به واقعیت تبدیل شود، آن را در نطفه خفه کنند.
این راهبرد، یک پیام ناخواسته هم دارد. وقتی یک حکومت، در شدیدترین شکل ممکن، بر یک جریان خاص متمرکز میشود، در واقع به وزن وظرفیت آن جریان اذعان میکند. هیچ قدرتی، بیدلیل بیشترین هزینه را صرف کماهمیتترین تهدیدش نمیکند.
در کنار این، استفاده از فضای تنش وبحران نیز بخشی از بازی است. درسایه بحران، سرکوب راحت تر پیش میرود، حساسیتها کاهش مییابد، وافکار عمومی پراکنده میشود. اما حتی در این شرایط هم، جهت گیری تغییر نمیکند: تمرکز بر داخل، ومشخصاً بر نیرویی که «آلترناتیو» تلقی میشود.
با این حال، تاریخ یک حقیقت ساده را بارها ثابت کرده است:
جریانها را نمیتوان با حذف افراد از بین برد.
ایدهها را نمیتوان اعدام کرد وآینده را نمی توان برای همیشه به تعویق انداخت.
حاکمیت میتواند زمان بخرد، میتواند هزینه را بالا ببرد، میتواند مسیرها را سخت کند، اما نمیتواند معادله را برای همیشه متوقف کند.
واین همان جایی است که تناقض به اوج میرسد:
جنگی برای بقا، که به جنگ با آینده تبدیل شده است.
جنگی که در آن، هر ضربه سنگینتر، فقط یک چیز را روشنتر میکند:
اینکه ترس، نه از گذشته است ونه از امروز،
بلکه از فردایی است که هنوز نیامده، اما نشانههایش از هم اکنون در افق سیاسی روشن وتابان ایران زمین به وضوح دیده میشود.
آری، طناب های دار امروز، روایت وجنگی است که از ترسی انباشته ناشی می شود، ترس از جوانه های یک انقلاب نوین، عظیم و شکوهمند.



















