حقیقتی برای ایستادگی مریم رجوی

محمود نیشابوری

در دفتر تاریخ، نام‌هایی هستند که با جوهر اشک و خون نوشته می‌شوند. «مریم» یکی از آن نام‌هاست؛ زنی که از دل آتش گذشت و خاکستر نشد، شعله شد.‍

‍ زن، زخم، زمزمه
او را در قاب عکس‌ها دیده‌ای: روسری فیروزه‌ای، نگاهی که هم مادرانه است و هم فرماندهانه. پشت آن نگاه، دشت خاوران خوابیده؛ خاورانی که لاله‌هایش را بی ‌نام کاشته‌اند. مریم از آن گورهای بی‌سنگ عبور کرد، اما نفرین نشد، نیایش شد. هر بار که نام یاران اعدام‌شده‌اش را برد، واژه «شهید» در دهانش، جوانه زد.‍

نقض را با پوست و استخوان چشید: خبر اعدام خواهر، صدای رگبار در اشرف، زوزه موشک بر فراز لیبرتی. اما پاسخش نه آه بود و نه انزوا. پاسخش «تشکیلات» بود؛ یعنی زخمی که مرهم می‌شود، یعنی گریه‌ای که سرود می‌زاید.‍

‍ مجاهدین: قبیله‌ی آتش
بگویند تندند، بگویند رازآلودند، اما انکار نکنند که بها داده‌اند. مجاهدین خلق، قبیله ای شدند که رسم ‌شان سوختن است تا راه روشن بماند. از سی خرداد تا امروز، حلقه‌دار بر ‍گردن انداختند و خندیدند؛ که مرگ، اگر برای مردم باشد، سعادت و افتخاری‌ است . ‍‍

در کوچه‌های خاکی اشرف، دختران کمان به دوش، شعر آزادی می‌خواندند و خشاب پر می‌کردند. این تناقض نبود، تکامل بود: تفنگ بی‌کتاب، کور است و کتاب بی‌تفنگ، یتیم. مریم رجوی این دو را به هم گره زد و شد مادرِ «کانون‌های شورشی»؛ همان جوانه‌هایی که سال ۱۴۰۱ از زیر آسفالت دیکتاتوری سر برآوردند و دیوارها را به نام «زن، مقاومت، آزادی» بوسیدند.

‍ شورای ملی مقاومت: نقشه‌ی یک رویا
تبعید، برای بعضی پایان است. برای او کارگاه شد. شورای ملی مقاومت را چون قالی ابریشم، گره به گره بافت: تار از خون، پود از امید. هر گردهمایی در ویلپنت، یک حنجره‌ی بزرگ بود که جهان کر شده را صدا می‌زد: ‍ایران آلترناتیو دارد».»

طرح ده ماده‌ای ‌اش، نه بیانیه‌ سیاست، که شعر سپید یک ملت است. بند اولش «جدایی دین از دولت» است؛ یعنی خدا را از حکومت پس بگیریم و به قلب‌ها برگردانیم. بند دیگرش «نه به اعدام» است؛ یعنی طناب دار را از گردن تاریخ باز کنیم. می‌گوید ایرانی می‌خواهد که درآن، کرد و بلوچ وعرب، نه «مسئله» که «آیه» باشند.

‍ ایستادن، به قامت سرو
جانانه‌گی‌اش را از کجا باید نوشت؟ از شبی که خبر دادند قرارگاه را زده‌اند واو پشت تریبون، لرزش صدا را قورت داد و فریاد زد: «می‌مانیم»؟ یا از روزی که در دادگاه‌های اروپا، وکالت ۳۰ هزار قامت خمیده‌ی ۶۷ را یک ‌تنه به دوش کشید؟

مریم رجوی، استعاره‌ زنی ا‌ست که قرن‌ها در پستوی تاریخ، قالی شسته وحالا آمده تا خود، نقش قالی را عوض کند. آمده تا بگوید زن، ضعیفه نیست، واقعه است. آمده تا ثابت کند مقاومت، شعار نیست، شانه است؛ شانه‌ای که می‌شود سرِ یک ملت زخم‌ خورده را رویش گذاشت وگریست، وبرخاست.

سطر آخر
باد هنوز نام او را در اردوگاه‌های سوخته می‌چرخاند. پرنده‌ها که از فراز اشرف می‌گذرند، لابد هنوز بوی باروت و یاس را با هم می‌شنوند. این است جانانه‌گی: اینکه از خاکستر، گندم درو کنی. اینکه نقض را بهانه‌ سقوط نکنی، نردبان صعود  کنیم .

آری آزادی می آید با مریم رهایی  و با نفی کامل شیخ و شاه