در مرز خاموشی، صدایی که خاموش نمی شود

ابوذر غفاری

(این نوشته برای ادای احترام به کسانی است که فهمیدند: راه رهایی از دل امید می‌گذرد، نه از دل ناامیدی و فراموشی)

در سرزمینی که سال‌هاست دیوارهایش به صدا حساس شده‌اند، هر واژه، هر تصویر وهر نشانه، روایتگری است از نسلی که نمی‌خواهد فراموش شود. آبانِ خونین، تنها یک فصل تاریخی نبود؛ زخمی بود که روی حافظه جمعی حک شد، زخمی که مردم ایران را از هم جدا نکرد، بلکه در سکوتی سنگین به هم نزدیک ‌تر کرد.

در دل همان سکوت حضور دیگری که از قبل شکل گرفته بود شتاب وجهشی تازه به خود گرفت؛ شتابی آکنده از اراده، امید وهویت. رشد و‌ گسترش سراسری “کانون های شورشی” که کارشان برانگیختن واحیا کردن حافظه یک ملت است.

در روزهایی که شهرها پر از گشت وسایه است، این کانون‌های مصمم، پرچم‌هایی از یادآوری را در دل شهرها بر می افرازند.

روی پل‌ها، دیوارها، بر سردر خیابان‌ها…

برای اینکه صدا دوباره شنیده و راه حل نشان داده شود.

وقتی پوستر یا بنری در دل تاریکی آویخته می‌شود، تنها یک تصویر نیست؛

یک پیام به هر ایرانی وطن پرست و آزادیخواه است:

“تو تنها نیستی”.

شاید ساده به نظر برسد، اما هر تصویرنگاری، هر شعار وهر قطعه پارچه، سفری از دل ریسک، خطر و ناشناخته‌ها است.

این کانون ها همچنین با دادن پاسخ های آتشین ومستمر به مراکز سرکوب نظام ولایت، شعله های رزم ومقاومت را در میهن ستم زده برافروخته نگه داشته اند.

همه این کنش‌ها در شرایطی رخ می دهد که شهرها زیر لایه‌های سنگین نظارت وسرکوب نفس می‌کشند.

درحالی‌که نیروهای امنیتی وسرکوبگر به شدت و در سطحی بسیار گسترده آماده‌باش هستند، جمله‌هایی ساده روی دیوارها جان می‌گیرند، جمله‌هایی که اگرچه کوتاهند، اما توانِ تغییر دارند؛ چون از ایمان زاده شده اند.

قهرمانی گاهی در چهره انسان هایی تجلی می یابد که در دل تاریکی وترس، تنها برای اینکه یاد یک حقیقت خاموش نشود، دل به دریای خطر می‌زنند.

امید، مهم‌ترین سلاح 

در هر جامعه‌ای که رنج طولانی می‌کشد، نخستین چیزی که از مردم گرفته می‌شود امید است.

ودرست همین جاست که نقش این کانون‌های مقاومت معنا می‌یابد.

آنها برای جلوگیری از فراموشی وحفظ روحیه اعتراض وحق خواهی فعال‌اند، برای از بین بردن ترس وتقویت همبستگی، ب ای زنده نگه داشتن امید.

آنان به مردم می گویند: “آبان تمام نشده؛ تا زمانی که عدالت بازگردد، ادامه دارد وگرچه هنوز در خیابان نمود فراگیر و همگانی اش آنچنان که باید بارز نشده، اما در دل‌ها جریان دارد و به زودی در هیبت و قامت یک انفجار اجتماعی عظیم رخ خواهد نمود.”

سرنوشت این سرزمین را به طور قطعی همین فعالیت ها تغییر می دهد

در فردای ایران، هر زمان که فرا برسد، شاید هیچ‌کس نداند این بنرها را چه کسانی نصب کردند، این شعله ها را چه کسانی برافروختند یا این جمله‌ها را چه دستانی روی دیوار نوشتند.

اما همه خواهند دانست که هیبت ترس را چه کسانی فرو ریختند وامید را چه کسانی زنده نگه داشتند.

این کانون‌های شورشگر، با تمام بی‌نامی‌شان، ثابت می کنند که: ملت‌ ما همچنان با همبستگی وعشق به آزادی می‌جنگند.

واگر امروز هنوز فریادی در شهرها جاری است واگر امید واشتیاق به زندگی در جان ها نفس می‌کشد، اگر هنوز کسی جرات دارد بگوید “می‌شود”، اگر هنوز قلب‌ها به هم نزدیک‌اند، این نتیجه تلاش کسانی است که در سخت ترین روزها ریسک را پذیرا شدند ونه ساحل امن را وکسانی که نور را انتخاب کردند ونه ظلمت را.

پس هزاران درود بر خالق این کانون ها