«دست های آلوده و کالسکه اخلاق!»

نعمت فیروزی

هارولد مک میلان نخست وزیر محافظه کار سابق بریتانیا (۱۹۵۷ تا ۱۹۶۳) به این سوال که « موضوع اصلی دولت او در زمان نخست وزیری او چه بوده است»، پاسخی به یاد ماندنی داده: «رویدادها، پسر عزیز، رویدادها»! اگر یک گام به عمق برویم، در می یابیم که در امواج رویدادهای ضدو نقیض محاط گشته ایم! فرض بر این است که در علت وریشه آنها کمی تعمق می کنیم. بعضی رویدادها این ویژگی را دارند و از ما می‌خواهند دوباره به ماهیت زندگی فکر کنیم، یا به بیان دقیق‌تر، دوباره به این سؤال فکر کنیم که در میان ابنای بشر، صاحبان قدرت، چه برداشتی از زندگی و نقش خود دارند؟ و برعکس، از زندگی انسان‌ها و ملت ها چه برداشتی دارند؟ و اینکه در پس این رویدادها که میآیند و می روند نهایتا به کجا رهسپاریم؟ به این سوالها پاسخ های متفاوتی می توان داد، یکی هم البته این پاسخ می تواند باشد که: داریم از محوشدن مرز میان ارزش های انسانی و غیرانسانی عبور کرده و رفته ‌رفته به محوشدن مرز میان زندگی و غیر زندگی نزدیک می شویم! کدام اندیشه و نگرش مسلط بر جهان است که این دستاورد را برای بشر سوغات آورده است؟ عطش قدرت و ثروت، این زوج جدایی ناپذیر تاریخ، امروز در امپراتوری سود و سرمایه، بی اندازه لجام گسیخته گسترش می یابد. برغم گسترش اما، به یک تعبیر، به نظر می رسد، مثل مار از دم خود مشغول خوردن خویش است. این موضوع جای بحثی مطول دارد که در این مجال نمی گنجد و مقدمه ای است که به موضوع اصلی پرداخته شود.

پس از جنگ جهانی دوم در دنیای دوقطبی شرق و غرب آن روزگار جهان، جنگ داغ از لوله تفنگ خارج شد و به جنگ و رقابت سرد، اما به داغ ترین صورت ممکن به همه عرصه ها کشیده شد، از جمله به عرصه «نفوذ» در قلب سیاست یکدیگر. گزارش های «نفوذ» و جاسوسی، هیجان زیادی را به افکار عمومی تزریق می کرد! همین موضوع دستمایه ساخت فیلم ها و سریال ها و نوشتن کتاب های بسیاری با تم جاسوسی و کارآگاهی شد. به بیان دیگر در فرهنگ و ادبیات جهان برای خودش جای گشادی باز کرد. که البته همچنان ادامه دارد.

 این هفته افشای پروژه نفوذ کارشناسان رژیم ایران در وزارت‌خارجه آمریکا در صدر «رویدادها» قرار گرفت، و خبر ساز شد، و به رویداد اصلی دولت هایی چند تبدیل شد. با این همه اگر چه در ذهن آنها که تحولات ایران و آمریکا را دنبال می کنند، علامت تعجب نکاشت! اما باعث کاشته شدن علامت سوالهای دائمی در مسیر آیندگان شده است. سوال واقعی این است که رژیمی با نظمی قرون وسطایی و در بن بست ومحاصره بحرانهای لاعلاج، و بر سر دوراهی بود و نبود، از نفوذ به قلب سیاست امپراتوری سرمایه و راه اندازی شبکه در آنجا چه اهدافی می تواند داشته باشد؟ برخلاف عصر جنگ سرد، این نفوذ نه در رقابت و برای به سرقت بردن اسرار نظامی و سیاسی، که برای اهداف دیگری بوده است که آن اهداف است که علامت تعجب در اذهان میکارد. شواهد و اسناد نشان می دهد، هدف اصلی از تشکیل این شبکه و نفوذ درکاخ سفید بر روی دو مولفه کوک بوده است:

مولفه اول: از محتوای گزارش منتشره در وب سایت سمافور و ایران اینترنشنال که مستند به ایمیل های رد و بدل شده است، چنین دریافت می شود که شبکه نفوذ در تلاش بوده است، دولتمردان غرب و بویژه آمریکا را خاطر جمعی دهند که فاشیسم دینی دنبال بمب اتم نیست و باید تنش ها را کم کرد تا راه برای دیپلماسی و مذاکره چند باره باز شود. قدم اول برای شروع این پروسه هم لغو تحریم ها است!

مولفه دوم: که مستند به مقالات و توییت های شبکه نفوذ است و البته خطوط نانوشته این گزارش است، هشدار و بیم و انذار به مقامات آمریکا است که مجاهدین آلترناتیو نیستند! آنها فرقه اند و دموکراتیک و محبوب نیستند! و در داخل ایران هم پایگاهی ندارند! اما متاسفانه صدایی در سیاست ایالات متحده پیدا کرده اند!!(۲)

برآیند هر دو مولفه و هدف اصلی شبکه این است که غرب باید قبول کند که «فاشیسم دینی تنها گزینه مناسب برای ایران است!» حالا اگر به جملات بیانیه وزارت خارجه آمریکا نظر کنیم که پارسال در مدت کمتر از ۶ ماه دو بار خیلی بی قافیه و مثل خروس بی محل در گرماگرم قیام، و جنگ ملت ایران با آخوندها پرید وسط و به مجاهدین نوک زد، آیا همین جملات مولفه دوم کپی نشده بود؟ و آیا این ازکمال همنشین شبکه نفوذ نبوده که در بیانیه وزارت خارجه اثر کرده است؟ حالا فقط یک سوال باقی می ماند که بدانیم نقش پدر خواندگی وزارت خارجه برای فاشیسم دینی در اثر فریب خوردگی بوده یا ناشی از علاقه و عشق سوزان به فریب خوردن از فاشیسم دینی؟ موضع گیری بعدی وزارت خارجه در رابطه با ایمیل های افشا شده نشان داد که منفعت نهفته در این تراژدی، رابطه، نه فریب که تا خود فریبی عاشقانه برغم همه رسوایی ها، ارتقا یافته است!! پدر عشق بسوزد کین همه از طنازی اوست!! آخر هنوز افتضاح «فریب بزرگ قرن» در جنگ جنایتکارانه و احمقانه ایی که بیش از نیم میلیون عراقی را در تنورش سوزاند، پس از ۲۰ سال از اذهان مردم جهان فراموش نشده چطور می شود که دوباره وزارت خارجه ابر قدرت دنیا تبدیل به پاتوق چلپی سازی می شود که این قدر به دهان آخوندها مزه کرده که به تولید انبوه آن روی آورند؟ 

اخلاق خیانت شده

تعبیر «دست های آلوده» (۱) را مایکل والزر فیلسوف آمریکایی معاصر در دهه هفتاد میلادی وارد ادبیات سیاسی کرد. مقصود از این اصطلاح، آن است که دولت ها به دلایل متعددی به خصوص در شرایط جنگی، رویه ای اتخاذ می کنند که با هیچ اصول اخلاقی سازگار نیست و عملاً به زیر پا نهادن آن اصول می انجامد. این همان درس ۵۰۰ سال پیش ماکیاولی در کتاب «شهریار»به دولتمردها است! که حالا تبدیل به انجیل آنان شده است و چگونه «حاکم ماندن» را اینچنین می آموزد: «تا زمانی که یک شاهزاده آماده و مایل به استفاده از زور و کلاه برداری برای تقلید از خصوصیات شیر و روباه نباشد، نه به قدرت خواهد رسید و نه شکوه!» 

خمیر مایه چپاولگری بورژوازی، فقط در ساختار اقتصادی نیست در فرهنگ و ضد اخلاقیات آن هم ساری و جاری است، که بستر باز کردن راه همان چپاولگری است. هانا آرنت میگوید: «دروغ همیشه نه تنها ابزاری ضروری و قابل توجیه برای تجارت سیاستمداران و عوام فریبان، بلکه برای تجارت دولتمردان تلقی شده است. چرا اینطور است؟ و برای ماهیت و منزلت قلمرو سیاسی از یک سو و برای ماهیت حقیقت و صدق از سوی دیگر چه معنایی دارد؟ آیا اصل حقیقت، ناتوانی و ذات قدرت، فریبکاری است؟» (آرنت،حقیقت و سیاست، ص ۲۲۳)

بله در نظم فعلی جهانی، چهره هميشگي و دم دستی سياستمدار، چهره يک انسان دروغگوست که آدم کشی در پس آن در کمين نشسته است. سیاست یک تجارت کثیف است و کسی باید آن را انجام دهد چه کسی بهتر از سیاستمدار که اعتماد من و شما را در انتخابات هم گرفته و برخلاف تاجر که از زبان خودش حرف می زند، سیاستمدار حرف های خودش را از زبان و به نام من و شما می زند!!  اگر به وادی نهیلیسم و پوچ گرایی در نغلطیده باشیم، که هر کاری مجاز باشد، خواهیم دریافت که بقول راسل «اخلاقیات»، کالسکه ای نیست که بتوان آن را بنا به میل و بسته به موقعیت برای سوار یا پیاده شدن متوقف ساخت!!  تاریخ معاصر رهبران بزرگی نظیر آبراهام لینکلن، دو گل، مهاتما گاندی، نلسون ماندلا، و… بسیاری دیگر از رهبران سیاسی جهان، را بخود دیده است که بدون اینکه روح خود را به شیطان بفروشند دستاوردهای بزرگی برای مردمشان به ارمغان آوردند.

خوشا مردم ایران که در شرایطی که فاشیسم دینی با تلفیق فرهنگ قرون وسطا و پوچ گرایی روز، «کلمه» و واژه ها را ذبح یا مسخ کرده است، کیفیت بی نظیری از مقاومت سازمان یافته در شکل و محتوی، از خودش بیرون داده که به تمام و کمال شرافت و اخلاق انسانی اش را نمایندگی می کند. همان مقاومت سترگ و خونچکانی که با اراده و ابتکار و خلق بی نظیرش در دیپلماسی انقلابی از پایین به بالا، عامل اصلی و پایه ایی در افشای این شبکه های نفوذ بوده است. همان مقاومتی که به مدد حقوقدانان خود آمریکا، قطره ایی از اخلاق و شرافت را به گلوی وزارت خارجه چکاند و خود را از زنجیر لیست تروریستی آزاد کرد.  ایستادگی بر «سر موضع» منافع ملی برای بیش از ۴ دهه و به هم ریختن میزهای استعماری، البته که کار هر جا مانده و خواب مانده ایی نیست. در وانفسای نبردی خونین از یک سو و تجارت خون و نفت از سوی دیگر، حرکت و به ثبت دادن از زبان رهبر مقاومت، به اینکه «کار ما موج‌سواری و میوه‌چینی و نان به نرخ روز خوردن نیست.کار ما پیوند سیاست و شرافت است.»(۳) یک «باقیات صالحاتی» است که در تاریخ پیکارهای رهایی بخش بشر به مثابه تابلوی راهنما در مسیر آیندگان است.

پاورقی:

۱-دایره المعارف اخلاق انگلیسی-ص۴۰۷

۲-لینک دروغ پردازی های شبکه نفوذدر زیر :

https://news.mojahedin.org/i/بخشهایی-دروغهای-رله-شده-رژیم-علیه-مجاهدین-شورای-ملی-مقاومت-توسط-مزدوران-نفوذی-افشا–شده-آمریکا

۳-از پیام آقای مسعود رجوی در تاریخ :۳۰ تیر ۱۴۰۲ 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: