سلطنت موروثی وبن ‌بست تاریخی یک ذهنیت عقب‌ مانده

ابوذر غفاری

بررسی ریشه ‌های تاریخی، سیاسی وذهنی گرایش به سلطنت موروثی وطرفداری از آن

مقدمه

در تاریخ جوامع بشری، هیچ پدیده‌ای ثابت نمانده است. انسان ازغار به شهررسیده، از قبیله به ملت، از حکومت‌های مطلقه به ساختارهای مبتنی بر رأی و مشارکت عمومی. همانگونه که علم، صنعت، پزشکی، ارتباطات و حقوق بشر مسیر تکامل را طی کرده‌اند، مفهوم حکومت نیز از شکل‌های ابتدایی، شخصی و موروثی به سوی اشکال مدرن، پاسخگو و مردمی حرکت کرده است.

در چنین بستری، بازگرداندن سلطنت موروثی ـ آن هم از نوع استبدادی ووابسته‌ ای که در دوران پهلوی تجربه شده ـ نه «پیشرفت»، بلکه نوعی بازگشت تاریخی و سیاسی به عقب است؛ بازگشتی که با روند تکامل اجتماعی و شعور سیاسی عصر جدید در تضاد قرار دارد.

حکومت موروثی؛ نفی اصل شایستگی

یکی از ابتدایی ‌ترین اشکال حکومت در تاریخ، انتقال قدرت از طریق خون وخاندان بوده است؛ یعنی فرد صرفاً چون فرزند پادشاه است، حق حکومت بر میلیون‌ها انسان را پیدا می‌کند.

این منطق متعلق به دوران فئودالی و ساختارهای قبیله ‌ای است، نه دنیای مدرن.

در جهان امروز، اصل بر این است که:

قدرت باید از رأی مردم سرچشمه بگیرد،

حاکمان باید پاسخگو باشند،

امکان عزل وتغییر آنان وجود داشته باشد،

وهیچ انسانی به ‌صورت مادرزادی «صاحب کشور» محسوب نشود.

سلطنت موروثی دقیقاً بر ضد این اصول حرکت می‌کند.

در این سیستم، سرنوشت یک ملت به صرف ژنتیک ونسب خانوادگی به فردی سپرده شود.

این دقیقاً شبیه آن است که:

مدیریت یک بیمارستان فوق ‌تخصصی را صرفاً چون پدر فردی پزشک بوده، به فرزندش بسپارند؛

یا ریاست دانشگاه را موروثی اعلام نمایند.

هیچ انسان عاقلی در امور تخصصی چنین منطقی را نمی‌ پذیرد؛ پس چگونه می‌توان سرنوشت یک ملت را بر چنین مبنایی بنا کرد؟

تاریخ، خط مستقیم به جلو است نه چرخش به عقب

طرفداران سلطنت معمولاً تلاش می‌کنند گذشته را رمانتیک و نوستالژیک جلوه دهند؛ اما تاریخ، محل احساسات نوستالژیک نیست، میدان تجربه و قضاوت است.

جامعه بشری از:

برده ‌داری عبور کرده،

فئودالیسم را پشت سر گذاشته،

حکومت‌های مطلقه را محدود کرده،

وبه سمت جمهوریت، تفکیک قوا، حقوق شهروندی وحاکمیت مردم حرکت کرده است.

بازگشت به سلطنت موروثی در قرن بیست ‌ویکم، شبیه این است که:

پس از اختراع هواپیما، کسی بخواهد حمل‌ ونقل ملی را با أسب و گاری اداره کند؛

یا درعصر جراحی قلب باز، نسخه زالو وطلسم را به‌ عنوان درمان اصلی معرفی کند؛

یا در دوران اینترنت و ماهواره، بخواهد ارتباطات را با کبوتر نامه‌ بر سامان دهد.

از این منظر، دفاع از سلطنت موروثی در جهان امروز، صرفاً یک گرایش سیاسی نیست، بلکه بازتاب نوعی عقب ‌ماندگی ذهنی و تاریخی درفهم تحولات جامعه بشری است؛ ذهنیتی که هنوز به «خاندان»، «وراثت» بیش از اراده و بلوغ جمعی مردم باور دارد و نتوانسته از فرهنگ رعیت‌ محورِ دوران کهن به فرهنگ شهروندیِ مدرن عبور کند. در حالی که مسیر تکامل سیاسی جوامع، حرکت از حکومت‌های فردی و موروثی به سوی حاکمیت مردم، برابری حقوقی و مشارکت آگاهانه شهروندان بوده است.

بنابراین، اصرار بر بازگشت به سلطنت موروثی، چیزی جز بازتاب یک ذهنیت استبدادزده، کهنه‌گرا و جامانده از روند تکامل سیاسی جوامع نیست.

دیکتاتوری پهلوی؛ تجربه‌ای شکست‌خورده، نه آینده‌ای قابل تکرار

سلطنت پهلوی صرفاً یک «پادشاهی تشریفاتی» نبود؛ بلکه ساختاری امنیتی، سرکوبگر ووابسته بود که:

احزاب مستقل را تحمل نمی‌کرد،

آزادی بیان را سرکوب می ‌کرد،

مخالفان را زندانی وشکنجه می‌کرد،

انتخابات واقعی وجود نداشت،

ومردم نقشی واقعی درتعیین سرنوشت خود نداشتند.

وجود ساواک، خفقان سیاسی، سانسور مطبوعات، وابستگی شدید اقتصادی ونظامی به غرب، شکاف طبقاتی عمیق وفساد گسترده، بخشی از واقعیت آن نظام بود.

بنابراین، سلطنت پهلوی فقط یک «نظریه تاریخی» نیست؛ بلکه مدلی است که در عمل آزموده شده و شکست خورده است.

نوستالژی؛ جایگزین تحلیل سیاسی نیست

بخشی از گرایش به سلطنت، نه از تحلیل تاریخی، بلکه از سرخوردگی مردم از وضعیت فعلی ناشی می‌شود.

وقتی جامعه زیر فشار استبداد دینی، فساد، فقر وسرکوب قرار می‌گیرد، برخی گذشته را آرمانی تصور می‌کنند.

اما نفرت از وضعیت موجود، الزاماً گذشته را مطلوب نمی‌ کند.

اینکه مردم از حکومت فعلی خسته‌ اند، به معنای آن نیست که هرمدل قدیمی، مترقی و راه‌ حل است.

اگر کسی از یک زندان تاریک بیرون بیاید، عقلانی نیست که وارد زندان دیگری شود فقط چون دیوارهایش رنگ متفاوتی دارد.

جامعه مدرن، به شهروند نیاز دارد نه رعیت

سلطنت ذاتاً با مفهوم «رعیت» گره خورده است؛ حتی اگر نامش را عوض کنند.

در چنین ذهنیتی:

مردم «صاحب حق» نیستند، بلکه «تابع اعلیحضرت» اند.

کشور ملک عمومی نیست، بلکه قلمرو سلطنت تلقی می‌شود.

ملت به بلوغ سیاسی نمی‌رسد، چون همواره نیازمند «منجی» معرفی می‌شود.

اما جامعه مدرن بر پایه شهروند آگاه بنا شده است؛ انسانی که:

حق انتخاب دارد،

حق اعتراض دارد،

حق نظارت بر قدرت دارد،

وهیچ فرد یا خانواده‌ای را مقدس وفراتر از نقد نمی‌داند.

تجربه تاریخی نشان داده که آزادی پایدار نه از «شاه خوب» به دست می‌آید ونه از «رهبر مقدس»، بلکه از:

نهادهای دموکراتیک،

قانون،

آزادی رسانه،

تفکیک قوا،

ومشارکت آگاهانه مردم حاصل می‌شود.

مسئله اصلی؛ عبور از استبداد است ونه تعویض شکل آن

مشکل ایران صرفاً نام حکومت نیست؛ مسئله اصلی، ساختار استبداد است.

اگر حکومتی:

غیرپاسخگو باشد،

قدرت را متمرکز کند،

مخالفان را حذف کند،

ومردم را از مشارکت واقعی محروم سازد،

چه نامش «سلطنت» باشد، چه «ولایت فقیه»، نتیجه یکی خواهد بود: سرکوب وعقب‌ ماندگی.

نتیجه‌گیری

سلطنت موروثی، به ‌ویژه از نوع استبدادی پهلوی، نه نماد آینده بلکه یادگار گذشته است.

دفاع از آن، در بهترین حالت، ناشی از نوستالژی سیاسی وناآگاهی تاریخی، ودر بدترین حالت، تلاشی برای بازتولید استبداد در لباسی جدید است.

ملت‌ها زمانی پیشرفت می‌کنند که:

قدرت را از آسمان به زمین بیاورند،

انسان‌ها را برابر بدانند،

وسرنوشت خود را به جای خون وخاندان، بر پایه رأی، آگاهی ومشارکت عمومی بنا کنند.

آینده ایران نه در بازگشت به تاج وتخت، بلکه در ساختن جامعه‌ای آزاد، مدرن، انسانی ومتکی بر اراده مردم رقم خواهد خورد.

دفاع از سلطنت؛ ایستادن در برابر مسیر تکامل تاریخ است وحکومت موروثی در قرن بیست‌ ویکم؛ در تناقضی جدی با عقلانیت مدرن قرار دارد.

 کسی که در قرن بیست‌ ویکم هنوز درجستجوی «شاه» است، در واقع عقب ‌ماندگی تاریخی وکهنه ‌پرستی سیاسی خود را به نمایش می ‌گذارد.