ابوذر غفاری
مقدمه
در دوران کنونی از تاریخ بشر درذهن بسیاری از مردم، واژه «سیاست» بار منفی پیدا نموده است. وقتی کسی را «سیاسی» خطاب میکنند، اغلب ذهنها به سمت بیپرنسیبی، منفعت طلبی، فرصت طلبی، کلاهبرداری وحتی بی اخلاقی میرود. این برداشت عمومی ریشه در تجربههای تلخ، تحریفهای رسانهای، وعملکرد طیفهایی دارد که سیاست را نه عرصه مسئولیت وتعهد، بلکه بازاری برای تجارت و کسب منفعت شخصی تلقی کردهاند. کاکل وسقف خواسته وتمایل اصلی این طیف ها ایجاد شبهه ومنحرف کردن عامدانه افکارواذهان عمومی از واقعیت هاست.
اما آیا حقیقت سیاست همین است؟ آیا میتوان سیاست را به فرصت طلبی وبازیهای پشت پرده تقلیل داد؟ یا سیاست درمعنای اصیل خود چیزی فراتر و والاتر است؟

سیاست در اندیشه نظریه پردازان:
برای فهم جایگاه واقعی سیاست، باید به ریشههای نظری و فلسفی آن بازگشت:
ارسطو سیاست را «هنر زیست جمعی» میدانست. از نگاه او، انسان موجودی «مدنی بالطبع» است وسیاست بستر تحقق فضیلت وزندگی خوب برای همگان است.
فارابی درسنت اسلامی سیاست را وسیله ای برای رسیدن جامعه به «سعادت» معرفی کرد؛ از نظر وی سیاستمدارِ واقعی کسی است که مردم را به سمت کمال وخیرعمومی هدایت کند، نه آن که خود به دنبال منفعت شخصی باشد.
ماکس وبر، جامعه شناس آلمانی، میان دو اخلاق تمایزقائل شد: «اخلاق اعتقاد» و «اخلاق مسئولیت». سیاستمدار اصیل کسی است که اخلاق مسئولیت را برمیگزیند؛ یعنی حتی اگر مجبور به تصمیمهای دشوار شود، خود را در برابر پیامدهای آن مسئول میداند.

یورگن هابرماس، فیلسوف معاصر، سیاست را در قالب «کنش ارتباطی» تعریف میکند. به باوراو، سیاست باید مبتنی بر گفت وگو، شفافیت و عقلانیت جمعی باشد، نه معاملههای پشت پرده.
هانا آرنت، متفکر قرن بیستم، سیاست را نه ابزار قدرت طلبی، بلکه «کنش جمعی» میدانست که آزادی وامکان ظهور خلاقیت انسانی را تحقق میبخشد.
این اندیشهها نشان میدهند که سیاست در اصل خود، امری شریف و متعهدانه است؛ ابزاری برای سامانبخشی زندگی جمعی و تحقق خیرعمومی، نه تجارت یا بازی قدرت.
ریشههای سوءبرداشت از سیاست
با وجود این معناهای اصیل، چرا سیاست در ذهن مردم مترادف بیاعتمادی و منفعت طلبی شده است؟ چند عامل کلیدی در این تحریف نقش دارند:
حضور سیاست پیشگان تاجرمسلک: کسانی که سیاست را به منبعی برای منافع شخصی وتجارت پنهان بدل کردهاند. این گروه با معامله بر سر منافع جمعی وارزشهای عمومی، بیشترین ضربه را به چهره سیاست زدهاند
شعارهای فریبنده و فاصله عمل و حرف: سیاست نماهایی که با شعارهای عدالت خواهانه یا آزادی خواهانه وارد میدان میشوند اما درعمل خلاف آن عمل میکنند، باعث شدهاند مردم سیاست را مترادف فریب ببینند.
گسترش ضربالمثلها وکلیشهها: جملاتی مانند «سیاست پدر ومادر ندارد» یا «آدم سیاسی یعنی بیپرنسیب» رفته رفته در حافظه جمعی جا افتاده و به کلیشهای بدل شده است.
تحریف رسانهای: رسانهها نیز اغلب به شکلی کاملا هدفمند با به نمایش گذاشتن چهره مخدوشی از سیاستمداران یا دامن زدن به رسواییهای سیاسی واخلاقی سیاست نمایان، تصویری یک جانبه و منفی از سیاست ساختهاند.
بنابراین سیاست درأصل خود، نه برای منفعت فردی، بلکه برای سامان بخشی زندگی جمعی وتحقق خیر عمومی پدید آمده است.

انسان سیاسی واقعی کیست؟
در برابراین تصویر تحریف شده، باید از «انسان سیاسی واقعی» سخن گفت. انسانی که آگاه است و واقعیتهای اجتماعی را به خوبی و به طرزی عمیق میشناسد. متعهد است و نمیتواند در برابر ناعدالتی یا فساد سکوت کند. فداکار است وحاضر است حتی از منافع شخصی یا آسایش خود بگذرد تا جامعه ای بهتر ساخته شود. باپرنسیب است واصول انسانی واخلاقیاش را قربانی سود زودگذر نمیکند..
انسان سیاسی واقعی، تاجر یا دلال قدرت نیست؛ بلکه شهروندی روشنفکر ومتعهد است که برای بهبود زندگی جمعی مسئولیتپذیرانه عمل میکند.
یک «انسان سیاسی» در معنای واقعی، کسی است که نخست آگاهی پیدا میکند، واقعیتهای اجتماعی را میشناسد و سپس در برابرآنها احساس مسئولیت میکند. او نمیتواند نسبت به رنج، نابرابری یا فساد بیتفاوت تفاوت باشد. چرا که، آگاهی بار تعهد به همراه می آورد.
سیاست آمیخته با شرافت:

سیاست اصیل و سیاسی بودن حقیقی آنگاه جایگاه واقعی خود را باز می یابد که خط سیر ونخ نباتش بر پایه شرافت و شرافتمندی باشد. البته شرافت و شریف بودن، نه تنها در ذات سیاست حقیقی و در فطرت افراد سیاسی واقعی نهفته است بلکه با بود و نبود و فلسفه وجودی شان گره خورده است. در چنین صورتی
سیاست تبدیل به عرصه خدمت به جامعه و مردم میشود، نه ابزار کسب قدرت یا ثروت.
سیاستمدار به حافظ و نگاهبان ارزشها بدل می گردد، نه بازیگری در میدان منافع شخصی.
جامعه نیز به سیاست بهعنوان امری شریف وضروری برای حیات جمعی مینگرد، نه امری آلوده و بیارزش.
نتیجهگیری
سیاست در ذات خود نه فریبکاری است ونه معامله گری. آنچه سیاست را آلوده کرده، حضور طیفهایی است که آن را به ابزارتجارت و سودجویی تقلیل دادهاند. حقیقت سیاست انباشته از مسئولیت پذیری، آگاهی، فداکاری و شرافت است. بنابراین باید میان «سیاستنماهای تاجرمسلک» و «انسانهای سیاسی واقعی» تفاوت قائل شد.
بازسازی جایگاه حقیقی سیاست در گرو بازگشت به معنای اصیل آن و بازشناسی نقش انسانهای شریف و مسئولیت پذیری است که حاضرند برای خیر عمومی از خود بگذرند.

درست برخلاف تصور موهوم ساخته وایجاد شده از سوی مغرضان وجوسازان فریبکار، سیاست حقیقی در بطن خویش آمیخته به عالی ترین سطح ودرجه اخلاق می باشد واخلاقیات جزء لاینفک سیاست است. افراد سیاسی واقعی نیز با اخلاق ترین وبا پرنسیب ترین انسان ها هستند وپایبندی به پرنسیب های انسانی واخلاقی مرز سرخ اجتناب ناپذیر درنگرش واعتقادات آن ها هست. نسبت دادن چنین برچسب های ناروا وغیر حقیقی به انسان های شریفی که در راستای ساختن آینده ای بهتر برای جامعه ومردم خویش، آگاهانه از همه تعلقات ودلبستگی ها، از همه دارایی ها ووابستگی ها وخلاصه از همه منافع شخصی برحق خود گذشته اند ودر این وادی رنج وشکنج فراوانی را متحمل شده اند عملی بسیار ناجوانمردانه، غیر اخلاقی وامری سراپا متناقض می باشد.
در یک تصویر کلی:
سیاست حقیقی، اصیل وراستین = آگاهی + تعهد + فداکاری + اخلاق
سیاست مجازی، ابزاری ومصلحت نما = فریب + معامله + منفعت طلبی + بی اخلاقی
هر انسان مسئول، منصف، عادل و شریفی نیز برای عبور از این تصویر مخدوش، باید میان «سیاست پیشه تاجرمسلک» و «انسان سیاسی واقعی» تفاوت قائل شود تا این پدیده باردیگر به جایگاه اصیلش، یعنی ابزار تحقق خیر عمومی بازگردانده شود.
آینده درخشان وتابناک جوامع بشری درگرو مبارزات سیاسی، با هدف دستیابی به آزادی ودمکراسی است ونقش آفرینان واقعی صحنه رزم سیاسی افراد سیاسی اصیل هستند.



















