ابوذر غفاری
بعضی روزها را نمیتوان در تقویم جستجو کرد.
آنها در ضربان قلب مردمان زندگی میکنند؛
در سکوتِ مادرانی که هنوز چشم به راهند،
در پنجرههایی که سالهاست رو به کوچهای بیرهگذر باز ماندهاند،
ودر سرزمینی که هر صبح، با امید بیدار میشود وهر شب، خاطرهای را به خاک میسپارد.
سی خرداد، از همین روزهاست. روزی که فقط یک تاریخ نبود؛ تقاطع دو رود بود:
یکی به سوی آزادی می رفت ودیگری به سوی فرمان، انکار واطاعت.
ایران، سالهاست که با «اگر»هایش زندگی میکند.
اگر مشروطه فرصت بالیدن مییافت،
اگر اندیشه پیش از شمشیر سخن میگفت،
اگر برف، آخرین پناه میرزا نمیشد،
اگر کودتا رؤیای استقلال را از شاخه نمیچید،
اگر زندان، جای دانشگاه وسانسور، جای گفتگو را نمی گرفت،
اگر انقلاب، فرزندان خود را نمی بلعید…
چه بسا امروز، باد نام دیگری برای این سرزمین میخواند.
اما تاریخ، با افسوس ساخته نمیشود.تاریخ، حاصل انتخابهایی است که در لحظهای کوتاه انجام میشوند وسایه شان دههها بر سر ملتها میماند.
سی خرداد، لحظهای بود که پرسشی ساده در برابر قدرت ایستاد:
آیا انسان حق دارد انتخاب کند؟
پرسشی به کوتاهی یک جمله،اما به بلندای همه تاریخ.
قدرت، پاسخ خود را با گلوله نوشت،
با زندان،با طناب،با تبعید،و با سکوتی که میخواست بر تمام کوچههای ایران سایه بیندازد.
اما مگر میتوان صدای آزادی را زندانی کرد؟ صدا، از دیوار عبور میکند.از سیمهای خاردار میگذرد.
در حافظه نسلها خانه میکند وروزی دوباره از زبان کودکی شنیده میشود که هنوز معنای ترس را نیاموخته است.
هر استبدادی پیش از آنکه شهرها را فتح کند، واژهها را اشغال میکند.
آزادی را آشوب مینامد،اختیار را گناه،اندیشه را فتنه وانسان را تا اندازه فرمان برداری کوچک میکند.
وآن گاه، جهان انسانی آرام آرام به قفسی بدل میشود که در آن، پرواز جرم است وسکوت فضیلت.
اما انسان، تا وقتی رؤیا میبیند، شکست نخورده است.
سی خرداد را میتوان تنها یک واقعه سیاسی دید، یا آن را آینه ای دانست که چهره همه ما را نشان میدهد.
آینهای که میپرسد:وقتی آزادی هزینه دارد، کدام سو میایستی؟ کنار آسودگیِ کوتاه مدت،
یا کنار مسئولیتی که شاید رنج بیاورد اما کرامت را حفظ کند؟ این پرسش، فقط متعلق به یک نسل نیست.
هر نسل دوباره در برابر آن قرار میگیرد.
سالها گذشته است. بسیاری از نامها به خاطره تبدیل شدهاند، بسیاری از فریادها در خاک آرمیدهاند،
وبسیاری از رؤیاها هنوز در تبعید نفس میکشند.
اما حقیقتی که از میان همه این سالها عبور کرده، همچنان پا برجاست: قدرتی که از آزادی بترسد،
هرچه نیرومندتر به نظر برسد، در حقیقت از یک اندیشه، از یک کلمه واز یک انسان آزاد هراس دارد.
وشاید راز ماندگاری سی خرداد نیز همین باشد؛ اینکه یادآوری میکند تاریخ، تنها از پیروزیها ساخته نمیشود، بلکه از ایستادگی کسانی شکل میگیرد که حاضر نشدند انسان بودن را با امنیت معامله کنند.
سی خرداد، هنوز تمام نشده است. تا زمانی که انسان، آزادی را نه یک امتیاز، بلکه جوهر وجود خویش بداند، این روز در حافظه تاریخ خواهد تپید؛ چون زخمی که به چراغ بدل شده است، وچون چراغی که راه را، حتی در بلندترین شبها، از یاد نمیبرد.



















