نعمت فیروزی
از تولد تا انقلاب
مجاهدین خلق ایران در نیمه دهه ۱۳۴۰ در لحظه ای زاده شدند، که استبداد سلطنتی نه در پرده، که عریان، جامعه را درمشت داشت. ساواک به مثابه چشم وگوش ودندان حاکمیت، با تکیه بر حمایت آمریکا وسرمایه داری وابسته، هر صاحب اعتراضی را می دید ویا می شنید پاره پاره می کرد. تصویر مدرنیزاسیون درخیابانها به نمایش گذاشته میشد، اما پشت این نقاب، فقرتودهها، وابستگی اقتصاد وسرکوب خونین فریاد میزد. مدارقدیم مبارزه، از نهضت ملی نفت تا جنبشهای سنتی، از کار بازمانده بود؛ راهی نبود جز گشودن راه ومسیری دیگر.

مجاهدین این مسیر را با ایده ای نو گشودند: «مرز میان حق وباطل نه با خدا وبی خدا که استثمار شونده واستثمار کننده است». و «میان ملت تشنه آزادی و سلطه شاه وابسته، پاسخی جز سازمانیافتگی و قهرنیست». ضربات ساواک در سالهای ۱۳۵۰ و۱۳۵۱ بسیاری از کادرها و بنیانگذاران را به شهادت رساند، اما همین خون، خطی بر زمین کشید که نسل جوان از آن عبور کرد: الگویی تازه از بودن – در- راه. گاهی باید معماران، خودشان قیمت راه شوند تا گشوده شود. این تصمیم وعمل بنیانگذاران بود. دهه ۱۳۵۰، نام «مجاهدین» را به نشانه مقاومت بدل کرد. وهنگامی که ۱۳۵۷ فرا رسید، این نام یکی از ستونهای اصلی خیزش بود؛ حضوری که هزاران جوان ودانشجو را به خود گره زد. اما پیروزی قیام ۵۷، پایان راه نبود؛ آغاز راهی سخت تر وپیچیده تر بود. آنچه در خیال مردم افق آزادی مینمود، به سرعت در تصرف نیروهایی افتاد که دین را به ابزار سلطه بدل کردند. تضاد این بار نه با سلطنت، که با فاشیسم دینی بود؛ نظمی که برای سرکوب، جامه شریعت به تن کرد.
از ۱۳۶۰ به بعد، سرکوبی خونین آغاز شد: هزاران مجاهد ومبارز دستگیر واعدام شدند، زبانها بسته شد، وهر اعتراض، به نام «ضد انقلاب وستون پنجم» خاموش گردید. اما درست در همین لحظه انسداد، مسیر دیگری گشوده شد: تأسیس شورای ملی مقاومت ایران، کوششی برای آفرینش آلترناتیوی دموکراتیک وسازمانیافته. این گام نه عقب نشینی، که وفاداری به بودن- در- راه بود؛ پاسخی به استبدادی که میخواست همه چیز را در مدارتسلیم یا مرگ نگه دارد.
دیکتاتوری ای که از زبان دین مشروعیت میگرفت، هل من مبارز می طلبید. مجاهدین، ابتدا در شهرها ودر کوی وجنگل بدون درنگ با آتش پاسخ دادند، اما این آتش کافی نبود وباید آن را به بلوغ می رساندند. لازمه آن عبور از پروسه خلاق نبرد ایدئولوژیک درونی وکوره گدازان انقلاب ایدئوژیک بود. انقلابی که تک به تک اعضای سازمان بطورفردی تصمیم می گرفتند ودوباره انتخاب می کردند. واین چنین بود که آتش، در هیبت ارتش آزادی بخش ملی در کنار مرزهای میهن به بلوغ رسید. چه در میدان نبرد وچه در سیاست و عرصه بینالمللی، این بازوی پراقتدار بود که خلقی در زنجیر را نمایندگی کرد. این حضور مقتدرانه بود که حتی در تبعید، افق را زنده نگاه داشت. زیرا در مدار قدرت وتعادل قوا، فقط بودن یک نام، هرچند پرهیاهو، با پشتوانه خانوادگی ویا دینی، خطری برای نظم مسلط نیست؛ خطر واقعی آنجاست که ساختار درمیدان باشد. چه با آتش وچه بی آتش. وبودنش به راه تا پایان پیوند خورده است. تاریخ شصتساله مجاهدین را نمیتوان قطعاتی جدا از هم دید؛ این تاریخ زنجیرهای است که دو مدار استبداد را در یک خط مشترک شکسته است: نخست سلطنت، سپس ولایت فقیه. ودر هر دو، افق واحدی برجا مانده است: آزادی، استقلال وعدالت اجتماعی برای مردم ایران. بازگشودن همه فصلهای این شصت سال، مجالی فراتراز این نوشته میطلبد؛ اما آنچه بیگمان ضرورت دارد، درنگ بر اصلی ترین دستاوردهایی است که جوهر این تاریخ را معنا میبخشند.
دستاوردهای نوین مجاهدین
همه جنبش های انقلابی بر شانه جنبش قبلی ایستاده وتجارب ودستاوردهای قبل از خود را بکار بسته است وارتقا بخشیده است، از این رو دانستن اینکه هر جنبش انقلابی در جهان، در پروسه خود، جدای از سرنوشت بعد از پیروزی یا شکست، تجاربی خاص دارد ودستاوردهای نوینی برای بشریت داشته است، درک بهتری از پروسه خلاق جنبش های انقلابی بشر دریافت می کنیم.
· آمریکا: جمهوری وقانون اساسی، ودموکراسی را به بشر هدیه کرد.
· فرانسه: حقوق شهروندی، وبرابری انسانها، آزادی
· روسیه: حزب ورهبری تشکیلاتی، ایده سوسیالیسم.
· چین: جنبش پارتیزانی دهقانی – منطقه آزاد شده. – ارتش آزادیبخش
· کوبا: نبردهای چریکی وکانون های شورش کوه وجنگل
· ویتنام: نبرد توده ای وجنگ جبهه ای ضد استعماری – پیوند سوسیالیزم و ناسیونالیزم مترقی و رهایبخش.
· الجزایر: مبارزه قهرآمیز ضداستعماری، جبهه آزادیبخش. پیوند مذهب وناسیونالیزم مترقی ورهایبخش.

اکنون به عمقی دیگر گام گذاشته ایم؛ به گوهر وجودی مجاهدین، همان نقطه ای که آنان تنها بازیگران وروایت گران تاریخی آن بوده وهستند. خالقان دستاوردهای بدیع. نوآوریهایی که نه فقط به جنبش آزادی در ایران، بلکه به تجربه جهانی مبارزه افزودهاند. در اینجا تاریخ از مرز روایت گذشته فراتر میرود ودر قالب دستاوردهایی زنده میشود که چشم اندازآینده را پیشِ روی ما روشن تر می کند. در پروسه شصت ساله مبارزه، مجاهدین خلق ایران نه تنها در برابر دو استبداد سلطنتی ومذهبی ایستادند، بلکه در متن مبارزه، علاوه بر بکارگیری تجارب گذشته خود نیز بر آن بسیار افزوده اند. آنها اگر چه بقول نویسنده برجسته فقید مقاومت دکتر هزار خانی، ذهن جامعه ایران را از قرون وسطی کندند وبه امروز منتقل کردند، بر دستاوردهای جهانی مبارزه انقلابی نیز بسیار افزودند. دستاوردهای نوی که می تواند الهام بخش دیگر جنبش ها در آینده قرار بگیرد، در کلی ترین مفهوم شاید بتوان در محورهای زیر آن را نشان داد:
· انقلاب ایدئولوژیک وطاق جدیدی از فداکاری. – مبارزه حرفه ای، مدار عوض می کند.

· گشودن راه برای رهبری وهژمونی زنان، وشکستن سنت مردسالارانه با تربیت نسلی از زنان رهبر.
- حفظ استقلال جنبش مقاومت از هر قدرت خارجی.
- آفرینش دیپلماسی انقلابی بی سابقه در سطح جهانی از پایین به بالا.
- بلوغ مبارزه قهرآمیز به سطح ارتش آزادی بخش با روشنفکر انقلابی، در تبعید.
- خرق عادت حقوقی ودرهم شکستن زنجیرهای لیست تروریستی.
- افشای برنامه اتمی وتروریزم وجنگ افروزی رژیم (تبدیل تضمین بقا به طناب دارآن)
موارد بالا، مبارزه مجاهدین را از یک تجربه تاریخی محلی فراتر میبرد و به پدیدهای جهانی بدل میسازد؛ نمونهای که نشان میدهد انسان، وقتی آزادی را به آرمان مطلق خود بدل کند، میتواند از مرزهای عادی زندگی فراتر رود و تاریخ را دگرگون سازد.

بشریت همواره با کشف ایدههای نو بنبستها را گشوده است، اما کشف ایده به تنهایی کافی نبوده است. پیشبرد این ایدهها از لحظه خلق تا شکلدهی جدید به جهان، نیازمند حاملانی فداکار است. فدا، پلی است که ایدههای بزرگ را از رویای ذهن به واقعیت جهان منتقل می کند. هانا آرنت گفت: (نقل به مضمون) »فداکاری در راه آزادی، نیرویی است که ایدههای بزرگ را از خیال به واقعیت بدل میکند و جامعه را به سوی کمال رهنمون میسازد.» شصت سال نبرد بی وقفه ویکصد وبیست هزار فروغ جاودانه در امتداد سه نام: حنیف، مسعود، مریم، هزینه به گٌل نشستن آن ایده نو، بوده است. وآنچه را اکنون در چشمانداز ایران آینده نمایان کرده است، چیزی جز همان لحظه باشکوه حقیقت “رهایی” دنیای انسانی نیست. حقیقتی نیرومند که زمانش فرا رسیده است.



















