ابوذر غفاری
تشدید جنگ باندها؛ بازتابِ بن بست حاکمیت در برابر جامعه
آنچه امروز در رأس حاکمیت ملایان جریان دارد، دیگر یک اختلاف معمول سیاسی یا رقابت بر سر سهم قدرت نیست. شکافها چنان عمق گرفته اند که هر باند، دیگری را نه فقط رقیب، بلکه بخشی از مسئولیت بن بست و شکستهای نظام می داند. این وضعیت، پیش از آنکه نشانهی تنوع واختلاف نظر باشد، نشانهی فرسایش انسجام درونی یک حاکمیت گرفتار بحران مشروعیت است.
در نظامی که از پشتوانهی اجتماعی برخوردار باشد، تضادهای درونی سرانجام در چارچوب سازو
کارهای سیاسی مهار میشوند. اما وقتی پیوند حکومت با جامعه گسسته وسرمایه اجتماعی تهی میشود، اختلافات درونی نیز ماهیت دیگری پیدا میکنند: رقابت سیاسی جای خود را به جنگ برای بقا می دهد. هر جناح میکوشد بار شکستها را از دوش خود بردارد وبر شانهی دیگری بگذارد؛ از بحران اقتصادی واجتماعی تا ناکامی های سیاسی، جنگ ومذاکره.
در این میان، اعدام وسرکوب نه نشانهی اقتدار، بلکه زبان هراس واستیصال است. حکومتی که در برابر مطالبات جامعه پاسخ سیاسی ندارد، به قهر متوسل میشود؛ اما قهر، بحران را حل نمیکند، بلکه آن را در اعماق جامعه متراکم تر می سازد. هر اعدام میتواند حلقه ای دیگر بر زنجیرهی خشم عمومی بیفزاید وهر موج سرکوب، فاصلهی میان مردم وحاکمیت را عمیق تر کند.
از این منظر، جنگ در بالا وسرکوب در پایین، دو روی یک واقعیتاند: حاکمیتی که نه توان وبازسازی مشروعیت خود را دارد ونه امکان بازگرداندن جامعه به مدار اعتماد و پذیرش.
پس از قیام های شش گانه، به ویژه قیام دی ۱۴۰۴، این شکاف وارد مرحله ای تازه شده است. دیگر مسئله صرفاً مهار اعتراض یا مدیریت اختلافات درونی نیست؛ بحران به جایی رسیده که خودِ ساختار قدرت را دربر گرفته است.
هرچه حاکمیت بیشتر سرکوب کند، بیشتر از مردم جدا میشود؛ وهرچه بیشتر از مردم جدا شود، شکاف درون خودش نیز آشتیناپذیرتر خواهد شد. این همان چرخه ای است که فرسایش قدرت را به نقطهی گسست نزدیک میکند.



















