ابوذر غفاری
توضیح: این مقاله بخش دوم ازمقاله وحدت نیروها می باشد. در بخش اول، مقدمه ومبانی وحدت نیروها وشرط لازم وکافی آن به طورعام توضیح داده شد و به موارد دیگری از جمله صف خلق و ضد خلق و ضرورت مرزبندی با نیروهای ضد خلقی پرداخته شد. درادامه، شرایط امروز ایران و انطباق بحث وحدت نیروها با این شرایط، به طور خاص، و دیگر موارد مربوط به این بحث مورد بحث و بررسی قرار می گیرد.
بخش دوم:
ایران امروز و بحث اتحاد نیروها
درایران امروز، بسیاری میپرسند چرا همه نیروهای مخالف نظام ولایت فقیه با هم متحد نمیشوند.
پاسخ روشن است: زیرا هدفها و روشها یکی نیستند.
بعضی از افراد و نیروها معتقدند که همه میتوانند علیه رژیم متحد شوند. عده ای نیز مطرح می کنند که چرا مجاهدین وشورای ملی مقاومت با سایر نیروهای دیگر متحد نمی شوند. برخی هم پا را از این فراتر گذاشته وبه طرزی غیرعلمی وغیرمنطقی ازاین ائتلاف انتظار دارند که حتی با سلطنت طلب ها متحد شوند وبه شورا ومجاهدین از این بابت انتقاد می کنند. اما واقعیت چیز دیگری این است.
قبل از هر چیز، باید گفت که شورای ملی مقاومت (که مجاهدین نیروی محوری آن هستند)، فی النفسه یک بستر وظرف مناسب برای وحدت واتحاد میان نیروهای آزادی خواه واستقلال طلب می باشد. مجاهدین وشورا بارها برضرورت وحدت وهمبستگی بین نیروها تأکید کرده وحتی جبهه همبستگی و چارچوب های آن را اعلام کرده اند. شرط اصلی این اتحاد وهمبستگی البته آزادی واستقلال و نه به دیکتاتوری یعنی همان مرزبندی “نه شاه نه شیخ” بوده است.
جا و راه برای هر ایراد و انتقادی به آن ها البته باز است، ولی در این نمی توان تردید نمود که این ائتلاف در حد توانش به وظایف مبارزاتی و تاریخی خود، در زمینه امر اتحاد و همبستگی نیروها، عمل کرده و لااقل بیشتر و جدی تر از بقیه پا پیش گذاشته است. دلایل وعلل رو نیاوردن برخی نیروها به این ائتلاف البته متعدد و در عین حال واضح و روشن است، که جای بحث جداگانه دارد و در کادر این مقاله نیست. اما ادامه بحث:
مجاهدین خلق وشورای ملی مقاومت بر سرنگونی قهرآمیز ومقاومت سازمان یافته، ارتش آزادی بخش و کانونهای شورشی تأکید دارند. این خط مشی ریشه در تجربهٔ چهار دهه سرکوب دارد که نشان داده این رژیم با اعتراضات مسالمتآمیز یا فشارهای صرفاً سیاسی عقب نشینی نمیکند.
در مقابل، برخی نیروها تنها به اصلاح از درون حاکمیت یا به اعتراضات پراکنده وفعالیتهای صرفاً سیاسی دل بسته اند. روشن است که چنین رویکردهایی از نظر ماهیت و سازوکار، با خط مشی مجاهدین هیچ سنخیتی ندارند و نمیتوانند پایهٔ یک اتحاد راهبردی باشند. برخی گروههای دیگر، یا اصلاً به سرنگونی اعتقاد ندارند، یا اگر دارند، شیوهٔ آنها با مسیر مقاومت قهرآمیز متفاوت است.
سلطنتطلبان هم که اصلا آشکارا دیکتاتوری خواه هستند و در صف ضدخلق قرار دارند. وحدت با چنین جریانی نه تنها منطقی و اخلاقی نیست بلکه بیانگر بی مرزی آرمانی، سیاسی، انسانی و اخلاقی می باشد.
وحدت میان یک نیروی آزادیخواه ویک جریان، که رسما وعلنا از استبداد ودیکتاتوری واز سرکوب وشکنجه دفاع وحمایت می کند، در کدام منطق سیاسی ودر کدام اصول انسانی واخلاقی می گنجد وقابل توجیه است؟
در کجای تاریخ و در کدام جنبش آنقلابی و آزادی بخش اتحاد بین نیروهایی که در صف خلق و انقلاب هستند با نیرویی که در صف ضد خلق و ضد انقلاب است، مجاز و مشروع بوده است؟
آیا نفس مطرح کردن این سوال ویا دادن چنین پیشنهادی، حتی اگرصادقانه بوده و از سربی اطلاعی مفرط نسبت به علم اجتماع و قوانین حاکم براتحاد نیروهای سیاسی نباشد، نشان دهنده بی مرزی، بی اصولی و بی پرنسیبی محض در زمینه های مختلف آرمانی، سیاسی، انسانی و اخلاقی نیست؟
در نتیجه دروضعیت و شرایط کنونی درجامعه ایران، وحدت واقعی تنها زمانی موضوعیت دارد که بر محور «نه شاه ـ نه شیخ» و نفی هر نوع دیکتاتوری و وابستگی بنا شده باشد. همچنین همه نیروهای جبهه متحد باید اولا به سرنگونی رژیم اعتقاد داشته و پایبند باشند و ثانیا به مقاومت و مبارزه سازمان یافته و قهر آمیز.
با “خشونت پرهیزی” و “بی هزینگی” نه اتحاد درست وواقعی امکان پذیر است ونه رژیم “ولایت فقیه” سرنگون می شود ونه جامعه ایران به آزادی و دموکراسی دست می یابد.
اتحاد وانقلاب وسرنگونی دیکتاتورهزینه و قیمت سنگینی را طلب می کند و این امری است قطعی و مسلم و خدشه ناپذیر که درآن نباید هیچ تردیدی کرد.
درسهای تاریخی و تجربههای گذشته
نمونه های منفی وعدم موفقیت اتحاد:
در انقلاب ۱۳۵۷ ایران اتحاد گروهها بدون توافق برآیندهٔ سیاسی، منجر به سلطهٔ استبداد مذهبی شد و همانطور که تجربهٔ این انقلاب نشان داد، شعارها و اتحادهای لحظه ای بدون برنامهٔ مشخص برای انتقال قدرت منجر به حاکمیت استبداد مذهبی شد. درآن زمان، خمینی نیز فریاد میزد «همه با هم» و عده ای بر وحدت با او اصرار می ورزیدند. اما در عمل روشن شد که مقصود او چیزی جز «همه با من» نبود. بعد هم که روی کار آمد هیچ مخالفتی را برنتابید و هر صدایی را به شدت سرکوب کرد. این آخوند پلید نه تنها بر تمامی ارگان ها و ابزارهای تبلیغاتی قبلی چنگ انداخت، بلکه کف خیابان ها، دیوار کوچه ها و زمین و زمان را هم کاملا درکنترل و اختیار خودش و آخوندهای وابسته اش گرفت و در جهت تبلیغ و ترویج عقاید و افکار کهنه و قرون وسطائی خود و درراستای مطامع هستریک، حریصانه و بی انتهایش فرصت طلبانه همه چیز را بلعید.
آری، چنین اتحادی، بهجای آزادی و دموکراسی، زنجیر تازهای بردست و پای ملت نهاد و شقی ترین و مهیب ترین نوع دیکتاتوری را درعصر آگاهی و ارتباطات بر مردم و جامعه تحمیل نمود..
جنگ داخلی اسپانیا: در دههٔ ۱۹۳۰، اتحاد میان جمهوری خواهان در جنگ داخلی اسپانیا، به دلیل اختلافات ایدئولوژیک و استراتژیک، نتوانست به پیروزی نهایی منجرشود و در نتیجه، فاشیسم پیروز شد.
این نمونهها نشان میدهند که اتحاد بدون داشتن مبنای مشترک وهدف مشخص، میتواند به شکست منجر شود.
نمونه های مثبت و موفقیت اتحاد:
جنبش همبستگی لهستان: جنبش همبستگی لهستان یکی از نمونههای برجسته از اتحاد وهمبستگی موفق درتاریخ معاصر است. در دههٔ ۱۹۸۰، اتحادیهٔ همبستگی، به رهبری لئونیداس وِلنسا، توانست با همبستگی گستردهٔ کارگران ومردم، به مقابله با رژیم استبدادی آن زمان بپردازد.
در نهایت، این همبستگی باعث شد که رژیم دیکتاتور لهستان به تدریج ضعیف شود وجنبش به سمت یک نظام دموکراتیک تر حرکت کند.
مبارزات ضد آپارتاید آفریقای جنوبی:
آپارتاید رژیمی تبعیضآمیز بود که از سال ۱۹۴۸ تا ۱۹۹۴ در آفریقای جنوبی برقرار بود. در این دوره، مردم سیاهپوست وغیرقابل تفکیک از سفیدپوستها جدا بودند وحقوق اساسی آنها نادیده گرفته میشد. در نهایت، اتحاد گستردهٔ جنبشهای ضد آپارتاید، از جمله اتحاد سیاهپوستان، سفیدپوستان ضد تبعیض و گروههای بینالمللی، باعث شد که این رژیم به پایان برسد و دموکراسی برقرار شود.
این تجربه ها نشان میدهد که اتحاد وهمبستگی مبتنی بر اهداف مشترک وبرنامهٔ مشخص میتواند به موفقیتهای چشمگیری منجر شود.
جمعبندی و خلاصهٔ نهایی
وحدت علمی وعملی شرط اصلی موفقیت درمبارزه با دیکتاتوری است.
اما در موقعیت کنونی جامعه ایران وحدت سیاسی تنها زمانی معنا دارد که:
وحدت سیاسی بر مبنای هدف روشن، روش علمی و مرزبندی دقیق میان صف خلق و ضدخلق صورت پذیرد.
مقصد مشترک باشد (سرنگونی کامل استبداد دینی)،
استراتژی و روش مبارزه، هم راستا باشند (مقاومت سازمانیافته و واقعی، نه تکیه بر توهم اصلاح یا فشار حداقلی).
توقع اتحاد با نیروهای دیکتاتورخواه وبیعمل، غیرمنطقی، غیرعلمی وبی مرزی آرمانی، سیاسی، انسانی واخلاقی است وهمسویی واقعی فقط با نیروهای انقلابی و آزادی طلب ممکن است، و این وحدت در میدان عمل محک زده میشود.
وحدتِ واقعی بر پایهٔ وضوحِ هدف، همسانیِ روش و سازوکارهای حفاظتی شکل میگیرد.
در ایرانِ امروز، بهخاطرِ شدیدبودنِ ظرفیتِ سرکوبِ رژیم و پیچیدگیِ تاریخیِ نیروها و بازیگرانِ مختلف، همگراییِ راهبردی میان نیروهای طرفدارِ مقاومتِ سازمان یافته (مانند مجاهدین و شورای ملی مقاومت) و نیروهای صرفاً معترض و یا سلطنت طلب ها، که صریحا و رسما از دیکتاتوری حمایت می کنند، عملی و منطقی نیست. این وضعیت نیازمندِ مرزبندیِ صریح، شفافیتِ عملی وتوافقِ مستدل برای هر نوع همکاریِ ممکن است.
از این رو، اتحاد میان نیروهای انقلابی و آزادیخواه ممکن است، اما اتحاد با سلطنت طلبان یا نیروهای بیعمل و بیهزینه، نه عملی است و نه اخلاقی. چنین اتحادی، اگر هم شکل بگیرد، سرابی بیش نخواهد بود و نتیجهای جز تکرار تجربهٔ تلخ تاریخ نخواهد داشت.
این حرف که “چرا سازمان مجاهدین وشورای ملی مقاومت با سایر نیروها ویا با سلطنت طلب ها متحد نمی شوند”، اگر ریشه در بی مرزی های آرمانی، سیاسی، انسانی واخلاقی نداشته نباشد واگر از سر عناد و کینه توزی کوربا مجاهدین و اعتقادات شان نباشد، در خوش بینانه ترین برخورد و برداشت، بی تردید بازتاب بی اطلاعی مفرط وعدم آگاهی نسبت به قوانین علمی وحدت نیروهاست.
مجاهدین و سازمانهایی که در تبعید بر گزینهٔ مقاومت سازمانیافته، ارتشِ آزادیبخش و آمادگیِ مسلحانه تأکید دارند، روشِ بنیادینِ متفاوتی با نیروهایی که بر مقاومتِ مدنی و کارِ سیاسیِ قانونی تأکید میکنند دارند. این اختلافِ روش، عملیاتی و اخلاقی، مانعِ سازگاریِ راهبردیِ بلند مدت است.
برخی نیروها تنها به اصلاح از درون حاکمیت یا به فعالیتهای سیاسی پراکنده دل بسته اند. این شیوهها با خط مشی مجاهدین هیچ سنخیتی ندارند.
فراتر از اینها، سلطنتطلبان اساساً خواهان بازگرداندن نوعی دیگر از دیکتاتوریاند. آنها در صف خلق نیستند، بلکه در صف ضدخلق قراردارند. بنابراین، انتظار وتوقع اتحاد نیروهای دموکراسی خواه وآزادی طلب با جریانهایی که آشکارا دیکتاتورخواهاند، نه تنها غیرمنطقی و بیپایه است، بلکه نشانهٔ بی مرزی سیاسی و سقوط اصول اخلاقی است.
“پیش به سوی اتحاد و همبستگی همه نیروهای آزادیخواه واقعی و برقراری دموکراسی در ایران”



















