نعمت فیروزی
برای جان های شیفته میهن که هر روز بر طناب دار به پرواز درمی آیند!
تاریخ کهن، دفتر خاطرات پیروزی امپراطورهای بسیار بوده است اما تاریخ جدید؛ گورستان توهمات آنان است. هر سطر آن روایت کسانی است که گمان کردند میتوانند مسیر جامعه را با سرنیزه تغییر دهند و حرکت زمان را با طناب دار متوقف کنند. از همین رو، تاریخ را مردمی که از جنایات تکراری حاکمان به تنگ آمده اند می نویسند. دردناکترین این جنایات نیز همیشه یکی بوده است: این تصور که حذف انسانها میتواند اندیشهها را نیز حذف کند.
از روزی که کراسوس، سردار روم، هزاران تن از یاران اسپارتاکوس را در امتداد جاده آپیا(۱) بر صلیب کشید تا قدرت امپراتوری را به نمایش بگذارد؛ از روزی که تزار نیکلای دوم، گلوله را پاسخ مطالبات مردم روسیه قرار داد و خیابانهای سنپترزبورگ را به خون آغشت؛ از روزی که هیتلر زندان، اردوگاه و کورههای آدمسوزی را ستونهای بقای رایش خود تصور کرد؛ از روزی که پینوشه استادیومهای ورزشی را به بازداشتگاه و اقیانوس را به گورستان مخالفان تبدیل نمود؛ از روزی که محمدرضا شاه با زندان، شکنجه و اعدام کوشید خشم انباشته جامعه را مهار کند؛ و از روزی که خمینی با فتوای مرگ و کشتار گسترده زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ تصور کرد میتوان صدای مخالف را برای همیشه خاموش کرد، یک حقیقت بارها تکرار شد: “مرگ” هرگز نتوانسته جلوتر از “تغییر” حرکت کند.
تاریخ از میان چوبههای دار فراوانی عبور کرده است. مستبدان همواره یک چیز را دیر فهمیدهاند؛ اینکه خود را از دیگر دیکتاتورها مستثنی می کنند، و از یکدیگر عبرت نمی گیرند! امروز در ایران، حکومتی که در تادیب! جامعه ناکام مانده، بار دیگر به همان نسخه کهنه پناه برده است؛ نسخهای که همه دیکتاتورها در لحظات اضطراب به سراغ آن رفتهاند. نه اعتماد، که ارعاب. نه پاسخ، که مجازات.نه گفتوگو، که حذف. حکومتی که از آینده هراس داشته باشد، به کشتن و حذف روی می آورد.
هانا آرنت سالها پیش گفت: خشونت(جنایت)، نشانه اقتدار نیست؛ نشانه فرسایش است. هرجا مشروعیت کاهش یابد، زور افزایش مییابد. هرجا اعتماد عمومی فرو بریزد، دستگاه سرکوب فربهتر میشود. هر طناب داری که بر گردن شیفته جانی می اندازند، در حقیقت بر گردن رابطه خود و جامعه انداخته میشود. هر حکم مرگ، بخشی از سرمایه اجتماعی را نابود میسازد. آخوندهای ستمگر تصور میکنند با اعدام، مخالفان خود را کم میکنند؛ حال آنکه همیشه بر شمار معترضان میافزایند.
اعدام، ترس تولید میکند؛ اما وقتی بیش از اندازه شود، به نفرت تبدیل میشود. میهن ما که هر روز شاهد مرگ جوانان خود است، دیر وقتی است که از مرحله هراس عبور کرده. در این نقطه، دیگر مسئله ترسیدن یا نترسیدن نیست؛ مسئله تیک تاک لحظه ها است برای خیزش و قیام. همه دیکتاتورها معمولاً در محاسبه این نقطه دچار خطا میشوند. آنها تعداد اعدامها را میشمارند، اما میزان تغییرات روانی جامعه را نمیبینند. آمار زندانیان را ثبت میکنند، اما انباشت خشم را اندازه نمیگیرند. سکوت نه نشانه تسلیم، که فاصله میان دو طوفان است. چوبه دار، اگر چه برای حذف بر پا می شود، اما در عمل به تکثیر و تولید مقاومت تبدیل میشود. به وحید بنی عامری و یاران بنگرید! روح زنده خلقی رزمنده را می بینید. اعدام آنها، پایان یک زندگی است، اما همزمان آغاز روایت بیداری نسلی است که آنلاین به صف نبرد برخاسته است.
اعدام بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، نشانه بنبست است. آخرین برگ ستمگر است که به دره سقوط می نگرد. آخرین پناهگاه ساختاری است که راهی برای گریز از سرنگونی خود پیدا نکرده است. نه نمایش اقتدار، که نمایش اضطراب و نشانه بحران. دیکتاتورها در آخرین سالهای حکومت خود زندانهای بیشتری ساختند، احکام سنگینتری صادر کردند و شمار بیشتری را به مرگ سپردند. آنها صدای نزدیک شدن پایان را میشنوند. امروز هر گرهای که بر طناب دار زده میشود، فقط بر گردن یک محکوم نمیافتد؛ بر پیکر مشروعیت سیاسی نیز میافتد. هر اعدام شاید روزی را برای حکومت بخرد، اما از فردای آن میکاهد. شاید اعتراضی را خاموش کند، اما بذر اعتراضهای بعدی را نیز در دل جامعه میکارد.
تاریخ کند حرکت میکند، اما حافظه ملتها از حرکت نمیایستد. روزی که این فصل تاریک به پایان برسد، آنچه باقی خواهد ماند، داوری آتشین مردمی خواهد بود که از میان این همه رنج عبور کرده و حقیقت را به یاد سپرده است.
آهای جلادان! تیکتاک ساعت را میشنوید؟ این صدای تپشهای آخر قلبهایی است که زیر سقف این آسمانِ کبود، قهرمانانه فدا شدند. این تیکتاک، پژواکِ لحظه لحظه آرزوهایی است که پیش از شکفتن در گلوگاه طنابها خفه شدند. هر گرهای که امروز بر دار میزنید، خنجری است بر قلب زخمی ماداران این سرزمین؛ اما اشتباه می کنید، اگر این گریهها و مویههای مادران، بر اجساد سرد فرزندان را فقط سوگواری ببینید، اینها انبار باروتی هستند که با یک جرقه، تمام ارکان شما را به آتش خواهند کشید.
روزی که فرشتهی عدالت در تقویم این میهن ظهور کند، اشکهای ما به بنزین و خونهای ریختهشده به گدازه تبدیل خواهند شد. پرتوی از آن گدازه را همین حالا در خیابان ها می بینید. جوانانی از نسل ضد در کانون های شورش، که با سری پرشور و قلبی از کینه، از میان آوارهای این همه تراژدی برخاسته اند. آنها طنابهای داری را که با آن عزیزانشان را گرفتید، دور انگشتانشان پیچیده و شعلههای سوزان انتقام را بر سر و روی حکومت ستمگرتان فرو می ریزند. اما روز موعود، شعله ها بدل به طوفانی از آتش خواهد شد. گمان مبرید با هر اعدام، یکی از ما کم می کنید، نه! یک گلولهی سرخ و بیبرگشت به قلب استبداد خودتان شلیک می کنید. هر چوبه دار، برداشتن تیرکی دیگر از خیمه فرسوده حکومت شماست. حالا در سکوت سنگین این شبهای پر از فاجعه، گوش بسپارید… می شنوید! صدای گام های نسل ضد ، با شمشیرهای آخته در زیر پوست جامعه را؟ عاصی و غرق در اندوه و لبریز از خشم، اما راه را یافته اند، و هرگز گم نمیکنند. میهن داغدار است، اما روزِ حساب نزدیک است؛ این مسیر، از گامهایی میگذرد که یکی از آنها گردهمایی ۲۰ ژوئن پاریس است. زمان آن است که به کاروان آزادی میهن بپیوندیم.
پاورقی:
(۱) یکی از مهمترین، قدیمیترین و بزرگترین بزرگراههای باستانی در امپراتوری روم (ایتالیای امروزی) بود. در سال ۷۱ پیش از میلاد، پس از سرکوب شورش بزرگ بردگان، کراسوس دستور داد بیش از ۶۰۰۰ تن از یاران اسپارتاکوس را در سراسر طول این جاده (از رم تا کاپوا) به صلیب بکشند.



















