علیرضا یعقوبی: مجاهدین و داعش

yaghobiدو عضو سابق شورای ملی مقاومت بعد از خروجشان از این شورا، یکی از دلایل استعفای خود را حمایت شورای ملی مقاوم ت از انقلاب مردم سوریه و ارتش آزادیبخش آن کشور اعلام کردند که گویا جریانات ارتجاعی و بنیادگرای مذهبی هم در سوریه علیه دولت اسد فعال بوده اند.

ناگفته پیدا بود که داعش و النصره و هر گروه بنیادگرای اسلامی دیگری که در سوریه وارد صحنه نظامی شدند اولا بنا به اعتراف اکثر کارشناسان سیاسی و نظامی بعلت تعلل و عدم وجود اراده قاطع در نزد دولت آمریکا در حمایت از انقلابیون سوری بوده است. آخرین دست از اینگونه اعترافات را خانم هیلاری کلینتون وزیر امورخارجه آمریکا بعمل آورده است. ثانیا حضور چنین نیروهای افراط گرایی قبل از اینکه به ضرر دولت اسد تمام شده باشد، توانست خوراک تبلیغاتی لازم را برای اسد و متحد منطقه ای اش رژیم ولایت فقیه در تهران فراهم آورد تا ضمن مخدوش کردن واقعیاتی که در سوریه جریان داشت ، زمینه حضور نظامی مزدوران اعزامی از تهران و حزب الله لبنان را در سوریه فراهم آورد.

از منظری دیگر در کدامیک از آثار تئوریک و متون انقلابی آمده است که صرف حضور نیروهای ارتجاعی باید از اعلام همبستگی با مردمی که علیه دیکتاتوری بپا خاسته و می جنگند امتناع ورزید؟. مگر در سال ۵۷ در انقلاب ایران، نیروهای ارتجاعی در صحنه سیاسی حضور نداشتند؟. از قضا این نیروها بعلت فقدان حضور نیروهای انقلابی، در رأس رهبری جنبش هم قرار داشتند، چگونه بود که همه گروههای انقلابی در صحنه حاضر بودند؟ جز اینکه در برابر اراده و عزم مردم کاری از آنها ساخته نبود؟. جز اینکه با سست شدن پایه های یک دیکتاتوری ۵۷ ساله می شد فضایی را متصور بود که در آن حالت، نیروهای سی اسی از شرایط قفل شده قبلی آزاد شده و در شرایط نوین به ابراز وجود و تبلیغ و جذب نیرو بپردازند؟ و …

بازهم از زاویه ای دیگر، به یمن آگاهی و شعور انسانی، جریاناتی همچون داعش و النصره که متعلق به دوران مادون تاریخ بوده مسلما در شرایطی کسب قدرت سیاسی، فی الفور از سوی توده های مردم دفع و نفی شده و ناچارا با وجود آثار زیانباری که به همراه دارند، مجبورند صحنه را ترک کرده و به سمت پایان حیات سیاسی و نظامی شان سوق پیدا کنند. اینچنین جریاناتی با توجه به سطح نازل آگاهی های سیاسی و اجتماعی مردم، همچون خمینی در ایران تنها در صورتی که بتوانند اعمال حاکمیت کنند، ماهیت خود را نزد توده ها افشا شده می بینند وگرنه تا ابد در صورت باقی ماندن در اپوزیسیون می بایستی
چهره های رهبران آنها را همچون خمینی در ماه مشاهده می کردیم بخصوص که بافت عشیره ای و قبیله ای موجود در کشورهای سوریه و یا عراق زمینه چنین ادعاهایی را از سوی امثال البغدادی فراهم آورده است.

حال بعد از ورود داعش به خاک عراق و اعلام همبستگی مجاهدین با خواست های انقلابیون عراقی که قیام آنها سالها بود جدا از حمله کنونی داعش، جریان داشته و توسط مالکی سرکوب شده بود، زمینه را برای طرح ادعاهای نخ نما شده، اینبار برای عناصر دون پایه و پادوهای خارج از کشوری اطلاعات آخوندی در سوز و گداز از سقوط مالکی در عراق فراهم آورده است.

آخرین دست از این ادعاها را ایرج مصداقی عنصر خودشیفته ای که در هر شرایط آماده برای عرضه خویش و دویدن با پای برهنه در صحنه است، ارائه داده است. او طی مقاله ای تحت عنوان: “دخالت مجاهدین در امور داخلی عراق و حمایت از نیروهای تحت هژمونی «داعش»” مدعی شده است: «دخالت هرچه بیشتر مجاهدین در تحولات و درگیری‌های عراق که به دستور مسعود رجوی و با شعار «بیا، بیا» انجام می‌گیرد می‌تواند زمینه‌ساز یک حمله‌ی انتقامی‌ به «لیبرتی» و قتل‌عام مجاهدین بی‌دفاع شود.»

اولا کسانیکه با مجاهدین و مواضع آنان آشنایی دارند می دانند که شعار «بیا بیاي ی مجاهدین خطاب به ولی فقیه رژیم آخوندی بوده است که عناصر و مزدوران خود را تحت نام «خانواده های ساکنان شهر اشرف» برای زمینه سازی جنایات ضد بشری به جلوی درهای ورودی اشرف می کشاند. یعنی مصداقی در یک خرمردرندی احمقانه شعاری را که ۶ سال پیش توسط مسعود رجوی خطاب به ولی فقیه رژیم آخوندی اعلام شده بود را به اوضاع کنونی عراق تعمیم داده است تا شاید شرایط لازم برای یک کشتار دیگر از مجاهدین ساکن لیبرتی را فراهم آورد. وگرنه کسی که جنایات مالکی را با هزاران من سریشم «اما و «اگر» در کش تار ۵۲ تن از مجاهدین اشرفی به سازمان مجاهدین خلق ایران نسبت داده و اتهام کشتن و آتش زدن صورت مزدور اعزامی از تهران بنام «بهمن دلیلی داخل» را با توجیهات ابلهانه متوجه مجاهدین می کند مسلما از خطر کشتار جدیدی در لیبرتی نه تنها در هراس نیست بلکه از آن بغایت استقبال نموده و با طرح بریده بریده سخنان آقای رجوی که مربوط به ۶ سال قبل و در برخورد با ولی فقیه رژیم بود را بتاریخ امروز به مصرف نمی رساند جز اینکه بخواهد، تمهیدات و شرایط لازم برای کشتار جدید مجاهدین را فراهم آورد.

و اما در مورد حضور داعش در عراق باید گفت که اولا مجاهدین خلق ایران در سال ۱۳۴۴ که مسلما ایرج مصداقی در آن دوران کودک شیرخواره ای بیش نبود با درک شرایط منطقه ای و میزان نفوذ بنیادگرایان اسلامی در بین توده های مردم کشورهایی که به آنها «جهان اسلام» اطلاق می شد، در پیشرفته ترین کشور منطقه خاورمیانه با تدوین یک درک نوین از اسلام بعنوان «فرهنگ بومی» مردم این سرزمین، تلاش نمود تا زمینه لازم را چه از طریق تبیین تئوریک و چه در عمل با فداکاری و از خودگذشتگی در قالب و هیبت یک سازمان آزادیبخش، برای پرش از روی «بنیادگرایی اسلامی» در میل به «اختیار و آزادی» ف راهم آورد.

مسلما بنیانگذاران مجاهدین خلق ایران در آن شرایط به درک و جمعبندی عمیقی از ماهیت و قدرت تخریبی تفکر «بنیادگرایی اسلامی» رسیده بودند. این واقعیت را می توان از نوع تنظیم رابطه خمینی بعنوان تئوریسین «ولایت فقیه» و از معماران درک بنیاگرایانه از اسلام با مجاهدین اولیه بخوبی دریافت. آنچه که در عمل از سال ۵۷ ببعد شاهد بودیم، پایه های آن بلحاظ تئوریک در سال ۱۳۴۴ با بنیانگذاری سازمان مجاهدین خلق ایران گذاشته شده بود.

بنابراین کسانیکه کمترین آشنایی با آثار تئوریک مجاهدین و عملکرد آنها در طول نیم قرن گذشته دارند به تفاوتهای بنیادین مجاهدن با جریانات بنیادگرایی اسلامی چه از نوع خمینی و چه در شکل داعشی آن آگاهند که نگارنده را از توضیح بر واضحات بازمی دارد.

اما حضور داعش در عراق نه به خواست و اراده و پشتیبانی مجاهدین بلکه حاصل و برآیند سالها سرکوب مردم عراق و بی اغتنایی به افکار عمومی عراق بود.

واقعیت سترگ در عراق همانا دیکتاتوری مطلق العنان مالکی بود که حتی حامیان و متحدین سیاسی او را هم عاصی و عاجز ساخته بود. مالکی به پشتوانه رژیم آخوندی در ایران بدون توجه به افکار عمومی مردم عراق و نیروهای سیاسی آن که خواهان استعفای بی قید و شرط او بودند با شیوه ای مستبدانه و دیکتاتور منشانه حکم می راند. دیکتاتوری که تا بن استخوان فاسد بود.

دقیقا بعلت همین فساد بی حد و حصر بود که با هجوم اولیه داعش به موصل، بنا به اعتراف و گفته استاندار موصل، نیروهای نظامی و فرماندهان آن فرار را بر قرار ترجیح دادند، دقیقا همان نیروها و افرادی که در کشتار مجاهدین بی سلاح و بی دفاع از هیچ جنایت و دنائتی پرهیز نمی کردند. با داس و تبر، با لودر و بولدزر و ابزار آلات خاک برداری انسانها را از جا کنده و یا زیر چرخهای آنها می گذاشتند. این منطق و شیوه عملکرد را ما در ایران از رژیم فاشیستی مذهبی کنونی که تا بنا گوشش غرق در فساد است، در برخورد با قیام مردم ایران در سال ۸۸ شاهد بودیم.

بنابراین آنچه که می بایستی مجاهدین در عراق می کردند چه بود؟. می بایستی با حضور داعش در عراق، پشت مالکی قرار می گرفتند و به دفاع از او می پرداختند. امری که حتی نیروهای سیاسی عراقی از آن امتناع ورزیدند؟. نمایندگان مجلس عراق با وجود حضور داعش در موصل و مناطق شمالی آن کشور بخاطر تأکید بر سرنگونی مالکی، با آبستراکسیون، از تشکیل جلسه مجلس برای تعیین نخست وزیر خودداری ورزیدند.

مراجع مذهبی از مالکی خواستند که از ادامه کاندیدتوری برای دور سوم نخست وزیری دست بشوید. همپیمانان سیاسی او یعنی مجلس اعلای عراق جریان حکیم و جریان الجیش الهمدی مقتدی صدر با تآکید بر دیکتاتور بودن مالکی، او را مانعی بر سر وحدت ملی در عراق ارزیابی کردند.

خوب مجاهدین در این شرایط باید چه می کردند. بسمت بسیج نیرویی برای دفع حمله داعش می رفتند؟!!. یا اینکه با تأکید بر خواستهای عادلانه مردم عراق و نیروهای انقلابی آن، بر سقوط مالکی، صحه می گذاشتند.

باید یادآور شد که چنان رابطه ای از وحدت و تضاد با مجموعه نیوهای حاضر در عراق در آن شرایط از مشروعیت انقلابی و منطقی برخوردار بود که در حیث المجموع به رشد و تقویت خواست و اراده مردم عراق و سرنگونی مالکی راه می برد. این قانونمندی مسلما از درک و فهم ایرج مصداقی خارج است اما باید تأکید ورزید که خطر اصلی در عراق حضور مالکی در بغداد بود. داعش تنها توانست ضعف مفرط نظامی را که مالکی در رأس آن قرار گرفته بود را به رخ همگان از جمله حامیان بین المللی او بکشد و عمق فساد درونی رژیم او را در جلوی چشم همگان قرار دهد. همگان به عینه دریافتند تا زمانیکه مالکی در بغدا در رأس قدرت است نمی توان به دفع حمله داعش مبادرت ورزید. دفع داعش، وحدت ملی عراقیان و نیروهای سیاسی آن را طلب می کرد و مالکی بزرگترین سد در تحقق وحدت ملی مردم عراق بود. اینچنین بود که رژیم آخوندی هم تن به سقوط مالکی داد هر چند که این سقوط آنچنان برای ولی فقیه تهران دردناک بود که پادوی او را در خارج از کشور به سوز و گداز واداشته است تا بازهم نعل وارونه بزند.

خانم مریم رجوی در مصاحبه ای که در هفته گذشته با تلویزیون العربیه داشته است، بر همین واقعیت تأکید داشت. با هم بخشی از گفتگوی خانم رجوی با العربیه را مرور می کنیم:

«خبرنگار العربیه: خانم رجوی شما نامه ای برای دفاع از خود در برابر اتهام وارده به شما درباره جنگ در کنار داعش به دبیرکل سازمان ملل متحد فرستاده که در آن نوشته بودید بودید چگونه ما می توانیم با داعش باشیم در حالیکه ما شیعه هستیم؟ آیا مسئله، مسئله شیعه وسنی است؟

خانم رجوی: خیر. همچنان که گفتم داعش یک گروه افراطی است، گروهی که ترور می کند، مراقد ائمه و انبیا را منفجر می کند، مسیحیان را کوچ می دهد. به همین دلیل ما داعش را محکوم می کنیم. این در واقع تبلیغات رژیم ملاها هست که می خواهند مجاهدین را به داعش مرتبط کنند. و آن را وسیله ای کنند برای حمله به مجاهدین. این واقعیت ندارد. اما مساله ما شیعه و سنی نیست. ما برادران اهل سنت و خواهران اهل سنت را خواهران و برادران خودمان می دانیم. اسلامی که ما اعتقاد داریم با فرقه گرایی فاصله زیادی دارد.

کما این که قرآن می گوید قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم( ای اهل کتاب بیایید بر سر سخنی که میان ما وشما مشترک است). کما این که باز رفتار حضرت محمد با انتقام گیری فاصله زیادی داشت وقتی که مکه را فتح کرد فرمان عفو دشمنانش را داد. و شما می دانید که بلای فرقه گرایی بلایی است که از ملاها در منطقه آمده و ما اعتقاد داریم که خواهران و برادران سنی ما مانند خواهران و برادران شیعه و سایر ادیان باید از حقوق یکسان برخوردار باشند. ما به آنها احترام می گذاریم و آنها باید از جمله در حاکمیت در ایران، در عراق و در کل منطقه سهیم باشند و این آینده یی اس ت که ما برای منطقه در نظر داریم.»

در پایان باید بر این قانونمندی خدشه ناپذیر سیاسی تاکید نمود که «هرگونه دستاورد نظامی تنها زمانی می تواند از ثبات برخوردار گردد که از پشتوانه داخلی و بین المللی لازم برخوردار باشد.» بنابراین اصل، داعش از هیچگونه مشروعیتی در نزد مردم عراق و در سطح بین المللی بعنوان یک جریان بنیادگرای اسلامی برخوردار نیست. این جریان بدون شک باید خاک عراق و سوریه را ترک کند و در نهایت مضمحل شده و به زباله دان تاریخ ریخته شود اما باید با ضرس قاطع اعلام نمود که خلع ید از داعش بعنوان یک گروه بنیادگرای اسلامی زمانی می تواند از ثبات و تداوم و ارزش لازم برخوردار باشد که بل از آن پدرخوانده تروریسم بیم الللی و «بنیادگرایی اسلامي» در ایران با حمایت از مبارزه مردم ایران ساقط شده باشد. نمی توان با «سرمار بنیادگرایی» سازش نمود تا « دم مار بنیادگرایی» را قطع نمود. این یک اشتباه محاسبه تاریخی محسوب می شود. برای تحقق این راه حل باید پادوها و مزدوران بنام و بی نام رژیم بنیادگرای مذهبی در خارج از کشور را افشا و رسوا نموده و از جامعه ایرانیان طرد نمود.

علیرضا یعقوبی 22 اگوست 2014

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: