فرصت ‌طلبی وستمگری شیخ وشاه

‍ محمود نیشابوری

مقدمه

تاریخ ایران، به ویژه در دوران معاصر، همواره با پدیده‌هایی چون استبداد، فرصت‌طلبی واستثمار مردم گره خورده است. در این میان، دو نهاد «شیخ» (نماینده قدرت مذهبی) و «شاه» (نماینده قدرت سلطنتی) به عنوان دو روی یک سکه، نقش محوری در شکل‌گیری وتداوم این وضعیت ایفا کرده‌اند. این مقاله به بررسی ابعاد فرصت‌طلبی، مفت‌خوری وستمگری این دو نهاد ونحوه استثمار مردم توسط آن‌ها می‌پردازد.

مفهوم «شیخ وشاه» در بستر تاریخ ایران

مفهوم «شیخ وشاه» در ادبیات سیاسی واجتماعی ایران، به تقابل ودر عین حال همزیستی دو قدرت اصلی حاکم بر جامعه اشاره دارد: قدرت سیاسی سکولار (سلطنت) وقدرت مذهبی (روحانیت). هرچند در ظاهر این دو جریان گاهی در تضاد با یکدیگر به نظر می‌رسند، اما در بسیاری از مقاطع تاریخی، منافع مشترک آن‌ها در حفظ ساختار قدرت واستثمار مردم، منجر به همسویی وهمکاری شده است. در دوران پهلوی، روحانیون گاهی به حمایت از شاه می‌پرداختند واو را «سایه خدا» معرفی می‌کردند. این همکاری‌ها شامل برگزاری مراسم دعا وحمایت‌های مذهبی در ازای دریافت سهمیه وامتیازات بود.

ستمگری وفرصت‌ طلبی شاه

سلطنت در ایران، به ویژه در دوران قاجار وپهلوی، نمادی از استبداد مطلقه وستمگری بوده است. شاهان با تکیه بر قدرت نظامی وسیاسی، به سرکوب هرگونه مخالفت وآزادی ‌خواهی می‌پرداختند. منابع تاریخی نشان می‌دهند که بسیاری از شاهان پس از مشروطه، از جمله محمدعلی شاه قاجار ورضاشاه پهلوی، دیکتاتوری وکشتار را راهی برای تسلط بر مردم می‌دانستند. محمدرضا شاه نیز با وعده‌های اصلاحی به قدرت رسید، اما در نهایت به دیکتاتوری خشن روی آورد وصدها نفر را به قتل رساند.

فرصت‌طلبی شاهان تنها به سرکوب سیاسی محدود نمی‌شد. آن‌ها با سوءاستفاده از منابع کشور وثروت ملی، به زندگی اشرافی ومفت‌خوری می‌پرداختند، در حالی که بخش عظیمی از مردم در فقر ومحرومیت به سر می‌بردند. این امر، به ویژه در دوران پهلوی، با شعارهایی چون «توسعه ورفاه» همراه بود، اما در عمل، دلار نفتی به جای آنکه پایه‌ی رشد کشور باشد، «پایه‌ی بنای استبداد» شد وانقلاب ۱۳۵۷ نتیجه‌ی نارسایی‌ها وستمگری‌های شاه بود.

ستمگری وفرصت ‌طلبی شیخ

نهاد روحانیت نیز در طول تاریخ ایران، همواره حضوری پررنگ در عرصه قدرت داشته است. در بسیاری از موارد، روحانیون با استفاده از نفوذ مذهبی خود بر مردم، به توجیه حکومت‌های ستمگر پرداخته ودر ازای آن، از امتیازات ومنافع مادی بهره‌مند می‌شدند. شیخ فضل‌الله نوری در دوران مشروطه، نمونه‌ای بارز از روحانیونی است که با همکاری با استبداد، به سرکوب آزادی ‌خواهان پرداخت.

پس از انقلاب ۱۳۵۷ نیز، نهاد روحانیت با قبضه کردن قدرت، به نوعی دیگر از استبداد روی آورد. ‍ خمینی دجال، که با وعده‌های رفاه وآزادی به قدرت رسید، پس از تثبیت جایگاه خود، به دیکتاتوری خشن روی آورد و هزاران نفر را به قتل رساند. جانشینان او نیز در خشونت ‌مداری، گوی سبقت را از پیشینیان ربوده‌اند.

فرصت‌ طلبی شیخ نیز در سوءاستفاده از باورهای دینی مردم برای کسب قدرت وثروت، وهمچنین توجیه فساد ورانت‌خواری در نظام حاکم، آشکار است. این امر، به ویژه در دوران جمهوری اسلامی، با شعارهای دینی وانقلابی همراه بوده، اما درعمل، به تداوم استبداد واستثمار مردم منجر شده است. در مقاطع مختلفی شیخ وشاه مدد رسان هم بودند واگر اختلافی بوده، باز بر سر چپاول ودزدی و سهمیه بوده است.

گول زدن مردم: استثمار در سایه شیخ وشاه

مردم ایران در طول تاریخ، همواره قربانی فرصت‌ طلبی وستمگری «شیخ وشاه» بوده‌اند. این دو نهاد، با تکیه بر زور وتزویر، منابع کشور را به تاراج برده ومردم را از حقوق اساسی خود محروم کرده‌اند. شعارهایی چون «خدا، شاه، میهن» در دوران پهلوی، نشان‌دهنده جایگاه ناچیز مردم در این ساختار قدرت بود، جایی که شاه سایه خدا بر سر ملت تلقی می‌شد ووجود شاه در پردازش مذهبی، حیاتی گشته وتضمینی بود بر حضور شیخ در دربار ودر کنار پادشاه.

در این همبستگی شاهی وشیخی، هر دو نهاد با خرد مردم وشعور طبقاتی-اجتماعی آن‌ها مقابله کرده وبا خرافه‌های مذهبی، مردم آسیب ‌پذیر را گمراه می ‌کردند تا سروری خویش را بر سر وکول کارگران وتوده‌ها استوار سازند. این استثمار نه تنها اقتصادی، بلکه فرهنگی واجتماعی نیز بود، جایی که هرگونه تلاش برای آزادی وعدالت با سرکوب وخشونت مواجه می‌شد.

شگرد مشترک شاه وشیخ

در دوران هر دو حاکمیت، شاهد راه‌اندازی نمایشات پوشالی بوده‌ایم که در آن‌ها مراسمی مانند ازدواج وترانه‌ خوانی‌های مبتذل ودعوت از خوانندگان درجه سوم برگزار می‌شد. این در حالی بود که اعدام‌ها روزانه ادامه داشت، زندان‌ها پراز زندانیان سیاسی بود وسرکوب در همه جا حاکم بود. این اقدامات به ظاهرآزادانه، تنها برای انحراف افکار عمومی از واقعیت‌های تلخ جامعه وسرکوب‌های گسترده صورت می‌گرفت.

امروزه نیز شاهد هستیم که برخی از طرفداران سلطنت، با اقداماتی مانند سجده بر پرچم‌های کشورهای دیگر، پوشیدن تی ‌شرت‌های ساواک ورقص وپایکوبی، به دفاع از سلطنت می‌پردازند. این گونه اقدامات، نشان‌دهنده بی‌محتوایی وبی‌ریشگی این جریان‌ها است، چرا که نه شیخ ونه شاه، چیزی برای گفتن ندارند جز ستمگری وکشتار.

نتیجه‌گیری

تجربه تاریخی ایران نشان می‌دهد که استبداد، چه در شمایل «شاه» وچه در شمایل «شیخ»، همواره با فرصت ‌طلبی، مفت‌ خوری وستمگری همراه بوده است. هر دو نهاد، با وجود تفاوت‌های ظاهری، در هدف نهایی خود یعنی حفظ قدرت واستثمار مردم، همسو عمل کرده‌اند. شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر»، بازتاب این درک عمیق مردمی است که ستم، ستم است، فارغ از اینکه چه کسی در رأس قدرت باشد. برای رسیدن به آزادی وعدالت واقعی، لازم است که از هرگونه استبداد، چه مذهبی وچه سلطنتی، عبور کرد وبه سوی یک جامعه آزاد وبرابر گام برداشت.

در پایان، لازم به ذکر است که طرح ۱۰ ماده‌ای خانم رجوی با حمایت گسترده هم ‌میهنان، پارلمانترها و شخصیت‌های مشهور بین‌المللی، به عنوان راهکاری برای ایران آزاد فردا با مریم رجوی مطرح شده است. حضور گسترده حامیان مقاومت وایرانیان با غیرت وآزادی‌ خواه در تظاهرات ۲۰ ژوئن در پاریس، گواه درستی بر نفی شاه وشیخ است.