فروغ جاویدان؛ پاسخ مسئولانه به ندای تاریخ

ابوذر غفاری

میراثی فراتراز یک نبرد وپیمانی که با خون امضا شد

تاریخ را نه آنان که در حاشیه ایستادند، بلکه آنان که در لحظه‌های سرنوشت‌ ساز مسئولیت تصمیم را پذیرفتند، رقم زده‌اند. لحظاتی هستند که دوران سازند وتاریخ در آن ها درنگ نمی‌کند. فرصت‌های تاریخی، همچون برق می‌گذرند؛ نه مجال درنگ و دودلی باقی می‌گذارند و نه برای محاسبات بی‌پایان مهلت می‌دهند و بزرگ‌ترین خطا چشم‌پوشی از مسئولیتی است که زمان بر دوش نیروهای پیشرو می‌گذارد. در چنین بزنگاه‌هایی، فرصت‌ها تکرار نمی‌شوند و تعلل، خود به انتخابی تاریخی بدل می‌شود؛ انتخابی که گاه بهای آن را نسل‌های بعدی می‌پردازند. از همین رو، هیچ تصمیم بزرگی را نمی‌توان جدا از شرایط زمانه و مقتضیات لحظه‌ای که در آن اتخاذ شده است، داوری کرد.

پذیرش ناگهانی قطعنامه ۵۹۸ از سوی خمینی خون آشام در تیرماه ۱۳۶۷، تنها پایان جنگی نبود که آن را «مائده آسمانی» می دانست؛ اعتراف آشکار به شکست راهبردی سیاستی بود که سال‌ها با شعارهای «جنگ، جنگ تا آخرین خشت تهران» و «راه قدس از کربلا می‌گذرد» بر کشور تحمیل شده بود. حکومتی که عقب‌نشینی را «جام زهر» می‌نامید، به‌خوبی دریافته بود که تداوم آن وضعیت، می‌تواند موازنه سیاسی و نظامی را به سود نیرویی تغییر دهد که پرچم سرنگونی استبداد دینی را برافراشته بود.

در چنین شرایطی، عملیات فروغ جاویدان نه محصول هیجان، بلکه پاسخی برخاسته از منطق مبارزه انقلابی بود. اگر نیرویی که خود را متعهد به آزادی مردم ایران می‌دانست، در برابر چنین موقعیتی دست به اقدام نمی‌زد، نه‌تنها رسالت تاریخی خویش را وانهاده بود، بلکه همان راهی را می‌پیمود که انفعال و خیانت حزب توده در کودتای ۲۸ مرداد، آن را به یکی از تلخ‌ترین حسرت‌های تاریخ معاصر ایران بدل کرد. تاریخ، فرصت‌های ازدست‌رفته را نمی‌بخشد.

اهمیت فروغ جاویدان، بیش از آنکه در نتیجه نظامی آن باشد و جدای از دستآوردها و ابعاد نظامی شگرف آن، در حقیقتی است که به اثبات رساند. این عملیات نشان داد که نبرد اصلی، نه میان ایران و عراق، بلکه میان مردم ایران و استبداد دینی حاکم است و ارتش آزادی‌بخش ملی، موجودیت و مشروعیت خود را از همین رویارویی تاریخی می‌گیرد. فروغ، مرز میان آرمان‌خواهی و مصلحت‌اندیشی، میان مسئولیت و انفعال، و میان وفاداری و سازش را با خون بهترین، صادق ترین و آگاه ترین فرزندان این سرزمین ترسیم کرد.

آنان که در این راه جان باختند، برای جاه، قدرت یا منفعت نجنگیدند. آنان به پیمانی وفادار ماندند که با مردم و آزادی بسته بودند و حاضر شدند بهای آن را با گرانبهاترین سرمایه خویش بپردازند. ارزش این انتخاب را تنها کسانی درمی‌یابند که بدانند آزادی، هرگز هدیه مستبدان نبوده و نیست؛ آزادی، همواره ثمره ایثار کسانی است که در لحظه امتحان، به جای امنیت خویش، مسئولیت تاریخی را برگزیدند.

در واقع، فروغ جاویدان قیامی بود در برابر فرصتِ فرارونده، سرمایه‌ای برای حافظه تاریخی ایران و یادمان نسلی که ترجیح داد در آزمون تاریخ، در صف اقدام بایستد، نه در پناهگاه تماشا و انتظار.

از این رو، فروغ جاویدان را باید فراتر از یک عملیات نظامی نگریست؛ این عملیات، تجلی ایمان نسلی به آزادی، سند وفاداری به مردم وگواه این حقیقت است که در آزمون‌های بزرگ تاریخ، گاه خودِ برخاستن وایستادن، پیروزی‌ای است که هیچ شکستی و هیچ توطئه ای توان محو آن را ندارد.