ابوذرغفاری
مقاله دوم: بررسی مواردی از ادعاهای سلطنت طلبان وپادشاهی خواهان
توضیح: این مقاله ادامه مقاله قبلی (مقاله اول) است که در آن فقط مقدمه بحث مطرح گردید. در ادامه به برخی از محورهای اصلی مورد ادعای آنان پرداخته می شود:
«پیشرفت شتابان، توسعه ومدرنسازیِ بینظیر»
دعوی: پهلویها ایران را با جهشی تاریخی مدرن کردند؛ رشد اقتصادی، راهآهن، دانشگاه، صنعت و…و دوره شان الگوست.رضا شاه ایران رو مدرن کرد، امنیت آورد و ارتش ساخت. دوران محمدرضا شاه دوران توسعه، آزادی اجتماعی وپیشرفت بود.
پاسخ مستدل:
اولا:
هیچ توسعه ای بدون دموکراسی، پایدار نیست وآزادی برای یک جامعه از نان ودلار مهم تر وضروری تر است.
یعنی که نوسازی ومدرنیزه اگر همراه با سرکوب آزادیها باشد، اسمش توسعه نیست، بلکه نوعی استبداد مدرن است. رضا شاه مطبوعات را بست، احزاب را تعطیل کرد، مخالفان را کشت یا تبعید کرد، نوع پوشش را با سرکوب اجباری نمود و…
محمدرضا شاه، ساواک را تاسیس نمود. یکی از مخوف ترین دستگاههای امنیتی که آزادی خواهان، روزنامه نگاران، دانشجویان وفعالان سیاسی را شکنجه ونابود میکرد.
«امنیت»ی که با شکنجه، زندان وقتل مخالفان به دست بیاد، امنیت پلیسیه نه امنیت مدنی.
در هر دو دوره پهلوی آزادی اجتماعی نسبی (مثل پوشش، موسیقی، جشنها) نمی توانست جایگزین آزادی سیاسی گردد. مردم حق انتخاب حکومت وحق انتخابات آزاد، آزادی بیان وتشکل را نداشتند. این یعنی سرکوب ودیکتاتوری مدرن با ویترین مدرن.
واقعیت این است که در دموکراسیها دولت در برابر رأی دهندگان ورسانهها پاسخگو می باشد؛ این «فشار نظارتی» باعث میشود سیاستهای اقتصادی سریع تراصلاح شوند و خطاها تبدیل به شکستهای ساختاری نشوند. ولی در دیکتاتوری پهلوی هرگز چنین نبود.
تجربه تاریخی نشان داده: هر جا قدرت متمرکز وغیرپاسخگو باشد، فساد واستبداد رشد میکند ونه پیشرفت، ترقی واقتصاد.
«ارتش قدرتمند» درواقع ارتشی وابسته ومصرف کننده بود: میلیاردها دلار اسلحه از آمریکا وانگلیس خرید، اما کشور توان دفاع مستقل نداشت. در زمان رضا شاه ارتش یک شبه در برابر نیروهای بیگانه فرو ریخت ودر دوره محمدرضا شاه نیز ارتش به اصطلاح قدرتمندش، که ژاندارم منطقه انگاشته می شد با پس لرزه قیام مردم درهم شکسته شد وبا یک تشر ژنرال های آمریکایی به سرعت عقب نشست. این ارتش وابسته بود واساسا در سرکوب مردم نقش ایفا می کرد.
«رشد اقتصادی» عمدتاً وابسته به نفت بود ونه حاصل ساختار دموکراتیک وپایدار. نتیجهاش هم فساد، شکاف طبقاتی ورانت گسترده بود..
البته در دوره پهلوی رشدِ نفت محور تا حدودی رخ داد، اما «کیفیت» توسعه پایین و شکننده بود. سیاستگذاری متمرکز، وابستگی افراطی به نفت وجهش قیمت ۱۹۷۳ اقتصاد را داغ کرد وبه تورم وسوء تخصیص (یعنی استفاده نادرست، غیر شفاف و آمیخته به فساد از منابع مالی و دارایی های کشور و اختصاص بودجه ها به نیازهای غیر ضروری، لوکس یا غیر مرتبط به اهداف اصلی) دامن زد؛ شکافی که ۱۳۵۶–۱۳۵۷ روی مردم تخلیه شد. حتی گزارشهای پژوهشیِ خودِ بانک جهانی وتحلیلهای دانشگاهی در مورد ایرانِ دههٔ ۵۰ شمسی همین تصویر را نشان میدهند.
ساخت راه آهن نیز اگر صرفا هدف های نظامی و تکنولوژیکی و خواسته و تمایل بریتانیا و کشورهای بیگانه را مد نظر قرار نمی داد و همچنان که مصدق کبیر می گفت (و طی چند نطق مفصل در مجلس اهمیت و کارکرد آن را با دلایل بسیار علمی، منطقی، و مستدل اقتصادی و بیان آمار و ارقام مالی و سایر جزئیات توضیح داده و با مراجعه به این بیانات مصدق می توان به ضرورت و اهمیت اقتصادی و نقش آن در پیشرفت کشور و… پی برد)، با اولویت دادن به منافع ملی واقتصادی ایران، به جای مسیر شمال به جنوب در مسیر شرق به غرب کشیده می شد، یک تحول کیفی را در ایران رقم می زد و سکوی پرتابی می شد برای یک جهش عظیم استراتژیکی، صنعتی و اقتصادی کشورمان.
مطالعه و یا گوش دادن و تماشای ویدئوی مربوط به سخنرانی های متعدد و جامع مصدق، که در یوتیوب موجود می باشد و یک سند تاریخی بسیار مهم به شمار می آید، به همه ایرانیان وطن پرست توصیه می شود.
اصلاحات ارضی (انقلاب سفید) نیمبند و از بالا بود، بدون مشارکت واقعی دهقانان و کشاورزان. بسیاری از آنها زمیندار نشدند، بلکه کارگر فقیر شدند. «انقلاب سفید» ترکیبی از اصلاحات وخطا بود. سواد وبهداشت رشد کردند، اما اصلاحات ارضی ناقص، رانت وتمرکز زمین را به شکلهای تازهای بازتولید کرد ومهاجرت روستاییِ بی مهار به حاشیه نشینی شهری انجامید. این «نوسازیِ آمرانه» بدون مشارکت سیاسیِ ذی نفعان، نابرابری ونارضایتی را تشدید کرد.
ثانیا ونکته بسیار مهم:
پیشرفت در دیکتاتوریها = بخشی از روند جهانی بود ونه هنر شخصی دیکتاتورها
تاریخ مدرن پر است از نمونههایی که حتی تحت سلطه حکومتهای استبدادی، بخشی از توسعهٔ اقتصادی ونهادی رخ داده است. چون که:
روندهای جهانی مدرنیزاسیون (صنعت، حمل ونقل، آموزش، تکنولوژی) همه جا پخش میشدند؛ حتی اگر دولتی اقتدارگرا هم سر کار بود.
نیازهای نظامی وامنیتی خود دیکتاتورها آنها را وادار به صنعتی سازی ونوسازی میکرد. (ارتش مدرن نیاز به دانشگاه، راه آهن، کارخانه داشت.)
انتقال دانش وسرمایه خارجی از طریق استعمار، جنگهای جهانی، ونفت یا تجارت جهانی، باعث میشد کشورهای عقب مانده هم دیر یا زود بخشی از آن موج را بگیرند.
به عنوان مثال:
در اسپانیا تحت سلطه فرانکو: رشد اقتصادی دههٔ ۶۰ میلادی (معروف به «معجزهٔ اسپانیایی») رخ داد، اما در فضایی دیکتاتوری.
در برزیل وکرهٔ جنوبیِ دههٔ ۶۰–۷۰ رشد صنعتی سریع، ولی همراه با حکومت نظامی وسرکوب اتفاق افتاد.



















