نعمت فیروزی
قیام صرفاً واکنشی احساسی به بیعدالتی نیست، بلکه لحظهای است که در آن «امرسیاسی» به معنای دقیق کلمه زاده میشود. هنگامی که نظم مسلط دیگر قادربه تأمین معنا، مشروعیت و آینده نیست، جامعه از وضعیت انفعال خارج و فعال می شود. قیام، در این معنا، شکاف میان «قدرت حاکم» و «قدرتِ مشروع» را عیان میکند ونشان میدهد که حاکمیت، اگرچه هنوز ابزار سرکوب را در اختیار دارد، اما بیش از هر زمان دیگر ضعیف و مشروعیت را از دست داده است. چنین لحظهای همواره دو چهره دارد: از یک سو امکان رهایی، و از سوی دیگر خطر انحراف. تاریخ نشان داده است که قدرتهای مستقر ونیروهای وابسته، درست در لحظهای که مردم به صحنه میآیند، میکوشند با تولید بدیلهای جعلی، روایت قیام را مصادره یا بیاثر کنند. از این منظر، مسئلهٔ اساسی هر قیام نه فقط سرنگونی نظم موجود، بلکه پاسداری از محتوای رهاییبخش خود در برابر پروژههای ارتجاعی و وابسته است. قیام امروز ایران نیز در چنین بزنگاهی قرار دارد؛ بزنگاهی که در آن تعیین میشود آیا نیروی نفیکنندهٔ استبداد، به قدرتی مؤسس و بنیانگذار برای آینده بدل خواهد شد یا در دام بازتولید اشکال کهنهٔ سلطه گرفتار میشود.
قیام کنونی مردم ایران که اکنون وارد دهمین روز خود شده، نه یک رویداد مقطعی بلکه یک «فرآیند تاریخیِ در حال شدن» است؛ فرآیندی که همزمان دو ویژگی تعیینکننده را در خود حمل میکند: گسترش اجتماعی و رادیکالیزه شدن سیاسی. این دو شاخصهای کلاسیکِ بلوغ یک جنبش انقلابیاند. رادیکالشدن، بهویژه در شکل حمله به نمادها، مراکز و ارگانهای سرکوب، بیان عینیِ عبور مردم از توهم اصلاحپذیری و ورود به نفیِ بنیادین نظم حاکم است. آنجا که مردم و جوانان به مراکز سرکوب یورش میبرند و آنها را به آتش میکشند، سیاست از سطح مطالبه به سطح “قدرتِ مؤسس و بنیانگذار” ارتقا مییابد.
افزایش شمار شهدای قیام ـ که بیش از بیست تن از آنان تاکنون مشخص شده ـ نهفقط بهای آزادی، بلکه نشانهٔ ورود حاکمیت به وضعیت «بحران مشروعیت مرگبار» است. رژیم حاکم، مطابق منطق همهٔ دولتهای اقتدارگرا در لحظهٔ بحران، با دو اهرم کلاسیک واکنش نشان میدهد: سرکوب عریان و انحراف سیاسی. سرکوب، اگرچه ابزار نخست قدرت است، اما خود حاکمیت نیز میداند که تیغی دولبه است؛ کشتار بیمحابا میتواند توازن ترس را به سود جامعه برهم بزند و وضعیت انفجاری ایجاد کند. هشدارهای بینالمللی، از جمله هشدار رئیسجمهور آمریکا دربارهٔ شلیک به معترضان، این محاسبهٔ هزینه–فایده را تشدید کرده است.
اما آنچه اهمیت بیشتری دارد، اهرم دوم است: تلاش برای انحراف قیام از مسیر سرنگونی. اینجا قدرت دیگر صرفاً با باتوم و گلوله عمل نمیکند، بلکه وارد میدان «جنگ روایت» میشود؛ جنگی بر سر معنا، رهبری و افق آینده. استفاده از بقایای سلطنت گذشته، با اشکال گوناگون ـ از صداگذاری بر کلیپهای واقعی تا تولید ویدئوهای جعلی، وحتی نفوذ عناصر امنیتی برای سردادن شعارهای سلطنتطلبانه ـ دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است. این جنگ روایت، خود را نه بهصورت آشکار، بلکه در قالب بازنمایی کاذبِ صحنهٔ سیاسی بهمثابه میدان رقابت میان آلترناتیوها نشان میدهد؛ و میکوشد مسئلهٔ اصلی قیام را از سرنگونی به انتخاب میان گزینهها تقلیل دهد.
در نگاه نخست، ممکن است چنین به نظر برسد که در سپهر سیاسی قیام، دو «آلترناتیو» در حال رقابتاند: از یکسو شورای ملی مقاومت ایران بهعنوان ائتلافی متشکل با سابقهٔ بیش از چهار دهه مبارزه، و از سوی دیگر بقایای سلطنت پهلوی. اما این صورتبندی، اگرچه رایج است، از نظر تحلیلی غیردقیق و گمراه کننده است. دعوا بر سر رقابت میان دو آلترناتیو نیست؛ دعوا بر سر حفظ یا انحراف قیام است. مسئله، ماهیت ضدانقلابی بقایای سلطنت است که علاوه بر اینکه آلترناتیو نیست، آنان را به ابزاری مناسب برای مهار، تخلیه یا منحرفکردن انرژی قیام بدل میکند.
از منظر نظریهٔ انقلاب، آلترناتیو نه یک نام، نه یک برند رسانهای، بلکه یک رابطهٔ مادی–سیاسی است: رابطهای میان سازمانیافتگی، پایگاه اجتماعی، فداکاری و توان اعمال قدرت در میدان واقعی نبرد. ای کاش بقایای سلطنت میتوانستند بهعنوان نیرویی سرنگونکننده در خدمت رهایی میهن باشند؛ اما تاریخ وواقعیت نشان میدهد که چنین نیست. پیوندهای آشکار برخی محافل استعماری با پروژهٔ سلطنت، و برافراشته شدن پرچمهای آنان در تجمعات سلطنت طلبان، نشان میدهد که این جریان نه حامل سیاست رهایی، بلکه حامل سیاست وابستگی است.
در این معنا، بقایای سلطنت را میتوان بهدرستی به ویروسی در پیکرهٔ قیام تشبیه کرد؛ ویروسی که هم رژیم و هم استعمار، هر یک از موضع منافع خاص خود، در استفاده از آن اشتراک دارند. البته این به معنای همهدفبودن ارتجاع مذهبی و استعمار نیست؛ بلکه نشاندهندهٔ آن است که نیروهای ارتجاعی، هرچند متخاصم، میتوانند بهطور موقت بر سر مهار یک انقلاب مردمی به نظر واحد تاکتیکی برسند.
برخی میکوشند شرایط کنونی را با سال ۱۳۵۷ مقایسه کنند و از «تکرار تاریخ» سخن بگویند؛ اینکه همانگونه که خمینی بر موج انقلاب سوار شد، اکنون نیز ممکن است رضا پهلوی چنین کند. این قیاس، از منظر علمی و تاریخی، نادرست است. نخست آنکه رضا پهلوی نه از نظر کاریزما، نه شبکهٔ اجتماعی، و نه ظرفیت بسیج، در قوارهٔ خمینی نیست. دوم، جامعهٔ ایران امروز، جامعهٔ ۵۷ نیست: جامعهای بهمراتب آگاهتر، سکولارتر، ضدارتجاع مذهبی و دارای تجربهٔ زیستهٔ یک دیکتاتوری دینی است. سوم، وجود اپوزیسیون متشکل، بهویژه نیروهایی که دههها بهای مقاومت را با جان و خون پرداختهاند، مانع از آن است که رهبری انقلاب بهسادگی مصادره شود.
علاوه بر این، ایران امروز جامعهای چندصدایی است؛ ملیتها و اقوامی چون کرد، بلوچ و دیگران با مطالبات مشخص و آگاهی سیاسی بالا در صحنه حضور دارند. چنین جامعهای نه تودهٔ خام، بلکه سوژهای تاریخی است که بهسادگی فریب رسانه، اینترنشنال یا منوتو، را نمیخورد. انقلاب، صرفاً با تصویر و صدا ساخته نمیشود؛ انقلاب نیازمند تشکل، سازمان، فداکاری و ریسکپذیری است. کسی میتواند ادعای آلترناتیوی کند که نیروی آماده، جانبرکف وحاضر در کف خیابان داشته باشد، نه صرفاً دسترسی به تریبونهای رسانهای.
تجربهٔ دیگر جنبشهای رهاییبخش در جهان ـ از آمریکای لاتین تا خاورمیانه وآفریقا ـ نشان میدهد که لحظهٔ سرنوشت ساز هر انقلاب، لحظهٔ تعیین تعادل قوای مردمی است: اینکه چه نیرویی میتواند رنج، خشم و امید تودهها را به پروژهای منسجم برای ساختن آینده ترجمه کند. قیام امروز ایران در چنین لحظهای ایستاده است. خطر در تلاش برای بیخطرکردن این رادیکالیسم از طریق آلترناتیوهای جعلی است.
قیام، اگر مسیر سرنگونی را حفظ کند واجازه ندهد انرژی اش در بازیهای نیابتی وپروژههای وابسته مستهلک شود، میتواند به نقطهٔ گسست تاریخی با ارتجاع مذهبی برسد. این، نه امری خودبهخودی، بلکه نتیجهٔ هوشیاری سیاسی، مرزبندی شفاف با نیروهای ضدانقلابی، وتقویت آلترناتیوی است که ریشه در مبارزهٔ واقعی و پرداخت هزینهٔ واقعی دارد. تاریخ، نه با نیتها، بلکه با نیروها نوشته میشود؛ وآیندهٔ ایران نیز از دل همین نبرد رقم خواهد خورد. باید هشیار باشیم که استعمار در این شرایط بحرانی مهره خود را به مردم تخمیل نکند. آنتونیو گرامشی گفت: بحران دقیقاً در این واقعیت نهفته است که کهنه در حال مرگ است ونو هنوز نمیتواند زاده شود؛ ودر این فاصله، پدیدههای بیمارگونهٔ گوناگون پدیدار میشوند.
پاورقی:
(۱) تیتر برگرفته از کتاب زنده یاد منوچهر هزارخانی”قدرت بنیانگذار”



















