ابوذرغفاری
بررسی تاریخی، مستند وتحلیلی
توضیح اولیه: در بخش پیشین، در ضمن مقدمه، بخشی از کارنامهٔ مجاهدین بازخوانی شد وبه ایستادگی آنان در برابر خواستههای خمینی در زمستان ۵۷ ونیز دیدار مسعود رجوی با وی در اردیبهشت ۵۸ پرداخته شد. اکنون، برای تکمیل این روایت، بررسی کارنامهٔ مجاهدین را ادامه خواهیم داد.
بخش دوم مقاله:
نکته بسیار مهم:
برای درک بهتر وواقعی تر وقایع فوق باید به شرایط تاریخی وبرهه زمانی که این حرف ها درش زده شده عنایت کافی داشت. جوانی ۳۱ ساله در مقابل یک مرجع تقلید ویک رهبر مذهبی ۸۰ ساله، که در ظاهر عنوان رهبری انقلاب رو هم با خودش به یدک می کشد و ده ها میلیون طرفدار وصدها هزار ایادی و چماقدار دارد، اینچنین با جسارت و جدیت قد علم می کند و جانانه از مواضع آزادیخواهانه خودش و سازمانش دفاع می کند.
اگر کمی عمیق تر به حرف های مسعود رجوی نگاه کنیم وشرایط وملاحظات ضروری آن دوران را هم مد نظر قرار دهیم، می بینیم که وی در واقع دست رد به سینه خمینی وخواسته های او زده وبه او گفته که ما به قدرت وامکاناتی که تو داری چشم ندوخته ایم ومجبور به همراهی با تو نیستیم. حتی تهدیدات خمینی رو به او یادآوری کرده وبه او هشدار داده که اگرازقدرت و امکاناتت در جهت منافع مردم و بسط و گسترش آزادی استفاده نکنی به یک عنصر مخرب و ویرانگر مبدل خواهی شد.
کسانی که با الفبای سیاسی آشنایی داشته باشند به خوبی می دانند که وقتی مسعود رجوی می گوید: “ما مکتب مان اسلام را ساده پیدا نکردیم واعتقاد به آن را از لابلای رنج وخون این مردم، از لابلای جوخه های اعدام وشکنجه ها کسب کردیم”، در واقع نگرش واندیشه ارتجاعی خمینی را مورد هدف قرار
می دهد واظهار می دارد که اسلام ما با اسلام متحجر وعقب افتاده تو فرق دارد وما اعتقادات مان را نه از پای منابر ریایی تو و آخوندهایت بلکه از متن و در خلال یک مبارزه پر رنج و خون سیاسی اجتماعی به دست آورده ایم و به خاطر این اعتقادت قیمت سنگینی داده و زندان رفته و شکنجه شده ایم. خیلی از ما مجاهدین به خاطر اعتقاد به آزادی از جان مایه گذاشته وبه جوخه های اعدام وطناب های دار بوسه زدند. بنابراین هرگز در دام توطئه های تو گرفتار نخواهیم شد.
(لازم به یادآوری است که مشروح گفتگوها در این دیدار در مقاله استراتژی قیام شماره ۲ توسط مسعود رجوی توضیح داده شده است)
در حقیقت خمینی پسرش را نزد مجاهدین فرستاد و بعد با آن ها دیدار کرد تا سنگ هایش را با آن ها صاف کند، آن ها را در سرکوب مردم با خودش همراه کند و در قلع و قمع مارکسیست ها از آن ها استفاده کند.
مجاهدین هم به خوبی از فرصت این ملاقات استفاده کرده ومواضع مردمی واصولی خودشان وهمچنین اهداف آزادیخواهانه انقلاب را به خمینی یادآوری کردند.
خمینی در اولین واکنش خود، یکی از مسئولین مجاهدین به نام محمدرضا سعادتی رو همزمان به این دیدار به اتهام پوشالی جاسوسی دستگیر کرد.
بنابراین، این ملاقات بخشی از تلاش مجاهدین برای بازگرداندن خمینی به یکی از اهداف انقلاب ۵۷ یعنی دفاع از آزادی ها بود.
گفتوگوی رفسنجانی با مسعود رجوی
بعد از انتخابات مجلس مسعود رجوی به منظور شکایت از تقلب های انتخابات نزد رفسنجانی می رود. در این دیدار رفسنجانی به او می گوید:
“شما ما را مجبور کردید که برویم رئیس و وزیر از خارجه بیاوریم.”
مسعود رجوی درباره این دیدار چنین می گوید:
”منظور او بنی صدر و قطب زاده بود که اختلاف هایشان سرباز کرده بود. مضمون حرف رفسنجانی با مایههایی که برای مجاهدین میگذاشت، این بود که اگر با ما راه میآمدید از آنجاکه تنها واولین گروه انقلابی مسلمان بودید که با شاه به جنگ برخاستید، نیازی به سایرین نبود. البته من اعتنایی نکردم تا ذرهای گمان نکند که میتواند ما را با خودش علیه کسی همراه کند. این، رسم مرّوت نبود.”
به واقع هم اعتبار و وزن سیاسی و اجتماعی مجاهدین آن هم به عنوان یک نیروی مسلمان ومذهبی اساسا با کسانی که رژیم آن ها را در پست های وزارتی و دولتی گماشته بود مانند سنجابی، بنی صدر، بهزاد نبوی، رجایی و… قابل قیاس نبود واگر مجاهدین با خمینی کنارآمده و به رهبری او و خواسته هایش تن می دادند، خمینی حاضر بود هر پست و مقامی را به راحتی در اختیارشان قرار دهد تا از اعتبار و سوابق درخشان آن ها در جهت امیال ارتجاعی، دجالگرانه و ضد بشری خودش سوء استفاده کند.
اما مجاهدین از اصول خود کوتاه نیامده وبا وفادار ماندن به آزادی وبه مردم شان، مسیری پر پیچ وخم و پر فراز و نشیب و راهی پر رنج و خون و دریایی از تهمت های ناروا و افتراء و شیطان سازی را به جان و دل خریدند و پذیرفتند.
بگذریم، این پیشنهاد، بهترین و روشنترین فرصت برای ورود مجاهدین به حاکمیت بود. اما مسعود رجوی با صراحت آن را رد کرد. دلیلش روشن است، هدف مجاهدین نه قدرت شخصی یا سهم خواهی از حکومت، بلکه وفاداری به آزادی، عدالت ومصالح مردم ایران بود و بس.
اگر قدرت هدف بود، چه فرصتی از این بهتر؟ اما مجاهدین نشان دادند که حاضرند همهچیز را فدا کنند، جز أصول.
حمایت از آیتالله طالقانی؛ قدرت ستیزی درعمل
چندی بعد، مجاهدین در اقدامی نمادین، آیتالله طالقانی را به عنوان نامزد ریاست جمهوری معرفی کردند. این اقدام، در شرایطی که همه ساختار قدرت زیر دست خمینی بود، معنایی روشن داشت:
تلاش برای محدود کردن قدرت مطلقه خمینی.
دفاع از چهرهای مردمی و آزادیخواه در برابر ولایت مطلقه.
ایستادن در کنار طالقانی که بارها هدف فشار وحملات کمیتههای رژیم قرار گرفته بود.
اگر مجاهدین قدرت طلب بودند، چرا باید شخص دیگری را نامزد ریاست جمهوری کنند؟ چرا باید به جای سهم خواهی برای خود، وزنه ای مردمی را به میدان بیاورند؟ پاسخ روشن است: زیرا اصول برایشان بالاتر از جاه و مقام بود.
توضیح پایانی: در این نقطه، بخش دوم نوشتار به پایان میرسد. در بخش بعدی، مسیر بحث را پی خواهیم گرفت وزوایای تازهای از موضوع را مورد بررسی قرار خواهیم داد.



















