ابوذرغفاری
بررسی تاریخی، مستند و تحلیلی
توضیح اولیه: به دلیل وسعت موضوعات مورد بحث، این مقاله در چهار بخش مستقل ولی پیوسته ومرتبط به هم ارائه میشود.
بخش اول مقاله:
مقدمه: ریشههای یک اتهام
دهههاست که برچسب های مختلفی بر چهره و سیمای پاک سازمان مجاهدین خلق زده میشود. اتهام “قدرت طلبی”، یکی از آن مواردی است که در طول سالیان به طور مکرر به این سازمان ورهبری و مسئولین آن نسبت داده شده است. این ادعا از منابع وانگیزههای گوناگون میآید که باید به روشنی از هم تفکیک شوند:
رژیم ولایت فقیه
اتهاماتی از این دست بیش و پیش از هر کس توسط خود رژیم ولایت فقیه تولید و بازتولید شده است. این رژیم، با اتکا به یک شبکهٔ تبلیغاتی وامنیتی غولآسا، از وزارت اطلاعات وسپاه گرفته تا صدا وسیما، واز ارتش سایبری و پرستوها تا مزدوران خارج کشوری، همه ظرفیتهایش را به کار گرفته تا با تبلیغات مسموم و سازمانیافته،اتهامات متعددی از جمله اتهام «قدرتطلبی» را به مجاهدین خلق نسبت دهد. برای تحقق این هدف، دهها فیلم و سریال ساخته، صدها کتاب منتشر کرده و حتی افرادی را که از مبارزه با این نظام عقب نشسته و دچار پشیمانی و ندامت شدهاند، خریده و به کار گرفته است. حاصل این سرمایهگذاری گسترده چیزی جز شیطانسازی ونسبت دادن دروغها و تهمتهای ناروا نیست؛ اقدامی که تنها برای توجیه جنایتهای خودش و وارونه جلوهدادن حقیقت به کار گرفته میشود.
سلطنتطلبها
جریانی که امروز با ماهیتی ضد مردمی و آشکارا ضدانقلابی عرض اندام می کند و با چشمپوشی بر جنایتها و خیانتهای سلطنت پهلوی، عملاً خود را دنباله رو همان نظام سرکوبگر معرفی میکند. این جریان، همسو با سناریوهای قدرتهای بیگانه ودر خدمت اهداف آنان، با کینه ای دیرینه نسبت به نیرویی که نقش کلیدی درسقوط شاه و درهم شکستن دستگاه ستمگر سلطنت داشت، ناجوانمردانه به تکرار اتهامات و برچسبهایی میپردازد که ریشه ای جز دشمنی تاریخی با مبارزات آزادی خواهانه مردم ایران ندارد.
بخشهایی از اپوزیسیون، آگاهانه وبا عناد ورزی
برخی گروهها و چهرههای سیاسی از روی کینه یا رقابت کور سیاسی، این دروغ و تهمت را بازتولید میکنند. آنان میدانند واقعیت چیست، اما به عمد آن را وارونه جلوه میدهند. در بسیاری از موارد، آن ها برای پوشاندن و توجیه نکشیدن در مبارزه و یا مشروعیت بخشیدن به عقب ماندگی، درماندگی وسردرگمی های مبارزاتی و سیاسی خویش، به این کار دامن می زنند و تمام مایه گذاری ها و فداکاری های بی نظیر مجاهدین را، که مثل روز برای همه روشن است و در نفس خود به وضوح تمام، آنتی تز “قدرت طلبی” است، نادیده می انگارند.
عده ای گروه ها وافراد ناآگاه یا فریب خورده
بخشی از افراد یا فعالان سیاسی که تحت تأثیر تبلیغات سوء، دجالگری ها وشیطان سازی رژیم در گرداب فریب غوطه ور شده اند و یا از سر بی اطلاعی و عدم شناخت دقیق از مجاهدین و تاریخچه مبارزهشان، این برچسب را تکرار میکنند.
برای هر چهار گروه، پاسخ روشن ویکسان است: تاریخ وعملکرد عملی مجاهدین خلق، بهترین شاهد است بر اینکه این سازمان هرگز برای قدرت نزیسته ونجنگیده، بلکه تمام هستی خود را بر سر آزادی وعدالت مردم ایران گذاشته است.
نگاهی به بخشی کوتاه از کارنامه درخشان مجاهدین خلق

در ادامه، تنها گوشهای از صدها نمونهٔ درخشان از مواضع وعملکرد مجاهدین خلق بیان میشود؛ نمونههایی که نشان میدهد آنان نه برای جاه ومقام، که برای آزادی ورهایی مردم جنگیدهاند. مجاهدین در سختترین میدانها با صداقت وخلوص، بر وظایف مردمی خود استوار مانده وهرگز از مصالح خلق و میهن عقب ننشستهاند. تاریخ شهادت میدهد که تسلیم ناپذیری آنان جوهره ونشانه روشن اصالت وپایداری مبارزه شان است.
رد خواسته های خمینی توسط مجاهدین خلق در زمستان ۵۷
در حوالی ۲۲ بهمن ۵۷ خمینی پسرش احمد را، که حامل پیام هایی از پدرش بود، نزد مجاهدین ومسعود رجوی می فرستد. احمد در این دیدار حرف هایی می زند که چکیده این حرف ها وآنچه که به مجاهدین بر میگردد، در ادامه به استحضار می رسد:
احمد می گوید: “رهبری پدرم را بپذیرید، علیه کمونیستها موضعگیری کنید و با هر کس که” امام“وارد جنگ شد، شما هم وارد جنگ شوید در اینصورت همه درها بهرویتان باز خواهد شد.”
مجاهدین به او پاسخ رد داده وهرگز به آنچه که خمینی خواست تن ندادند. حتی بعدها در جریان انتخابات مجلس، ۶ تن از کاندیدهای مجاهدین مارکسیست ها وکمونیست ها بودند که توسط مجاهدین در لیست شان معرفی شدند و بسیاری موارد دیگر که در اینجا از بیان آن ها در می گذریم.
دیدار تاریخی رجوی با خمینی در اردیبهشت ۵۸؛ استقلال در اوج فشار
۶ اردیبهشت ۱۳۵۸، یعنی زمانی که خمینی همچنان عکسش در ماه دیده انگاشته می شد، هنوز نقاب از چهره اش کنار نرفته بود و زمانی که در اوج مشروعیت سیاسی و اجتماعی بود و کسی نمی توانست به او تو بگوید و یا به او چپ نگاه کند، گروهی از مجاهدین از جمله مسعود رجوی و موسی خیابانی به دعوت خمینی و از طریق احمد خمینی، با شخص خمینی در شهر قم دیدار کردند. روز بعد روزنامه کیهان خمینی بخشی از گفتگوی رد وبدل شده در این دیدار را منتشر و بخش دیگری را هم سانسور کرد. خمینی در این دیدار به مجاهدین می گوید:
“خیلی از آقایان از شما شکایت و گله دارند وهمین دیروز هم که فهمیدند شما اینجا میآیید، همه کتابها و اعلامیه هایتان را آوردند به من نشان دادند، اما من اعتنا ندارم و فقط میخواهم شما با مردم و اسلام باشید.”
منظور خمینی از مردم و اسلام، گردن گذاشتن به ولایت و هژمونی خودش بوده که طبعاً مرز سرخ ایدئولوژیکی مجاهدین با ارتجاع بوده و هست.
در آن زمان، هیچکس در کشور جرأت نمیکرد کوچک ترین انتقادی به خمینی وارد کند ویا کمترین مخالفتی با وی بکند. اما مسعود رجوی در پاسخ به خمینی با صراحت بیان می دارد که:
”ما اسلام مان را ساده پیدا نکردهایم بلکه اعتقاد به آن را از لابلای رنج وخون مردم ایران و جوخههای اعدام و اتاقهای شکنجه بهدست آوردهایم. از شما هیچ درخواست دنیوی ومادی نداریم. در راه آزادی واستقلال ایران، ما کوچکترین چشمداشت دنیوی ومادی نداریم. اکنون قدرت سیاسی وقدرت مذهبی در شما متمرکز شده واگر در راه خدا وخلق از آن استفاده شود میتواند کون ومکان را تغییر دهد.”
سپس خطبه حضرت علی در نهجالبلاغه در مورد حق مردم بر والی وحاکمیت، و حق والی و حاکمیت بر مردم را برایش می خواند و نتیجه گیری می کند که محور و کانون همه مسائل و خواستها که انقلاب ضدسلطنتی هم اساساً برای آن بهپا شده، مسأله “آزادی” است.
این موضعگیری، نشاندهندهی استقلال سیاسی وفکری مجاهدین بود. اگر آنان قدرتطلب بودند، همین دیدار کافی بود تا با یک دستبوسی ولبخند یا سازش کوچک، مقامات عالی حکومتی نصیبشان شود. اما آنان راه دشوار و پر سنگلاخ آزادی را برگزیدند.
توضیح نهایی: نخستین بخش این مقاله پایان مییابد ودر گام بعد، رشتهٔ سخن در بخش دوم دنبال خواهد شد.



















