ابوذر غفاری
ناامیدی، زبان دیکتاتورهاست و امید، صدای مردم
چکیده
در شرایطی که رژیم حاکم بر ایران هر چند ساعت انسانی را به دار میکشد، آزادی را سرکوب میکند و ثروتهای ملی را به تاراج میبرد، زمان به معنای واقعی کلمه “خونبها” دارد.
هر ساعت از تداوم این حکومت، برابر است با نابودی بخشی از منابع انسانی، فرهنگی و اخلاقی کشور.
در چنین وضعیتی، هیچ سخن و قضاوتی بیتأثیر نیست. هر واژه میتواند یا به رهایی و نجات مردم یاری رساند یا برعکس، به تداوم ظلم کمک کند. این واقعیتی است که امروز دیگر از حد اخلاق فراتر رفته و به قانون عینی جامعه بدل شده است.
مقدمه
این روزها در گفتگوهای روزمره دربارهٔ اوضاع ایران، اغلب نوعی ناامیدی یا بهانهجویی دیده میشود. برخی میگویند “هیچ چیز تغییر نمیکند”، “اگر رژیم برود، در کشور هرج و مرج میشود”، یا “همه مثل هماند” و غیره. این حرفها در واقع بازتاب تبلیغات و جنگ روانی خودِ رژیم است که میخواهد مردم را از تغییر و مقاومت ناامید کند.
از سوی دیگر، حملههای ناعادلانه به نیروهای آزادیخواه و تخریب مبارزان واقعی، نتیجه همان سیاست دروغ سازی و “شیطان سازی” است که رژیم سالها برایش هزینه کرده. از آنجا که این باورها مستقیماً با بقای نظام و ریختن خون بیشتر پیوند دارند، لازم است نقش سخن و تحلیل خود را درست بشناسیم.
۱. تأثیر کلام در میدان عمل
در جامعهای که سرکوب بر آن حاکم است، هر حرف میتواند به اندازهی یک عمل تأثیرگذار باشد.
اگر تحلیلی درست و آگاهانه باشد، حتی یک یا چند قطره خون را میتواند نجات دهد. اما قضاوت نادرست یا تحلیل مغرضانه، ممکن است به ریخته شدن یک یا چند قطره خون کمک کند.
مثل خانهای که آتش گرفته و ما بهجای خاموش کردن آتش، دربارهٔ واقعی بودن آن بحث کنیم؛ یا بیماری که در حال مرگ است و ما بهجای درمان، فقط در مورد بیماریاش نظریه میدهیم. در چنین شرایطی، “حرف نادرست” خود شکلی از عمل است، عملی که میتواند جانی را بگیرد یا نجات دهد.
۲. تخریب مبارزان؛ خدمت به دشمن
یکی از روشهای اصلی رژیم “ولایت فقیه”، تخریب نیروهای مبارز و اصیل است. با دروغ و شایعه، اعتماد مردم را نسبت به آنان از بین میبرد تا هیچ نیروی متحدی برای آزادی باقی نماند.
کسانی که ناآگاهانه یا مغرضانه در این مسیر قدم میگذارند و مبارزان واقعی را بیدلیل میکوبند، عملاً در پروژه بقای دیکتاتوری سهیم میشوند. قضاوت نادرست دربارهٔ مبارزان، مثل زدن ریشه امید در دل مردم است، و این همان چیزی است که رژیم از آن تغذیه میکند.
۳. امید اکسیر و اکسیژن مقاومت
ناامیدی، بزرگ ترین سلاح دیکتاتورهاست. وقتی مردم باور کنند هیچ تغییر ممکن نیست، دیگر نیازی به گلوله وزندان نیست؛ چون جامعه خود را از درون تسلیم میکند.
گفتن اینکه “هیچکس جایگزین نیست” یا “اگر این رژیم برود، در کشور هرج و مرج میشود”، تکرار دقیق تبلیغات خود رژیم است. در حالیکه امید، نیرویی واقعی و اجتماعی است؛ امید به تغییر، آغاز همه انقلابها و حرکتهای رهاییبخش در تاریخ بوده است.
هر جمله امیدوارکننده، هر باور به پیروزی، و هر تأکید بر امکان رهایی، در حقیقت سهمی در تضعیف دیکتاتوری دارد. امید در یک جامعه دیکتاتور زده اکسیر حیات بخش آن جامعه است.
پس اجازه ندهیم که ناامیدی حتی در درون خود ما رسوخ ونفوذ کند.
۴. مسئولیت انسانی واخلاقی ما
در این دوران، سکوت یا بیتفاوتی دیگر بی طرفی نیست. هرکس که دانسته یا نادانسته، دروغهای رژیم را بازگو کند یا امید را در درون مردم را بکُشد، در تداوم ظلم شریک است. قضاوت نادرست یا تکرار سخنان دشمن، میتواند بهطور مستقیم بر خون و رنج مردم بیفزاید.
پس باید:
با دقت و آگاهی و مسئولانه حرف بزنیم،
از ناامیدی و سیاه نمایی پرهیز کنیم،
نیروهای اصیل آزادی خواه را منصفانه بشناسیم و حمایت کنیم،
و باور داشته باشیم که سخن و اندیشه درست، خود بخشی از مبارزه است.
۵. سخن آخر
در سرزمینی که هر ساعت ادامه دیکتاتوری و استبداد، بهایش خون و رنج تازه است، هر حرف ما وزنی و هر حرفی مسئولیت دارد.
کلام میتواند نجاتبخش یا نابودکننده باشد.
پس در این میدان، مسئولیت ما این است که با صداقت، آگاهی و امید سخن بگوییم، چرا که شاید همان جملهای که امروز بر زبان میآوریم، فردا جان انسانی را نجات دهد.
بیایید طوری سخن بگوییم که امید را زنده نگه دارد، حقیقت را روشنتر کند و حتی اگر کوچک، سهمی در پایان تاریکی داشته باشد.



















