ابوذر غفاری
در طی سه روز گذشته دو ترور سیاسی در دو کشور همسایهی ایران، بار دیگر نگاهها را متوجه شیوههای قدیمی اما همیشگی رژیم آخوندی برای حذف مخالفان خود کرد. در ترکیه، ماموستا مسعود نظری، فعال و روحانی منتقد این رژیم، هدف گلوله قرار گرفت و جان باخت. همزمان در عراق، صفاء المشهدانی، عضو شورای استان بغداد و نامزد ائتلاف جمعیت سنی عراق، در یک عملیات تروریستی کشته شد؛ فردی که به مخالفت آشکار با گروههای شبهنظامی وابسته به تهران شناخته میشد.
پیامی از سر استیصال
این دو واقعه در شرایطی رخ میدهند که نظام “ولایت” بیش از هر زمان دیگر در تنگنای داخلی و بینالمللی قرار گرفته است. بحرانهای اقتصادی، اعتراضات مردمی، انزوای دیپلماتیک، و ناتوانی در مهار نارضایتی اجتماعی، رژیمی را شکل داده که برای بقا دست به هر اقدامی میزند. ترور مخالفان در خارج از مرزها نه از موضع قدرت، بلکه از سر درماندگی است؛ تلاشی برای خاموش کردن صدایی که در داخل دیگر قابل کنترل نیست.
بازگشت به الگوی دههی شصت و هفتاد میلادی
سیاست حذف فیزیکی مخالفان، یکی از کهنترین ابزارهای این نظام قرون وسطایی است؛ از قتلهای زنجیرهای دههی هفتاد در داخل کشور گرفته تا ترورهای برونمرزی در اروپا و خاورمیانه. این الگو، هرگاه رژیم احساس خطر وجودی کرده، دوباره فعال شده است. اکنون نیز، در حالی که موج نارضایتی در داخل و انزوای منطقهای و جهانی در خارج شدت یافته، نهادهای امنیتی رژیم بار دیگر به همان ابزار قدیمی متوسل شدهاند.
ترس از فروپاشی شبکههای نفوذ منطقهای
در عراق، سوریه و لبنان، شبکههای وابسته به رژیم آخوندی با بحران مشروعیت و کاهش حمایت مردمی روبهرو هستند. چهرههایی مانند صفاء المشهدانی، که آشکارا به نقد نفوذ ایران در عراق میپرداختند، مانعی بر سر راه تداوم نفوذ سیاسی و نظامی این رژیم به شمار میرفتند. ترور چنین چهرههایی نه تنها تلاشی برای حفظ موقعیت منطقهای است، بلکه هشداری به دیگر منتقدان نیز محسوب میشود.
ترور به مثابه خودزنی سیاسی
با وجود همهی تلاشها برای ایجاد رعب و خاموشی، چنین اقداماتی در عصر ارتباطات نهتنها خاموشکننده نیست، بلکه پژواک بیشتری پیدا میکند. هر ترور سیاسی علیه مخالفان، به سند تازهای از ماهیت خشونتبار و درماندهی حاکمیت بدل میشود و افکار عمومی جهان را بیش از پیش علیه آن برمیانگیزد.
در واقع، هر گلولهای که برای خاموش کردن صدایی شلیک میشود، فریادی تازه در عرصهی افکار عمومی میسازد.
نتیجهگیری
ترور مخالفان رژیم آخوندی در ترکیه و عراق را نمیتوان صرفاً عملیاتهای امنیتی پراکنده دانست. این اقدامات بازتابی است از رژیمی که از درون در حال پوسیدن است و از بیرون حلقهی انزوایش روز به روز تنگتر میشود.
در شرایطی که حتی نزدیکترین متحدان این رژیم از هزینههای همراهی با آن بیم دارند، دستگاه امنیتی آن با بازگشت به روشهای خشن و کهنه، میکوشد اقتدار ازدسترفتهاش را بازسازی کند.
اما تجربه نشان داده است که چنین خشونتهایی، نه دوام میآورد ونه سکوت میآفریند، بلکه هر بار، پردهای تازه از ضعف، ترس و پایانناپذیری بحران در ساختار قدرت ایران را برملا میکند.
در واقع، هر ترور تازه نه گامی به سوی قدرت، بلکه نشانهای آشکار از فروپاشی درونی ووحشت حاکمیتی است که دیگر جز خشونت، ابزاری برای بقا ندارد.



















