محمود نیشابوری
تاریخ معاصر ایران یک حقیقت انکار ناپذیر را با فاکت های مشخص به اثبات رسانده است: شاه وشیخ دو روی یک سکه استبداد هستند. خصلت، ادبیات، روش سرکوب وعملکرد مریدانشان در داخل وخارج کشور یکسان و یکنواخت است. در برابر آنها، مقاومتی ایستاده است که با پرداخت خونینترین بها، برای ایرانی بدون شاه وبدون شیخ میجنگد.
خصلت یکسان: تقدس سازی از فرد و نفرت از مردم
هم شاه و هم شیخ، حکومت را نه بر اساس رأی مردم، بلکه بر اساس حق الهی و موروثی توجیه میکنند. یکی میگفت «فره ایزدی»، دیگری میگوید «ولایت مطلقه فقیه». هر دو خود را سایه خدا بر زمین میدانند و هرگونه نقد را «توهین به مقدسات» و مستوجب سرکوب مینامند. نتیجه طبیعی این خصلت، پرورش مرید و نوچه است، نه شهروند.
عملکرد یکسان: لمپنیزم، فحاشی و چاقوکشی سیاسی
این همان نقطه ای است که نقابها میافتد.
در داخل ایران:
رژیم شیخ از روز اول با چماقداران حزباللهی، با فحاشی، با حمله به دفاتر احزاب، دانشگاهها و با شعار «حزب فقط حزبالله» مخالفان را سرکوب کرد. رژیم شاه نیز با چماقداران شعبان بیمخی و با ساواک همین کار را میکرد.
در خارج کشور:
فاکت مشخص همین روزهای نیویورک است. در جریان تظاهرات ایرانیان آزاده وهواداران مقاومت در نیویورک علیه حضور رئیس جمهور رژیم آخوندی در سازمان ملل، نوچههای شاه با همان ادبیات لمپنی، با فحاشی رکیک وبا حمله فیزیکی به تظاهرکنندگان مقاومت، دقیقاً مأموریت لباس شخصیهای خامنهای را تکمیل کردند. فیلم این حمله موجود است؛ مشت، لگد و فحاشی به زنان مجاهد.
این تصادفی نیست. این خصلت نمای هر دو جریان ارتجاعی است. وقتی استدلال ندارند، فحش میدهند. وقتی منطق ندارند، چاقو میکشند. مرید شاه ومرید شیخ، هر دو ازگفتگو و صندوق رأی میترسند، چون میدانند در یک انتخابات آزاد، هیچ جایگاهی ندارند.
تبلیغات دروغ و تحریف، سلاح مشترک
هر دو دستگاه عظیم دروغپراکنی دارند:
چهل وهفت سال است که مقاومت سازمان یافته مردم ایران را با برچسبهای دروغین «تروریست» و با پول و لابی، هدف شیطان سازی قرار داده تا صدای اصلی انقلاب دمکراتیک را خفه کند.
سلطنت طلبان نیز با همان دروغها، با جعل تاریخ و با تطهیر دیکتاتوری پدر و پسر، و با بایکوت و سانسور مقاومت، همان خط وزارت اطلاعات آخوندها را در خارج کشور پیش می برند. هدف هر دو یکی است: بگویند آلترناتیوی جز «بد وبدتر» وجود ندارد.
آنها از هرگونه آلترناتیو دمکراتیک ومستقل که نه به شاه باج می دهد ونه به شیخ، وحشت دارند.
در برابر این دو، مقاومتی خونین برای آزادی
در برابر این اتحاد شوم لمپنیزم، یک مقاومت ایستاده است که ۶۰ سال است قیمت «نه شاه، نه شیخ» را با خون خود پرداخته است:
از اعدام های دسته جمعی مجاهدین در زمان شاه تا قتل عام ۳۰ هزار زندانی سیاسی در سال ۶۷ به فتوای خمینی.
از پایداری در اشرف و لیبرتی زیر موشک باران مزدوران رژیم تا تظاهرات و افشاگری های بی وقفه در سراسر جهان.
این مقاومت نه به دنبال تاج است ونه به دنبال عمامه. برنامه آن برای فردای ایران مشخص است: جمهوری دمکراتیک بر اساس جدایی دین ودولت، برابری زن و مرد، خودمختاری ملیتها، لغو حکم اعدام و ایران غیر اتمی.
حادثه نیویورک به همه ثابت کرد که مریدان شاه وشیخ در داخل وخارج یک مأموریت دارند: حفظ دیکتاتوری به هر قیمت وحمله به نیرویی که میتواند آن را سرنگون کند.
از همین رو، تجربه خونین مردم ایران حکم میکند که راه آزادی از نفی کامل هر دو دیکتاتوری می گذرد. نه بازگشت به گذشته ونه ادامه وضع موجود. تنها راه، جمهوری دمکراتیک بدون شاه و بدون شیخ است.



















