محمود نیشابوری
نیویورک در روزهای اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل، امسال بیش از هر سال دیگری به صحنه یک آزمون تاریخی تبدیل شد. آزمونی برای عیار دو جریان.
در یک سوی خیابان، هزاران ایرانی آزاده، هواداران سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت، با نظمی مثالزدنی، با پلاکاردهای «نه شاه نه شیخ»، با شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» علیه حضور پزشکیان، رئیسجمهور رژیم آخوندی، فریاد میزدند. تظاهراتی با دیسیپلین، با حفاظت از زنان و مردان سالخورده در صفوف، با برخورد انسانی حتی با رهگذران و پلیس آمریکا.
در سوی دیگر، همان صحنه همیشگی تاریخ ایران تکرار شد: لمپنیسم و قدارهبندی به سبک شعبان بیمخ.
همانطور که در اطلاعیه مقاومت آمد، در اولین روز همین تظاهرات، فردی به نام رضا ابراهیمی از ایادی سلطنت، وحشیانه به یک جوان هوادار مجاهدین به نام مانی حمله کرد و صورت او را مجروح کرد. با مشت و لگد و فحاشی رکیک به زنان مجاهد، دقیقاً همان مأموریتی را انجام دادند که لباسشخصیهای خامنهای در تهران انجام میدهند. تا جایی که پلیس نیویورک مجبور به دستگیری مهاجم شد و بقیه متواری شدند.
این دو تصویر را کنار هم بگذارید. این تمام تفاوت است.
. دیسیپلین از کجا میآید؟
دیسیپلین و برخورد انسانی هواداران مقاومت اتفاقی نیست. ریشه دارد. رسالت دارد. این فرهنگ از ۶۰ سال مبارزه خونین، از زندان و شکنجه و تیرباران، از پایداری اشرف و از آرمانی میآید که برای آزادی هزینه داده است. کسی که برای سرنگونی تمامیت دیکتاتوری، هم شاه و هم شیخ، مبارزه میکند، نمیتواند لمپن باشد. چون آرمان بزرگ، آدم بزرگ میخواهد.
. لمپنیسم از کجا میآید؟
لمپنیسم سلطنت طلبان هم اتفاقی نیست. این ادامه مستقیم سنت شعبان بیمخهای ۲۸ مرداد است. همان قمه کشی، همان فحاشی به ناموس مردم، همان حمله به تجمع مخالف. وقتی در کارنامه سیاسیات به جای برنامه برای آینده ایران، فقط عکس قاب گرفته پدر وپدربزرگ وفحش نامه علیه مجاهدین داری، طبیعی است که کارت به چاقو کشی در نیویورک می کشد.
شعبان بیمخ دیروز با پول دربار، تظاهرات ملیون را به هم میزد؛ شعبان بیمخهای امروز نیویورک با همان ادبیات، تظاهرات علیه فاشیسم دینی را.
واین دقیقاً نکته کلیدی است.
شاه وشیخ، هم کاسه علیه مجاهدین
حمله ایادی سلطنت به مجاهدین در نیویورک، بهترین روایت برای اثبات یک حقیقت تاریخی است: شاه وشیخ دو روی یک سکه اند ودر دشمنی با نیروی رهایی بخش مردم، هم کاسه اند.
چرا هیچ گاه سلطنت طلبان به سفارت رژیم یا به بسیجی های اعزامی حمله نمی کنند، اما به تظاهرات مجاهدین حمله میکنند؟ چون صورت مسئله برای هر دو یکی است. هم خمینی از مجاهدین میترسید، هم شاه. هم خامنهای بقای خود را در نبود مجاهدین می بیند، هم بچه شاه.
آنها خوب می فهمند که تنها نیرویی که هم «نه» گفتن به دیکتاتوری آخوندی را نمایندگی میکند وهم «نه» گفتن به دیکتاتوری سلطنتی را، وبرای آن تشکیلات، برنامه، وارتش آزادیبخش داشته، مجاهدین هستند. برای همین است که لباس شخصی خامنهای در تهران شعار «مرگ بر منافق» می دهد وقداره بند سلطنت در نیویورک همان شعار را با فحاشی تکرار میکند.
نیویورک نشان داد که مقاومت ما تنها نیست. ریشه دارد. وریشه اش در همین تفاوت فرهنگ است: یک طرف قداره وفحش وچنگ انداختن به صورت جوان مردم، طرف دیگر شعار دموکراسی، تحمل وایستادگی با شکایت رسمی به پلیس به جای انتقام خیابانی.
تاریخ ایران بارها ثابت کرده است که سرانجام، قمه کشها به زباله دان می روند وآنکه می ماند، نیرویی است که رسالت ودیسیپلین دارد.
نه شاه ونه شیخ درود بر رجوی



















