همیاری با سیمای آزادی، همیاری با حقیقت ایران

محمود نیشابوری

در آستانه فریادی که باید شنیده شود

سی امین ُگلریزان مهر و محبت و همدلی

در سرزمینی که سال‌هاست آینه‌ها را غبار گرفته‌اند و صداها را در گلو خفه کرده‌اند، چه نعمتی است داشتن روزنه‌ای که هنوز روشن است. روزنه‌ای که نه به کاخ می‌نگرد ونه به مسجدِ سیاست‌ زده‌ی قدرت، بلکه به خانه ‌ی مردم می‌ نگرد. به کوچه‌های ایران

سیمای آزادی تنها یک تلویزیون نیست. یک رسانه نیست. یک حافظه است. حافظه‌ی مردمی که نخواستند تاریخشان میان دو استبداد تقسیم شود. مردمی که گفتند: نه شاه و نه شیخ. نه تاجِ موروثی ونه عمامه‌ی موروثی. نه دیکتاتوری سلطنتی که انسان را رعیت می‌خواست، و نه دیکتاتوری ولایی که انسان را امت می‌خواهد. ما ملت می‌خواهیم. ما جمهور می‌خواهیم. ما ایرانی آزاد و رها می‌خواهیم.

در این میانه، در هیاهوی رسانه‌هایی که هر کدام به جایی وصل‌اند؛ یکی به بودجه‌های نفتی، یکی به لابی‌های خارجی، یکی به حرم قدرت و یکی به دربارِ گذشته، سیمای آزادی تنها ماند. رسانه‌ای مستقل، ملی، و بی‌واسطه. رسانه‌ای که نه از بیگانه زر می‌گیرد و نه از آشنا زور می‌شنود. اعتبارش را نه از سفارتخانه‌ها، که از دستان پینه‌بسته‌ی هموطنانش در سراسر جهان می‌گیرد. از قطره‌قطره همیاری.

همیاری، واژه‌ی زیبایی است. یعنی من اگر چه دورم، اما تنها نیستم. یعنی تو اگر چه در زنجیری، اما صدایت خاموش نخواهد ماند. هر یورویی که به سیمای آزادی می‌رسد، یک آجر است بر دیوارِ بلندِ سانسور. هر دلاری، چراغی است در تاریک‌خانه‌ی دروغی که سال‌هاست بر این میهن سایه انداخته است.

امروز دعوت، دعوت به یک کمک مالی ساده نیست. دعوت به ایستادن در سمت درست تاریخ است. دعوت به این است که بگوییم ما خودمان صدای خودمان را می‌سازیم. ما منتظر ناجی از شرق و غرب نمی‌مانیم. رسانه‌ی ملی ما را خود ما باید بسازیم.

بیایید در این همیاری شرکت کنیم.
نه برای یک سازمان و یک نام، که برای ایران.
برای دختری در زاهدان که می‌خواهد حرف بزند.
برای کارگری در خوزستان که می‌خواهد دیده شود.
برای دانشجویی در تهران که نمی‌خواهد آینده‌اش را در گذشته‌ی دیگران جستجو کند.

سیمای آزادی، سیمای همین مردم است. اگر روشن بماند، ایران روشن می‌ماند. اگر فریادش بماند، امید می‌ماند.

این تنها رسانه‌ ماست. بیایید تنهایش نگذاریم