هیستری ضد دموکراتیک سلطنت‌ طلب‌ها: پروژه حذف به ‌نام “نجات وطن”

ابوذر غفاری

آزادی با مشت وچماق نمی آید

چکیده

در بزنگاه‌های تاریخی، خطر اصلی همیشه تنها قدرت حاکم نیست؛ بلکه آن چیزی است که قرار است جای آن بنشیند. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده که اگر فرهنگ سیاسی بر پایه حذف، تحقیر و خشونت شکل بگیرد، حتی “انقلاب علیه استبداد” هم می‌تواند به بازتولید همان استبداد منجر شود. مسئله اصلی این است: آیا نیروهایی که امروز از آزادی سخن می‌گویند، در عمل هم به قواعد آن پایبندند؟

مقدمه: وقتی مدعی آزادی، از خود آزادی وحشت دارد

سلطنت ‌طلب‌ها وهواداران رضا پهلوی خود را ناجیان ایران معرفی می‌کنند، اما رفتار سیاسی‌شان بیش از آنکه بوی آزادی ووطن پرستی بدهد، بوی انحصار، حذف و اقتدارگرایی می‌دهد. پرسش ساده و بی‌پرده این است: چگونه می‌توان مدعی دموکراسی بود، اما نسبت به خودِ دموکراسی، از واژه‌اش تا منطقش و از لوازمش و تا ابزار کارش، چنین واکنش عصبی و هیستریک نشان داد؟

این نقد نه از موضع اختلاف سلیقه، بلکه از موضع دفاع از حداقل‌های سیاست مدرن نوشته می‌شود یعنی حق اعتراض، حق انتخاب، و حق وجودِ مخالف.

از فحاشی سازمان ‌یافته تا تهاجم فیزیکی: عبور از مرز سیاست به قلمرو زور

سال‌ها ادبیات مسلط در بخش‌های وسیعی از این جریان، توهین، تحقیر و برچسب ‌زنی آن هم با فحاشی و ادبیاتی بسیار زننده و رکیک بوده است. اما آنچه امروز دیده می‌شود، تغییر فاز و عبور آشکار از خشونت کلامی به خشونت فیزیکی است. حمله به تجمعات دیگر مخالفان، ایجاد درگیری، تهدید وایجاد رعب وبعد هم فضا سازی وفرافکنی و تقصیر را به گردن مخالفان انداختن.

این روش ونحوه برخورد دیگر ناشی از “هیجان سیاسی” نیست؛ این یک تمرین و مانور میدانیِ عامدانه و سازمانیافته سیاستِ حذف، سرکوب و کشتار است.

مثال ساده:

اگر کسی مدعی است می‌خواهد “کشوری آزاد” بسازد، اما در یک تجمع کوچک خارج از کشور، اجازه نمی‌دهد گروه دیگری شعار متفاوتی بدهد، این تناقض را چگونه می‌توان توضیح داد؟

کسی که برای “نجات کشور” نیاز دارد صدای دیگران را با مشت وچماق خاموش کند، آنچه می‌سازد کشور آزاد نیست؛ فقط شکل دیگری از سرکوب است.

دموکراسی به‌ مثابه دشمن و حساسیت هیستریک به واژه‌های دموکراسی و آزادی

در سیاست دموکراتیک، واژه‌هایی مثل “آزادی”، “حقوق شهروندی” و “انتخاب مردم”، باید بدیهی‌ترین مفاهیم باشند، نه محرک خشم.

وقتی یک جریان سیاسی با شنیدن این کلمات دچار واکنش تند، عصبی وهیستریک می‌شود، این سؤال پیش می‌آید که مشکل با “نظام حاکم” است یا با خود “مفهوم آزادی” و “اصل انتخاب”؟

مثال: کسی که از نور فرار می‌کند، معمولاً چیزی برای پنهان کردن دارد. در سیاست هم، فرار از شفافیت و گفتگواغلب نشانه هراس از پاسخگویی است.

یکی از پدیده‌های قابل‌توجه در رفتار بخش وسیعی از هواداران جریان سلطنت طلب، واکنش تند و عصبی به کلماتی مانند “حق انتخاب مردم”، “حقوق برابر” و به خصوص واکنش روانی و هیستریک به مفاهیمی چون “دموکراسی” و “آزادی”، “جمهوریت” و امثال این ها می باشد. این واکنش ها هرگز اتفاقی و صرفا عصبی نیست؛ نشانه یک ذهنیت و یک نگرش و طرز تفکر خطرناک است، ذهنیتی که مشروعیت را نه از مردم، بلکه از “فرد”، “نماد” یا “موروثیت” می‌گیرد واین برحسب همه شاخص های انسانی و حقوق بشری و دموکراتیک، یعنی اعتقاد درونی عمیق به برقراری دیکتاتوری.

در بحث‌ها، مناظره‌ها ودر فضای مجازی، به‌محض طرح این مفاهیم از سوی کسی یا جریانی، به‌ جای پاسخ منطقی، اغلب شاهد فحاشی، توهین، تمسخر یا متهم‌کردن طرف مقابل به “خیانت” از جانب سلطنت طلبان هستیم.

در گفتمان رادیکال سلطنت‌طلبی، دموکراسی اغلب نه یک أصل، بلکه یک مانع تصویرمی‌شود. منطق و ادعای پنهان این است: “اول قدرت، بعد شاید آزادی.”

اما تجربه تاریخ روشن است: آزادی‌ای که به “بعد از پیروزی” موکول شود، معمولاًدرست در همان‌ جا دفن می‌شود که قدرت تثبیت می‌گردد.

قیام مردم و حاشیه‌ سازی سلطنت ‌طلب‌ها

در شرایطی که مردم داخل ایران زیر فشار سرکوب، بازداشت، خشونت و جان‌باختن قرار دارند، انتظار طبیعی این است که همه انرژی نیروهای مخالف صرف افشای سرکوب و دفاع از جان و حقوق مردم شود.

اما در عمل، بخش قابل‌توجهی از فعالیت رسانه‌ای و میدانی سلطنت ‌طلب‌ها صرف حمله به دیگر مخالفان نظام ولایت فقیه می‌شود.

در عمل، دشمن اصلی از “نظام سرکوبگر در داخل” به “مخالف سیاسی درخارج” منتقل شده است.

این جابه‌جایی اولویت‌ها تصادفی نیست؛ نشانه یک پروژه است: پاک‌ سازی میدان سیاست از هر صدایی که زیر پرچم سلطنت نرود.

شباهت ساختاری با استبداد

استبداد فقط تاج و عمامه ندارد؛ منطق دارد. همچنین استبداد فقط یک “ساختمان قدرت” نیست؛ یک “فرهنگ” است ویک منطق، فرهنگ ومنطقی که می‌گوید:

من حقیقت مطلقم

مخالف من، دشمن من است

من حق دارم، پس تو باید حذف شوی

پرسش، معادل خیانت است

وزور وسرکوب، پاسخ مشروع به هر پرسش وهر نظر و ندای مخالف است

هر جریانی که با این منطق عمل می کند، حتی اگر پرچم “آزادی” و “وطن پرستی” در دست داشته باشد، در حال بازتولید همان ساختاری است که ادعا می‌کند می‌خواهد سرنگونش کند.

مثال روزمره، حقیقت سیاسی

فرض کنیم کسی می‌گوید می‌خواهد یک جامعه آزاد بسازد، اما در گروه کوچک خودش هر صدای متفاوتی را اخراج می‌کند.

یا فرض کنیم کسی می‌گوید می‌خواهد مدیر یک مدرسه آزاد ومدرن باشد. اما در اولین جلسه، هر دانش‌آموزی که سؤال می‌پرسد را تنبیه می‌کند و هر معلمی که نظر متفاوتی دارد را اخراج.

آیا کسی به وعده “مدرسه آزاد” او باورمی‌کند؟ سیاست هم تفاوتی با این مثال ندارد.

سؤال ساده است: اگر در مقیاس ده نفر یا چند صد نفر ظرفیت وتحمل نداری، در مقیاس هشتاد میلیون چه خواهی کرد؟

وطن ‌دوستی یا مالکیت بر وطن؟

در گفتمان سلطنت، وطن گاهی نه به‌عنوان خانه مشترک همه شهروندان، بلکه به‌عنوان “ارث سیاسی و موروثی” یک نماد یا یک خاندان تصویر می‌شود.

اما واقعیت این است که وطن ملک خصوصی کسی یا جریانی نیست که به صاحب قبلی‌اش “برگردانده” شود؛ وطن میدان حق برابرهمه شهروندان است برای انتخاب، نقد وتغییر.

وطن ‌دوستی یعنی درد مردم را محور قرار دادن، نه پیروزی یک چهره یا بازگشت یک نماد تاریخی.

وقتی تمرکز اصلی از رنج شهروندان ومقابله با ماشین سرکوب، به تسویه‌حساب با دیگر مخالفان منتقل می‌شود، این تردید جدی به ‌وجود می‌آید که هدف نهایی، آزادی وطن است یا عطش قدرت و قبضه ‌کردن آن؟

سیاستِ حذف، پیش ‌نویسِ دیکتاتوری آینده

وقتی امروز شعار اصلی حذف رقیب است، فردا قانون اصلی حذف رأی خواهد بود.

وقتی امروز دشنام ومشت و ضرب و شتم جواب سؤال و نظر دیگران است، فردا باتوم و زندان و شکنجه جواب اعتراض خواهد شد.

هیچ استبدادی یک‌شبه ساخته نمی‌شود؛ استبداد ودیکتاتوری، ازهمین تمرین‌های کوچک خشونت و تحقیر و سرکوب شروع می‌شود.

جمع‌بندی

آینده را از روی رفتار امروز می‌سنجند.

سلطنت‌طلب‌ها وهواداران رضا پهلوی با وعده‌های فردا قضاوت نمی‌شوند، بلکه با رفتار امروزشان سنجیده می‌شوند.

اگر امروز تحمل صدای متفاوت وجود ندارد، فردا هم تحمل رأی متفاوت وجود نخواهد داشت.

اگر امروز زبان کسی حذف است، فردا هم ابزارش حذف خواهد بود.

اگر امروز پاسخ پرسش، فحاشی و درگیری است، فردا پاسخ انتقاد و اعتراض، سرکوب خواهد بود.

این منطق معمولاً چنین خلاصه می‌شود: “الان وقت آزادی وبحث نیست، اول باید قدرت را گرفت.”

اما تاریخ نشان داده که وقتی آزادی به “بعداً” موکول شود، آن “بعداً” اغلب هرگز فرا نمی‌رسد. واقعیت محض این است که سلطنت طلبان خواهان آینده‌ای آزاد برای ایران‌ نیستند و ازهمین امروز می خواهند بر هر صدای مخالفی حکومت کنند و هر ندا و هر نظر مخالفی را با فحاشی، تهمت زنی و چوب و چماق سرکوب می کنند.

اما آینده را نه با وعده‌های پرزرق‌ وبرق، بلکه با رفتارهای روزمره می‌سنجند.

درگفتمان سلطنت ‌طلبی، به‌ویژه در شکل رادیکال آن، نوعی نگاه وجود دارد که دموکراسی را نه به‌عنوان یک أصل، بلکه به‌عنوان مانعی بر سر راه “نجات کشور” معرفی می‌کند.

پرسش پایانی

آیا هدف، صرفاً تغییر نام حاکم است یا تغییر منطق حاکمیت؟

زیرا اگر منطق حذف وزور باقی بماند، تاریخ فقط چهره‌ها را عوض می‌کند، نه سرنوشت مردم را.