“وارونه گویی” با چشمان بسته، عارضه “خوش نشینان”!

نعمت فیروزی

سخن وارونه، سایه‌ای است بر حقیقت؛ در صحنه ومیدان ریشه‌ای ندارد. آن که هرگز پا به میدان نگذاشته، از حاشیه با زبان حذف با دیگران سخن می‌گوید وواقعیت را معکوس می کند. وقتی تجربه عینی در پشت گفتار نباشد، واژه‌ها معنای دیگری دارند، جز زبان حقیقت. خوش نشینان تیره ایی از آدمیان اند که بدلیل پرت افتادن از واقعیت، بیانشان وارونه است. وبه لیچار بیشتر نزدیک است. که نشانه‌ای از تهی‌بودن کلام ونداشتن محتوای واقعی است. وصورتی از «بی‌مایگی»‌اند. “خوش‌نشین”اما کارگری فصلی یا روزمزدی به‌ویژه در فصل کاشت وبرداشت محصول است. از آن‌جا که زمین کشاورزی نداشتند، قدرت اقتصادی وسیاسی کمتری در روستا داشتند. ومعمولاً وابسته به زمین‌داران بودند، چون برای گذران زندگی باید به کارگری روی زمین‌های آن‌ها می‌پرداختند.

امروز هم در پهنه سیاست، به‌ویژه در تبعید، با این عارضه‌ی کهنه روبروییم. خوش‌نشین سیاسی، کسی است که از ارتفاع امن صندلی خود به میدان مبارزه نگاه می‌کند وبا واژه‌های بزرگ، سایه‌ای از قدرت خود می‌سازد، بی‌آنکه هرگز خاک وخطر میدان را تجربه کرده باشد. کنشگران انفرادی که از دور دستی هم بر آتش ندارند، پشت میکروفون یا روی صفحه‌کلید کامپیوتر می‌نشینند واظهار فضل‌هایی می‌کنند که از سایز سیاسی‌شان بسیار بزرگ‌تر است. نتیجه؟ لغز خواندن های بزرگتر از سایز خود که بیشتر به توهم می‌ماند تا نقد ونظر. گاهی وقت ها هم رله کردن حرف های دشمن را نه از سر دشمنی، که از سر بی مرزی و اظهار فضل گویی، در این عارضه فرد جایگاه خودش را گم کرده و خود را بالادست همه احزاب و تشکل‌ها می نشاند. 

تازه‌ترین نمونه‌ی عارضه‌ی «خوش نشینی» را می‌توان در اظهارات آقای حسن شریعت‌مداری دید؛ آنجا که به مجاهدین گفته است: «چرا فقط با خارجی‌ها جلسه می‌گذارید و درهای گفتگو با ایرانیان و اپوزیسیون را بسته‌اید؟ چرا سازمان تان شبیه پادگان است؟ جرأت کنید و از قفس خودساخته بدر آیید.»

هرچند در این سخنان رگه‌ای از تمنای تحویل گرفتن دیده می شود، اما پرسش اساسی همچنان پابرجاست: چگونه سازمانی را «در قفس» می‌دانید و در همان حال به تماس مستمر آن با جهان اذعان می‌کنید؟ مطمئن هستید خود را در قفس تنگ”بی هزینگی” گرفتار نساخته اید؟ مضحک نیست کسی که حمایت بیش از ۵۰۰ تن از متخصصین عالی، اساتید ودانشمندان ایرانی را از این مقاومت نمی بیند، حمایت ۳۰۰ انجمن وتشکل مدنی مردمی در خارجه را نمی بیند، تظاهرات ده ها هزار نفره ایرانیان که بزرگترین ها از نوع خود در خارج کشور است را نمی بیند، این همه تحصن وپراتیک اعتراضی را در جلوی همه ارگان های بین المللی نمی بیند، اما چگونه است که چند سخنران خارجی را می بیند!! این تناقض موقعیت گوینده را آشکار می‌سازد. بیایید آینه برگردانیم! شما که روبه ایرانیان واپوزیسیون “در باز” دارید! پس چرا درجا وعقب عقب حرکت می کنید وهرچه آدم از اینطرف وآنطرف عاریه می گیرید تا به سوی “گذار” مدیریت کنید!، چرا طعمه سلطنت و این طرف و آنطرف می شوند؟ آیا شما وهم‌سنخ هایتان، به علت یابی از فروپاشی های محفل های خود نشسته اید؟ شما می خواهید مجاهدین را به چارچوب‌های خودتان دعوت ‌کنید که هم به لحاظ امنیتی در برابر وزارت اطلاعات سوراخ‌سوراخ است وهم به لحاظ تشکیلاتی دچار فلج اطفال می شود! جای تاسف است که به جای عبرت‌آموزی از این ناکامی‌ها، منطق مبارزه را وارونه کرده وفرافکنی می‌کنید. سخن گفتن از «درهای بسته» وقتی در حاشیه ایستاده‌اید، نه نقد سیاسی که عدم بلوغ سیاسی را نشان می دهد. مقاومت وقدرت در میدان ساخته می‌شود، با خطر و هزینه، نه با حاشیه نشینی و حاشیه نویسی و صدور حکم. کسانی که شصت سال زندان، تبعید واعدام را زیسته اند می دانند چگونه استوار در صحنه بمانند؛ این اول بار نیست که از مجاهدین خواستار “باز کردن درب”ها شده اند. قبل از شما پادوهای بسیاری این خواست سازمان های جاسوسی را رله کرده بودند!

اتهام «پادگانی بودن» بازتولید ادبیات کسانی است که فرار به ساحل امن، در دو سوی مدیترانه را از سوابق مبارزاتی خود قلمداد می کنند. در سال‌های ایلغار خمینی، که ارزش های مبارزاتی را به لوث وجود خود آلود، مبارزه، صدبار بیشتر از آنچه در جهان مرسوم بوده عمق پیدا کرده است. در این دنیای ضد مبارزه، بدون تشکیلات، فقط یک مشت علاف در این کافه و آن بار، پیرو مکتب ولنگاریسم تولید می شود، که بیشترین سودش را به جیب فاشیسم دینی می ریزد.شاهد زنده اش همه گروههای سیاسی ایرانی در خارجه است. که البته شما با همه کافه خورده ایدو می دانید درد بی درمانشان چیست. تشکیلات مجاهدین که شما پادگان خطابش می کنید، سنگری است در برابر دو دیکتاتوری. این سنگر را نه ژست رسانه‌ای فتح می‌کند ونه طعنه‌های بی‌هزینگی ونه چشمک و چراغ محافل از ما بهتران. مقاومت سازمانیافته‌ شصت ساله که چنین خود را حفظ کرده است، همه بار را هم برده وخار را خورده و خون را هم داده. انضباط حفاظتی محصول سرکوب دشمن ودفاع در برابر آن است، اگر خواستید این مفاهیم برایتان عینی و یقینی بشود کافی است دست از بی هزینگی برداشته و یک اطلاعیه بدهید که به هر قیمت دنبال سرنگونی و نه “گذار” هستید، تا ببینید وزارت اطلاعات آخوندی از هزاران کیلومتری نه فقط با شما که با آباء و اجدادتان چگونه تنظیم رابطه می‌کند؛ باور کنید به قفسی خواهید رفت که در مقایسه با قفس سلمان رشدی، «ماه عسل» خواهد بود. 

اما مغالطه‌ “جلسه با خارجی ها” دیگر خیلی نوبر است! همه‌ی جنبش‌های آزادی‌خواه جهان برای رساندن صدای مردم خود به قدرت‌های جهانی ناگزیر از دیپلماسی‌اند. چه کسی در این ۴۶ سال صدای مردم ایران وفرزندان شهید وزندانی را گوش جهان رسانده است؟ و این همه محکومیت در ارگانهای بین المللی برای رژیم حاصل کرده است؟ غیر از قطار عظیم دیپلماسی انقلابی مجاهدین؟ چشم بستن بر این واقعیات ساده با چه چیزی مرتبط است؟ این «درها نیست که بسته است؛ «چشم های بسته است» که بی ارتباط با “قفس بی هزینگی” نیست.

این آلترناتیو در کنار دهه‌ها قربانی‌دادن، معنای واقعی «بودن در میدان» است. در برابر آن، کسی که بیرون ایستاده وهزینه نمی‌دهد، محکوم به حاشیه‌نشینی است. در سپهر سیاسی ایران وجود تشکیلات مجاهدین صرف نظر از همه ضرورت های مبارزات این مرحله از تاریخ ایران، اما، افشاگر دکان های دونبش وچند نبش مبارز وآزادیخواهی است.

          آینه، چون نقش تو بنمود راست          خود شکن، آیینه شکستن خطاست