‍ویولن‌ زنِ پشت‌ بامِ ولایت

‍محمود نیشابوری

در روزگاری که وضعیت بسیاری از هنرمندان، از نظر اجتماعی وحرفه ‌ای، پریشان وآشفته شده است، بیش از هر زمان دیگری باید از معنای هنر ومسئولیت هنرمند سخن گفت. هنر تنها نواختن ساز، ایستادن مقابل دوربین یا حضور در خیابان‌های رسمی وتبلیغاتی نیست؛ هنر، پیش از هر چیز، صداقت با مردم وایستادگی در برابر دروغ، تحقیر وسرکوب انسان است.

‍ویولن ‌زنِ پشت‌ بامِ ولایت نمادی است از هنرمندی که سازش را به صدا درمی‌آورد، اما نه برای مردم، بلکه برای صاحبان قدرت. او گاه بربام می‌ایستد، گاه درمیدان‌های رسمی ظاهر می‌شود وگاه با شعارهایی پرهیاهومی‌کوشد خود را همراه مردم نشان دهد؛ اما هنگامی که پای انتخابی واقعی میان حقیقت ومصلحت به میان می‌آید، سکوت می‌کند یا در کنار قدرت می‌ایستد.

در سال‌های گذشته، بارها شاهد بوده‌ایم کسانی که خود را هنرمند، روشنفکر یا صدای جامعه معرفی کرده‌اند، به اروپا رفته‌ اند واز دور، چشم‌ انتظار فرمان بازگشت مانده اند. برخی از آنان چنان از مردم و رنج‌های واقعی جامعه فاصله گرفته‌ اند که بازگشتشان نه از سرهمدلی با مردم، بلکه بیشتر شبیه بازگشت به جایگاه، امتیاز و امنیت گذشته است.البته نمی‌توان درباره همه یکسان داوری کرد؛ اما هنرمندی که درد مردم را به ابزار شهرت تبدیل می‌کند، شایسته نقد جدی است.

هنرمند واقعی کسی نیست که فقط در خیابان‌های مورد تأیید حکومت نعره بزند، پرچم برافرازد یا در برابر دوربین‌ها ژست شجاعت بگیرد. هنرمند واقعی در دل مردم آگاه زندگی می‌کند؛ درد آنان را می‌فهمد، ترس آنان را لمس می‌کند واگر لازم باشد، بهای حقیقت‌گویی را نیز می‌پردازد. هنر، اگر از مردم جدا شود، به نمایش تبدیل می‌شود ونمایشِ بدون حقیقت چیزی جز تبلیغات نیست.

با این حال، در میان هنرمندان ایران، کسانی نیز بوده‌اند که هنر خود را به خدمت قدرت نسپردند وبا شجاعت در کنار مردم ایستادند.

 مرضیه، با صدای ماندگار وشخصیت مستقل خود، نشان داد که هنرمند می‌تواند در برابر فشار وتهدید سکوت نکند وشأن انسانی و هنری خویش را حفظ نماید. او ترجیح داد در کنار مردم وآرمان آزادی بایستد، نه در کنار دستگاهی که هنر را وسیله تبلیغات خود می‌خواست.

مرجان نیز از هنرمندانی بود که صدایش با درد، امید وخاطره مردم ایران پیوند داشت. او تنها خواننده‌ای محبوب نبود؛ بلکه هنرمندی بود که رنج تبعید، دوری از وطن وآرزوی آزادی را با تمام وجود تجربه کرد. صدای مرجان برای بسیاری از ایرانیان یادآور نسلی است که از سرزمین خود دور شد، اما پیوندش را با مردم وخاطره ایران از دست نداد.

عماد رام نیز موسیقی را از مسئولیت اجتماعی جدا نمی‌دانست. آثار او برای بسیاری از ایرانیان مهاجرو تبعیدی، صدای دلتنگی، اعتراض وامید بود. او نشان داد که هنرمند واقعی حتی در غربت نیز می‌تواند با مردم خود بماند واجازه ندهد هنر به ابزاری برای مشروعیت ‌بخشی به استبداد تبدیل شود.

همچنین هنرمندانی چون اندرانیک وسخایی، هر یک به شیوه خود، در شمار صداهایی قرار گرفتند که هنرشان را از مردم جدا نکردند. آنان ثابت کردند که ارزش یک خواننده فقط به شهرت، تعداد اجراها یا حضور در رسانه‌های رسمی نیست؛ بلکه به میزان صداقت، شجاعت ووفاداری او به مردم سنجیده می‌شود.

این هنرمندان، با وجود تفاوت در سبک وسرنوشت، یک وجه مشترک داشتند: 

هنر را ابزار تملق قدرت نکردند

 آنان برای مردمی خواندند که صدایشان خاموش شده بود؛ برای نسلی که آزادی می‌خواست وبرای وطنی که زیر سایه استبداد، زخمی وخاموش مانده بود. نام آنان به این دلیل در حافظه جمعی ایرانیان باقی مانده است که میان هنر ووجدان، میان آواز وآزادی، جدایی قائل نبودند.

دربرابراین صداهای ماندگار، مقاومت مردم همچنان زنده است. این مقاومت گاه با فریاد، گاه با سکوت، گاه با قلم وگاه با ایستادگی خونین شکل می‌گیرد. مردمی که سال‌ها میان دو صورت مختلف قدرت گرفتار مانده‌اند، دیگر به آسانی فریب شعارهای «شاه وشیخ» را نمی ‌خورند. آنان دریافته ‌اند که آزادی را نمی‌توان از بالا هدیه گرفت وعدالت را نمی ‌توان از کسانی انتظار داشت که قدرت خود را بر تبعیض و سرکوب بنا کرده‌اند.

هنر، اگر قرار است معنا داشته باشد، باید راهی به سوی آگاهی بگشاید. هنرمند باید در کنار انسان بایستد، نه در کنار تخت وتاج وعمامه. او نباید بلندگوی صاحبان قدرت باشد، بلکه باید صدای بی‌صدایان شود. ممکن است چنین هنری پرهزینه باشد، اما تنها همین هنر است که در حافظه مردم می‌ ماند.

‍ویولن ‌زنِ پشت‌ بامِ ولایت تصویری از انسانی است که ساز در دست دارد، اما اختیار صدا از او گرفته شده است. او می‌نوازد، اما آهنگ را دیگری تعیین می‌کند. در مقابل، هنرمندی که در دل مردم آگاه و مبارز ایستاده است، شاید سالن و تریبون رسمی نداشته باشد، اما صدایش واقعی ‌تر و ماندگارتر است.

تاریخ سرانجام میان هنرمند ونمایشگر داوری خواهد کرد؛ میان آن ‌که برای حقیقت نواخت وآن‌که برای قدرت ساز زد. هنرمند واقعی ممکن است سال‌ها از صحنه دوربماند، اما هرگز از دل مردم دور نمی‌شود. آواز او، حتی اگر خاموش به نظر برسد، در وجدان جامعه باقی می‌ماند وروزی دوباره در صدای مردمی آگاه وآزاد طنین خواهد انداخت. شاه وشیخ همیشه در عمل با هنرمندان واقعی در جنگ وستیز بودند. ضد فرهنگ مردمی و با ا دبیات لمپنیزم در صدد‍ تبلیغ رژیم واهیشان هستند. مقاومت خونین بال با نفی شاه و شیخ ایرانی آزاد و آباد را با طرح ۱۰ ماده ای خانم رجوی را مد نظر دارد.‍