پرواز دریغ‌انگیز خواهر مجاهد، اکرم شهرابی  

‍محمود نیشابوری

پرواز کرد‍…
نه آنگونه که برگ‌ها در پاییز می‌ریزند،
نه آنگونه که شمعی در خاموشی می‌ میرد.
او پرواز کرد، آنگونه که آتش، خاکستر را به سخره می‌گیرد.
آنگونه که یک فریاد، سکوت یک قرن را می‌شکافد.

خواهر مجاهد اکرم شهرابی رفت، اما نرفت.

زنی از جنس عصیان

‍ خواهر اکرم را نمی‌شد در قاب‌های تنگ تعریف کرد. او دختر آرام کوچه‌های معمولی نبود. او زن مجاهدی بود که در قلبش طوفانی از شورش داشت.

در روزگاری که بسیاری به ماندن وساختن با ظلم خو کرده بودند، او برخاستن را انتخاب کرد. مجاهد شد، نه از سر هیجان زودگذر، که از سر ایمانی عمیق به آزادی.

او باور داشت که انسان برای زانو زدن خلق نشده است. باور داشت که خواهر و برادر، زن و مرد، همه در برابر ستم باید یک صدا شوند: نه ‍

انقلابی تا مغز استخوان

خواهر اکرم شهرابی یک نام نبود، یک راه بود.
راهی که با قدم‌های لرزان شروع نمی‌شود، با عزمی پولادین آغاز می‌شود.

شورشگر بود، چون ظلم را عادی نمی‌دید.
انقلابی بود، چون می‌دانست آزادی هدیه نمی‌دهند، آن را باید ستاند.
مجاهد بود، چون تمام هستی‌اش را بر سر پیمانی گذاشت که با خلق بسته بود؛ پیمانی به بلندای جان.

در نگاهش خستگی جایی نداشت. در کلامش تردید. وقتی از آینده می‌گفت، چشمانش برق می‌زد، گویی همین حالا آن فردای آزاد را در اشرف، در کوچه‌های تهران، در لبخند کودکان ایران می‌دید.

می‌گفت: ‍ما آمده‌ایم که بمانیم، نه به هر قیمت، بلکه به قیمت رهایی.

 پروازی که آغاز است.

امروز می‌گویند خواهر اکرم پر کشیده است. می‌گویند پروازش دریغ‌ انگیز بود

آری، دریغ دارد، برای قلب‌هایی که او را دوست داشتند، برای سنگرهایی که جایش خالی‌ است.

اما پروازوخواهر مجاهد اکرم، پایان یک زندگی نیست، آغاز یک اسطوره است

مجاهدان نمی‌میرند، تکثیر می‌شوند.
خونشان در رگ‌های یک جنبش جاری می‌شود.
نامشان، رمز شورش نسل بعد می‌شود.

خواهر‍ اکرم شهرابی حالا در هر فریاد «آزادی»، در هر مشت گره کرده زن ایرانی، در هر پرچم برافراشته مقاومت، زنده است.

ای خواهر شورشگر‍
 ای خواهر مجاهد انقلابی ‍
رفتن تو، درس ایستادن بود.

بدرودت، بدرود نیست،
عهدی‌ است دوباره،
برای ادامه دادن راهت، تا آخرین نفس، تا پیروزی

تا سرنگونی اهریمنان اخوندی.

یادش گرامی،راهش پررهروباد