چرا؟ «مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر» 

محمود نیشابوری

به حسرت او بسايد دست بر دست                    

كه چيزي جز باد نيست در دست 

ننگ در جامعه را نمی شود سریع زدود و فراموش کرد. ریشه و پیشینه قدیمی دارد. حتماٌ ا ثرات مخربی در جامعه داشته. همه دیکتاتورهای جهان، همه جا، به هر نامی و شکلی تاجدار و کلاهدار و عمامه دار، کرواتی و پاپیونی و… در اصل همه کپی همند و الگو و شاخص هر کدام نوع و شکل ظلم و ستم و دار و درفش و زندان بروی مردم است.نمیتوان مقایسه کرد و با ترازو میزان ظلم و تعدی و کشتار دیکتاتوری را وزن کرد  و بعد شاخص گذاری کرد که مثلاٌ پادشاه یا دیکتاتور ایکس کمتر کشته است، پس مهربان تر بوده! گذشت میکرده، بخشنده بوده.چند شلاق کمتر بر پیکر مردم زده است!.هیتلر هزاران انسان را سوزاند و خاکستر کرد. موسیلینی و مغول و چنگیز و رضاشاه و محمد رضاشاه کشتند و بردند.بالاخره همه جانی و جنایتکار و فاسد و خیانت کارند.چه فرقی میکند، فلانی صد نفر کشته یا یک میلیون… طینت و مرام ونوع زمامداریشان بر ظلم و شقاوت و فساد و شکنجه و زندان  بنا شده و لاغیر…و حکومت آخوندی از همه دیکتاتورها در شقاوت و بیرحمی  پیشی گرفت.

حالا هر دیکتاتوری سرنگون می شود با  تمامیت بنیان و پایه حکومت، یعنی پسر و زن و و زیر قبلی و …ازصفحه قدرت محو می شوند و دیگر هیج نقشی در حکومت ندارند.

 اقوام و خویشان شاه هم دیگر هیچ وجهه و آبروی اجتماعی ندارند  جامعه هیج و قت به عقب بر نمیگردد. سلطنت نا مشروع شاه۴۷ سال قبل به زباله دادن تاریخ انداخته شد . حالا بچه شاه با ترازوی خودش اعمال پدرش را در جنایت با خمینی و خامنه ای مقایسه میکند و حتماٌ پدرش را عادل! و ترقیخواه و… میداند.

بچه شاه که در ناز و نعمت بزرگ و ثروتی به ارث برده که همه ناشی از دزدیهای مردم ایران بوده است، در آرزوی سلطنت است!.او مملکت داری را با بازی کامپیوتری و سود و زیان تجارت و معامله بر سر ملت اشتباه فرض کرده و متوهم است، که بیایند جنگ خارجی راه بیندازند تا شازده از راه دور پادشاهی کند.الان هم دوستانش – پاسدارها – درلیست تروریستی هستند و ناراحت و خشمگین است!.ولی موتور تقلب و دروغ و قاحت و رذالت، بوسیله کاربران گمنام اینترنشنال- من و تو و…بدون وقفه در فضای مجازی در جریان است که گویی همه مردم ایران آماده بچه شاه هستند!.در صورتیکه شازده! توان اداره یک مغازه با چند کارگر را ندارد. حسرت بدل تاج و تخت مفت و مجانیست.

گویند لویی شانزدهم در فرانسه که تزاری بی حال و ستمگر و خونخوار ، عیاش و غارتگر بود. هر روز وزیر اعظم صبحانه اش را در سینی طلایی همراه با چند قفل کلید دار شرفیاب می شد. تزار حین صرف صبحانه یکی از قفل ها را انتخاب می کرد و کلیدش را از پنجره اتاقش به رودخانه می انداخت.از ان وقت کار اصلی لویی شروع می شد . با سیم و انبر و … وسایلی که در دسترسش بود باید قفل بدون کلید را باز کند. – این تعهد روزانه اش بود-بعضی وقتها چندین ساعت طول می کشید که قفل باز شود. وزیر اعظم و وزرای دیگر هم سری باو می زدند و دل داری می دادند که- شما می توانید پیروز شوید-!.

آشپزخانه سلطنتی، آشپزان و کار گران هم منتظر فرمان بودند . که هر زمانی تزار قفل را باز کند اعلام جشن در کاخ است و کار آشپزان و کارگران ساخته است!. بالاخره هر طور بود قفل عرق ریزان باز می شد و وزیر اعظم شروع جشن را با انواع اطعمه و اشربه اعلام می کرد. فرصت طلبان و مفتخواران هم سر موقع آماده بودند که ضمن دست بوسی تزار باو تبریک بگویند که بلی، امروز هم پیروز شدید…

تا روز دگر و همین کار. خلاصه جشن و سور و … ملت هم در گرسنگی و فقارت…

آیا کارهای پوشالی و تبلیغاتی بچه شاه مانند لویی شانزدهم نیست. آنوقت باز کردن قفل کار اصلی تزار شده بود و حالا تقلب و دروغ و فضای مجازی و آرزوی جنگ خارجی… مهم نیست که مردم این همه مبارزه کردند و شهید و زندانی شدند.چه می خواهند!.

اما خیزش مردمی دی ماه مردم دلیر و شجاع ایران با آن همه حماسه و شهید که مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر سر می دادند و در شهرهای ایران طنین شعار های – نه شیخ و شاه – همراه اشرف نشانها در کشورهای مختلف ایران نه سلطنت نه حکومت آخوندی. بلکه خواهان جمهوری دموکراتیک مردم ایران بودند.

شعار نه شیخ و نه شاه بر خاسته از مبارزه بی امان بیش از ۱۲۰ سال نبرد علیه دیکتاتوری شاه و شیخ است. برای مردم سلحشور ایران برگشت به گذشته و یا تن دادن به ذلت آخوندی مرز سرخ است. این مرز سرخ با پرداخت بها و خون و زندان و شکنجه بوجود آمده است. بلی مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر افتخار و منش هر ایرانی آزادی خواه است.

بنظر نگارنده در تاریخ انسانها دیکتاتورها شاید برای مدتی، در کتابها جنایت و خیانت هایشان منتشر می شود ولی باز گشت بچه شاه بر اریکه قدرت خیالی، مانند این است که پشه ای اعلام قدرت و سلطنت جنگلها را بکند.

ياد شعري از خاقاني افتادم:

خركي ر ا به عروسي  خواندند خر بخنديد و شد از قهقهه سست

گفت من رقص ندانم به سزا  مطربي نيز ندانم به درست

كه در جوابش گفتند:

خران را كسي در عروسي نخواند مگر وقت آن كاه و هيزم نماند