ابوذر غفاری
تجربهای که در حافظه ایران باقی ماند
چهار سال از آن روز گذشته است؛ روزی که نام «ژینا» از یک نام شخصی فراتر رفت و به نشانه ای از زخمی تاریخی بر پیکر ایران بدل شد. مرگ ژینا امینی در بازداشت، خشم فروخفته جامعهای را به حرکت درآورد که سالهاست میان اجبار وآرزوی آزادی، میان ترس وشهامت، زندگی کرده است. آنچه از دل این خشم برخاست، تنها اعتراض به مرگ یک دختر جوان نبود؛ فریادی بود علیه تحقیر انسان و دخالت قدرت در ابتدایی ترین عرصههای زندگی.
قیام ۱۴۰۱، دیوار میان دردهای پراکنده را فرو ریخت. شهرها به هم رسیدند، نسلها صدای مشترک خود را یافتند وزنان، با حضوری پیشتاز، نشان دادند که مسئله آزادی از زندگی روزمره جدا نیست. آزادی به زبان مشترک نسلی تبدیل شد که دیگر نمی خواست آینده اش را در چهار چوب اجبار تعریف کند.
اما هیچ خیزش بزرگی تنها با خشم به مقصد نمی رسد. خشم، آتش آغازین است؛ آنچه این آتش را به نیروی دگرگون کننده تبدیل میکند، پیوند، اعتماد، سازمان یافتگی وداشتن افقی روشن برای آینده است. تجربه ۱۴۰۱ نشان داد که پراکندگی نیروها انرژی یک جنبش را فرسوده میکند وتمرکز آن را تضعیف می کند.
چهار سال بعد، مسئله فقط یادآوری یک قیام نیست؛ مسئله، فهم درسهای آن است. هر موج اعتراضی، تجربه ای تازه برحافظه جمعی ایران میافزاید وراه آینده را روشن تر میکند. مسئله اساسی فقط مخالفت با وضع موجود نیست؛ توافق براصولی که آینده ایران باید برآنها استوار شود نیز اهمیت ویژهای دارد: آزادی، حاکمیت مردم، برابری شهروندان ونفی هرگونه استبداد.
ایران برای عبور از استبداد، بیش از هر چیز به نیرویی نیاز دارد که آزادی را برای همه بخواهد، تکثر را تحمل کند وآینده را نه با جایگزین کردن یک اقتدار با اقتداری دیگر، بلکه با استقرار حق حاکمیت مردم تعریف کند.
ژینا رفت، اما پرسشی که نام او در وجدان ایران بیدار کرد، هنوز زنده است:
چگونه میتوان شعله اعتراض را به سپیده دم آزادی رساند؟



















