نعمت فیروزی
گزارش افشاگرانه رویترز و مصاحبه اخیرش با رضا پهلوی و ۵۰ تن از حامیان و اطرافیان سابق و لاحق او نهایتا به گزارش تحقیقی مفصلی بالغ شد، که نقطهٔ پایان بر یک توهم رسانهای گذاشت؛ گزارشی که حباب شاهزادهٔ مدعی رهبری ترکید و بیعملی و بیوزنیِ سیاسی، و ماهیت فاشیستی و تمامیت خواه جریان او زیر نور حقیقت عریان شد.
سیاست در ابتداییترین و بنیادیترین معنای خود، عرصهٔ «ارادهٔ معطوف به عمل» است؛ مجموعهای از تصمیمهای نفسگیر، مایه گذاشتن از خویش، و گره خوردن با رنج ٔیک ملت. نگاهی به تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که هرگاه دگرگونیهای بزرگ و ماندگار به وقوع پیوسته، برخاسته از بطنِ جنبشهای اصیل مردمی و حضورِ بیواسطه در میدانِ مبارزه بوده است. اما در نقطهٔ مقابل، تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که استبداد موروثی همواره فاقد ریشهٔ مردمی بوده است. از پناهبردن قاجارها به سفارتهای روس و انگلیس در مشروطه تا کودتای ۳۲ و چشمداشت به کنفرانس گوادلوپ در سال ۵۷، جریانهای سلطنتی در بزنگاههای تاریخی، نجات و بقای قدرت خود را به جای ارادهٔ ملت، در دخالت بیگانگان جستوجو کردهاند.امروز نیز آنچه در چند سال اخیر تحت عنوان «کاسبیِ گذار» توسط رضا پهلوی به نمایش درآمده، تکرارِ خفتبارِ همان سناریوی تاریخی و چیزی جز یک تئاترِ بیوزن نیست؛ نمایشِ شاهزادهای در حباب که دیرزمانی است میان توهمِ موروثیِ قدرت و حقیقتِ عینیِ بیعملی معلق مانده است.
همانطور که در گزارش مبسوط رویترز و مصاحبه با بیش از ۵۰ نفر و بررسی صدها صفحه سند، اشاره شده است، تلاشهای ناکام او نهفقط کاتالوگی زنده از مفهوم «خیانتِ ساختاری» به آرمانهای دموکراتیک ارائه میدهد، بلکه پرده از بیوزنی سیاسی او برمیدارد. او که مدعیِ وراثت یک تاجوتختِ فروریخته است، در تمامی این نزدیک به نیمقرن غیبت از خاک ایران نشان داده که هیچ درکی از دینامیسمِ واقعیِ جامعهٔ ایران، تحولات زیرپوستیِ نسلها و رنجهای زیستهشده در اعماقِ کشور ندارد.
بزرگترین خطا و خائنانهترین موضعِ رضا پهلوی، سلبِ کاملِ فاعلیت از مردم ایران و واگذاریِ سرنوشت یک ملت تاریخی به اتاقهای فکر، لابیهای واشنگتن و معاملاتِ پشتپردهٔ قدرتهای جهانی است. در کانونِ تفکرِ او، «تغییر» نه حاصلِ ارادهٔ جمعی، سازمانیابیِ جنبشهای اجتماعی و مقاومت خیابانی آنها، بلکه پیشکشِ جنگها، سناریوهای مداخلهجویانه یا تصمیم قدرتهای غربی است. همانطور که در گزارش رویترز منعکس شده، او پس از آغاز درگیریهای نظامی، بلافاصله اعلام کرد که «مسئولیت رهبری گذار را پذیرفته» و در کنفرانسهای محافظهکاران آمریکایی (CPAC) به مانور پرداخت؛ اما این توهم رهبری خیلی زود با چرخشهای ژئوپلیتیک فروپاشید. رویترز فاش میکند که دولت آمریکا در پشت صحنه او را به حاشیه راند، تا جایی که مقامات ارشد آمریکایی صراحتاً خواستار نام نبردن از او شدند و در نهایت با امضای توافقات آتشبس و تاکید بر احترام به حاکمیت ملی ایران، رویای او برای تغییر رژیم از طریق بیگانه را آشکارا کنار زدند؛ تا بار دیگر ثابت شود اتکا به قدرتهای خارجی جز کنار نهادهشدنِ تحقیرآمیز در چرخشهای سیاسی حاصلی ندارد.
او که از فرسنگها فاصله ادعای تکثرگرایی و آزادیخواهی داشت، در مقام عمل، شبکهای از مریدان را بازتولید کرده که تنها ابزارشان تهدید، فحاشی، ارعاب و خشونت است. رویهٔ جریانی که او ادعای رهبریاش را دارد، مبتنی بر فرمول تمامیتخواهانهٔ «یا با ما، یا عامل دشمن» است—منطقی که دقیقاً در پیامهای نزدیکترین دستیاران او (نظیر سعید قاسمینژاد) تکرار شده که مدعیاند «هر کس فرمانده میدان را تضعیف کند، مأمور دشمن است»!!. این موضوع در گزارش رویترز هم مستند شده است، این خشونت و پروندهسازی از فضای مجازی فراتر رفته و به واقعیت کشیده شده است:
-از حملات فیزیکی و ضربوجرح خبرنگاران و مخالفان در خیابانهای لندن، لاهه و وین (که به محکومیتهای قضایی حامیان او انجامید) تا ارعاب فعالان مدنی داخل کشور نظیر حسین رونقی.
-اوج این انحصارطلبی شوم در ماجرای قتل مسعود مسجودی—فعال دموکراسیخواهی که از پهلوی شکایت حقوقی کرده بود—توسط دو تن از حامیان افراطیاش تجلی یافت؛ پروندهای که رویترز به تفصیل ابعاد آن و اتهام قتل درجهاول متهمان را روایت میکند. پهلوی در قبال این رفتارهای تمامیتخواهانه و خشونتهای وکالتیِ اطرافیانش، غالباً ژست بیاطلاعی یا انکار میگیرد (چنانکه در سوگندنامههای دادگاه مدعی نادیدهگرفتن و نشناختن مخالفان خود شد)، اما مسئولیت اخلاقی، سیاسی و تاریخیِ این بازتولیدِ استبداد کاملاً بر دوش خودش است که در رأس این حباب قرار دارد.
رهبریِ واقعی و اصیل در آتشِ مبارزه، در سازماندهیِ پیچیده و در میان تودههای مردم شکل میگیرد؛ نه در تماسهای تصویری، نشستهای تشریفاتی یا پادکستهای تبلیغاتی. در گزارش رویترز به روشنی تاکید شده که رضا پهلوی، برخلاف رهبران موفق تاریخی (چون ماندلا یا لخ والسا)، فاقد هرگونه جنبش سازمانیافتهٔ تودهای در داخل کشور است. او بدون حتی یک روز تجربهٔ زیسته در مبارزهٔ واقعی و حتی—به اذعان کارشناسان بینالمللی و نزدیکانش در گزارش رویترز—بدون داشتن سابقهٔ یک روز شغل متعارف انسانی، نماد کامل جریانی فاقد وزن سیاسی است. تحلیلگران در گفتگو با رویترز صراحتاً اشاره میکنند که او «بیشتر به غذا، فوتبال و عکاسی علاقه دارد تا سیاست» و فاقد ویژگیهای لازم برای رهبری است.
این بیعملیِ مزمن و شانه خالی کردن از کار اصیل، حتی در کارزارهای حقوقی و بینالمللی نیز خود را نشان داده است. همانطور که نمایندگان و فعالان سیاسی در گزارش رویترز شهادت دادهاند (از جمله علیرضا آخوندی، نماینده پارلمان سوئد)، در جریان کارزار بینالمللی برای تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران، رضا پهلوی علیرغم ادعاهایش، از امضای بیانیههای مشترک، شرکت در تجمعات بروکسل و استراسبورگ و پذیرش مسئولیت عملی شانه خالی کرد و کارزار را بایکوت نمود؛ رفتاری که با هجوم سایبری و تهدید به مرگِ فعالان این کمپین از سوی حامیان پهلوی همراه شد.
نگاه ابزاری به مبارزه، باعث شده تا حتی حامیان مالی و چهرههای تجاری نیز در صداقت و توانمندی او دچار تردیدهای عمیق شوند. رویترز فاش میسازد که حتی سرمایهداران و فعالان اقتصادی ایرانی-آمریکایی که مجموعههایی با ارزش تریلیوندلاری را اداره میکنند، پس از جلسات متعدد با پهلوی، او را فردی نامناسب یافته و از ادامهٔ پشتیبانی مالی کلان دست کشیدهاند؛ چرا که در دنیای سیاست واقعی، هیچ تجار و سرمایهگذاری روی یک «سراب بیعمل» سرمایهگذاری نمیکند. همچنین تمام تلاشهای او برای ائتلاف (مانند ائتلاف جورجتاون)، به دلیل برتریطلبی، بیاحترامی نزدیکانش (از جمله همسرش) و فقدان بلوغ سیاسی، به فروپاشی و انشقاق انجامید.
در نهایت، رویای احیای سلطنت موروثی و قالبکردنِ رضا پهلوی به عنوان رهبر دوران گذار، رویایی از پیش شکست خورده و سرابی باطل است. ملتی که در طول بیش از یک قرن مبارزه برای آزادی، عدالت و استقلال هزینههای سنگین داده است، هرگز زمام آیندهٔ خود را به دست کسی نخواهد سپرد که شاهکار کارنامهاش تفرقه، چشمداشت به تصمیم بیگانه، و بیعملیِ مزمن بوده است. همانطور که دادگاه تاریخ و شواهد عینیِ گزارشهایی چون رویترز اثبات میکند، رضا پهلوی نه رمزِ اتحاد، بلکه نمادِ واضحِ انشقاق و سترونیِ سیاسی است؛ فرزندی محبوس در حبابِ گذشته که دستش خالیتر و بیوزنتر از هر زمان دیگری است.



















