کارزار “سه شنبه های نه به اعدام” ، مقاومت زندان در مداری منحصر بفرد

نعمت فیروزی 

تاریخ زندان، تاریخی است همزاد قدرت. از سیاهچال‌های امپراتوری‌های باستان تا زندان‌های مدرن قرن بیستم، همواره زندان نه صرفاً مکانی برای حبس، بلکه ابزاری برای شکستن اراده، بازتولید ترس و تثبیت نظم مسلط بوده است. در جهان مدرن، به‌ویژه پس از قرن نوزدهم، زندان به تعبیر فوکو به کارخانه‌ی «انضباط بدن‌ها» بدل شد؛ جایی که قدرت می‌کوشد انسان را نه فقط مجازات، بلکه بازتعریف کند. با این‌حال، تاریخ نشان می‌دهد که زندان همواره زادگاه مقاومت نیز بوده است: از مبارزان ضدآپارتاید، تا زندانیان سیاسی آمریکای لاتین، تا اردوگاه‌های فاشیسم اروپایی.
ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. زندان در تاریخ معاصر ایران، چه در نظام‌های پیشین و چه در حاکمیت کنونی، همواره یکی از اصلی‌ترین ستون‌های حفظ قدرت بوده است. اما آنچه امروز در ایران رخ می‌دهد، صرفاً تکرار تاریخ نیست؛ بلکه گسستی رادیکال از الگوهای شناخته‌شده‌ی مقاومت است.

حکومت مستقر در ایران، نمونه‌ای منحصر‌به‌فرد از فاشیسم دینی در عصر حاضر است. این قدرت، نه‌تنها از ابزارهای کلاسیک سرکوب، بلکه از زبان «امر مقدس» برای مشروعیت‌بخشی به خشونت استفاده می‌کند. اعدام در این ساختار، صرفاً یک مجازات قضایی نیست؛ اعدام یک پیام است. پیامی خطاب به جامعه: «قدرت هنوز مطلق است». طناب دار، زبان بی‌واسطه‌ی این پیام است؛ زبانی که قرار است هر اعتراض، هر رؤیا و هر امکان آینده را خفه کند.

اما همین‌جا، تناقض بنیادین قدرت عیان می‌شود. رژیمی که ناچار است بقای خود را با کشتار روزافزون تضمین کند، در واقع به وضعیت بحران دائمی فروغلتیده است. اعدام‌های فزاینده نه نشانه‌ی اقتدار، بلکه علامت وحشت است؛ وحشت از جامعه‌ای که دیگر فرمان نمی‌برد.

در چنین بستری، کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» پدیدار می‌شود؛ نه به‌عنوان یک اعتراض مقطعی، بلکه به‌مثابه یک کنش سیاسی–اخلاقی مستمر. صد هفته ایستادگی، صد هفته اعتصاب غذا، صد هفته گفتن «نه» در جایی که قدرت انتظار سکوت دارد.
این مقاومت از جنس شعار نیست؛ از جنس بدن است. بدنِ زندانی، که قرار بود مطیع، خاموش و شکسته باشد، خود به میدان سیاست بدل می‌شود. اعتصاب غذا، دقیقاً نقطه‌ی معکوس منطق اعدام است: قدرت می‌خواهد بدن را نابود کند، مقاومت بدن را به زبان اعتراض تبدیل می‌کند.

اهمیت این کارزار تنها در «نه گفتن به اعدام» خلاصه نمی‌شود. این حرکت، هیمنه‌ی زندان را درهم می‌شکند. زندان، که باید نماد انزوای مطلق باشد، به شبکه‌ای از همبستگی بدل می‌شود؛ شبکه‌ای که خانواده‌ها، جامعه و حتی افکار عمومی جهانی را درگیر می‌کند.
اینجا با پدیده‌ای کم‌نظیر روبه‌رو هستیم: مقاومتی که نه تنها مخفی نیست، بلکه در میان چنگال دشمن و در مصاف با شکنجه گرانش در حال انجام است و تداوم آن متکی بر، فداکاری حداکثر است. این تداوم به حافظه‌ی جمعی بدل می‌شود و قدرت را از بازنویسی روایت ناتوان می‌سازد.

صد هفته «نه به اعدام»، نشانه‌ی آن است که انقلابی عمیق در لایه‌های زیرین جامعه‌ی ایران در جریان است؛ انقلابی که الزاماً با تسخیر فوری قدرت سیاسی تعریف نمی‌شود، بلکه با فرسایش مشروعیت، فروپاشی ترس و بازسازی اخلاق جمعی معنا می‌یابد.

در قلب این مقاومت صد‌هفته‌ای، نیرویی پایدار و سازمان‌یافته حضور دارد که بدون درک آن، فهم تداوم و انسجام «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» ممکن نیست: زندانیان مجاهد. آنان نه صرفاً به‌عنوان قربانیان سرکوب، بلکه به‌مثابه سوژه‌های آگاهِ مقاومت تاریخی عمل می‌کنند. تجربه‌ی چند دهه زندان، شکنجه و اعدام، از آنان کنشگرانی ساخته است که زندان را نه پایان سیاست، بلکه یکی از رادیکال‌ترین میدان‌های آن می‌دانند.

برای مجاهدین، مقاومت امری تاکتیکی یا واکنشی نیست؛ یک وظیفه‌ی اخلاقی و تاریخی است. همین نگاه است که به ایستادگی آنان معنا و استمرار می‌بخشد. امروز، حضور هفده زندانی مجاهد زیر حکم اعدام، این حقیقت را عریان‌تر از همیشه می‌کند: قدرت حاکم می‌داند که با حذف فیزیکی آنان، نه فقط جان انسان‌ها، بلکه ستون‌های معنوی این مقاومت را هدف گرفته است.
اما همین تهدید دائمی مرگ، به‌جای خاموش‌کردن صدا، آن را شفاف‌تر کرده است. مجاهدین در زندان، مرگ را از ابزار ارعاب به عرصه‌ی افشاگری بدل کرده‌اند. آنان نشان داده‌اند که قدرت، حتی در نهایت خشونت خود، قادر به شکست اراده‌ای نیست که به آرمان آزادی گره خورده است. از این‌رو، موتور محرک این کارزار، نه خشم لحظه‌ای، بلکه آگاهی سازمان‌یافته و ایمان به آینده‌ای بدون اعدام است.
این مقاومت نشان می‌دهد که حتی در تاریک‌ترین فضاهای سرکوب، می‌توان معنای آزادی را بازتعریف کرد. زندانیان، با ایستادن در برابر ماشین کشتار، نه‌تنها از جان خود دفاع می‌کنند، بلکه از مفهوم انسان دفاع می‌کنند؛ مفهومی که فاشیسم دینی می‌کوشد آن را به «ابزار» تقلیل دهد.

کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» یک رویداد نیست؛ یک روند تاریخی است. این روند، اعدام را از ابزار ارعاب به سند جنایت بدل کرده و زندان را از نماد شکست به کانون معنا و مقاومت تبدیل نموده است.
در جهانی که اغلب مقاومت‌ها کوتاه‌مدت، پراکنده و رسانه‌محورند، صد هفته ایستادگی منظم، اخلاقی و جمعی، حقیقتاً بی‌نظیر است. این مقاومت، نه فقط علیه اعدام، بلکه علیه کلیت فاشیسم دینی است؛ و از همین‌رو، بخشی جدایی‌ ناپذیر از انقلابی است که آینده‌ی ایران را رقم خواهد زد. بدون تردید مردم ایران با چنین قهرمانانی شاهد آزادی را در آغوش خواهند کشید.