نعمت فیروزی

علم، نفسِ حرکت به سوی آینده است. نیرویی که انسان را از اکنونِ فرسوده جدا میکند و به فردایی میبَرد که هنوز زاده نشده. آینده امتداد اندیشه امروز است که شجاعت ورزیده است. علم زبانی است که جهان، خود را با آن برای ما روایت میکند، زبانی که در آن سنگ وستاره، سلول وکهکشان، هر یک رازهای پنهان خود را به ذهنِ پرسشگر هدیه می کنند. سفر بیپایان انسان است در جست وجوی ناشناختهها؛ که حقیقت از دل آن سر برمیکشد. والبته دستاورد جسارت انسان است. پژوهش یعنی شجاعتِ پرسیدن؛ یعنی دلیری در به چالشکشیدن آنچه هست. همین روحِ پرس و جو بود که انسان را از تاریکی هزارسالهٔ قرون وسطا بیرون کشید وبه روشنایی رنسانس رساند. هستند نیروهایی یا حاکمانی که با علم سر جنگ داشته ودارند. میان جنگ با علم وسقوط یک جامعه، تنها نگرش قرون وسطاییِ یک حاکم ایستاده است. اینچنین آیندهٔ یک ملت وسرزمین، آرامآرام می میرد.
قرن بیستم شواهد بسیاری را در حافظه خود نشان میدهد که همه نظامهای استبدادی، پیش از هر چیز به سراغ بستن آزادی علمی وفکری میروند. آلمان نازی صدها استاد ودانشمند (به ویژه یهودیان ومخالفان) را تصفیه کرد؛ ونتیجه آن شد که بزرگترین پروژههای علمی جهان، از فیزیک کوانتوم تا بمب اتم، توسط دانشمندان آلمانی اما در آمریکا وبریتانیا شکل گرفت نه در برلین. اسپانیای فرانکو دانشگاهها را به میدان تصفیهی ایدئولوژیک بدل کرد. وشیلی پینوشه برجسته ترین اساتید وپژوهشگران را تبعید کرد.
این همان برهوتی است که ایران امروز بر آن ایستاده: وضعیتی معلق، بیقرار وفرسوده؛ جایی میان فروپاشی نظم کهنه وتولد نظمی که هنوز زاده نشده است. در حاکمیت پلید وواپس ماندهای، که بین علم وسیاست، جدایی اسکولاستیکیِ وقرون وسطایی پدیدار آورده وهزینه اش مساوی هلاک حرث و نسل این سرزمین شده است.
تاریخ اما روایت دیگری هم دارد. آغاز بسیاری از انقلابهای جهان توسط روشنفکران وپیشگامان علمی جامعه بوده است. با روشنیِ ذهنهایی که جهان را دوباره تعریف کردند. درانقلاب آمریکا، بنیانگذاران—فرانکلین، جفرسون، مدیسون—پیش از آنکه سیاستمدار باشند، فیلسوف، مخترع ودانشمند بودند. انقلاب فرانسه بر شانههای لاپلاس، ولتر وروسو ایستاد. انقلاب صنعتی انگلستان بر دوش مهندسان، اقتصاددانان ومخترعانی شکل گرفت که نامشان در تار وپود تاریخ بافته شده است.
این نمونهها نشان میدهد که در جنبشهای اجتماعی مدرن، دانش وانقلاب دو خط موازی ودو ستون یک خانه اند. هیچ جامعهای بدون فراهم کردن هوای تنفس برای اندیشمندان، شکوفایی علمی نمیبیند. چهار دههٔ گذشتهٔ ایران گواه حقیقتی تلخ به نام فرار مغزها ونخبگان بوده است. فراری که نه یک «تصمیم فردی»، که نتیجهٔ منطقی فاشیسمی بوده که تنفس علمی را ناممکن کرده است. علم، به جای آنکه ستون توسعه باشد، به معیاری برای سنجش “وفاداری” تبدیل شد. در چنین فضایی، دانش نه فرصت، بلکه خطر به شمار آمد. واین تنها خروجِ فیزیکی نخبگان نبود؛ با رفتن آنها، آینده نیز ازاین سرزمین رفت. با اینهمه، داستان در نیمهٔ تاریک خود متوقف نماند. همین رانده شدن، در آنسوی مرزها به فرصتی دیگر بدل شد. کسی ونیرویی بود که برای آن قیمتی معادل “طلا” (۱) تعیین کرد. نخبگان پراکنده را جمع کرد، شبکه ای پدید آورد، از پژوهشگران و متخصصانی که نامشان در بهترین دانشگاهها و پیچیدهترین پروژههای جهان میدرخشد. اینک همان شبکه ها در کنوانسیون ایران آزاد ۲۰۲۵ در کنارهم ایستادهاند؛ همچون حافظه ای جمعی که در تبعید زنده ماند واکنون آماده است آیندهٔ وطن را دوباره بسازد.
شورای ملی مقاومت ظرف علم ومبارزه
سازمان رهبری کننده جنبشانقلابی دموکراتیک مردم ایران”مجاهدین” در ائتلاف دیرپای شورای ملی مقاومت، از دل دانشگاه ظهور کرد واز همان آغاز برای آینده طراحی کرد. برغم راه بسیار طولانی که پیموده، اکنون در حال رسیدن به مقصد است. این همان ساختاری است که نخبگان مردم ایران را در خود جای داده و البته که به سازماندهی فرار مغزها در قلب مقاومت می نشیند. هدف هم تنها نفی وضع موجود نیست، بلکه ترسیم ساختار آیندهی ایران است. برگزاری کنوانسیون «ایران آزاد ۲۰۲۵» در واشنگتن، که حضور گسترده متخصصان ودانشمندان را در کنار نیروی اصلی مقاومت نشان داد، بیانگر تغییری مهم در مسیر نبرد رهایی بخش مردم ایران است: در این کنوانسیون متخصیین ودانشمندان برجسته در تبعید ایرانی در پنل های مختلف، حضور خود را در متن مبارزه همگام با مقاومت، در مقام طراحی آینده به ظهور رساندند.
در این رویداد، آنها نه بهعنوان شاهد، بلکه بهعنوان بازیگران اصلی وارد میدان شدند، کسانی که ظرفیت دارند برای فردای ایران ساختار قانونی، اقتصادی، سلامت، آموزش وفناوری را از نو بیافرینند. حقیقت این است که جامعه ایران یک قرن است که از درد جدایی علم وتوسعه حقیقی و”غیر وابسته” رنج می برد. دو نظامی که در یک قرن گذشته حاکم بوده اند، هریک به شکلی از بکار گرفتن علم برای توسعه وشکوفایی سرباز زده اند. حکومت پهلوی رابطه ای «ابزاری» با متخصصان داشت: تخصص را به قیمت وابستگی می خواست، اما آزادی اندیشه ومنش آزاد علم را نه. حکومت ولایت فقیه رابطه ای «ارتجاعی وامنیتی» دارد: “وفاداری” به نظام ولایت را بر “تخصص” ترجیح داده ونتیجه، فرار مغزها وتبعید گسترده بوده است.
اکنون اما در سپهر بی در وپیکر اپوزیسیون در تبعید با دو رویکرد روبرو هستیم. بخشی ازاپوزیسیون پراکنده که کم هم نیست، هنوز بعد از ۴۵ سال در کودکی ونابالغی”به تقصیر” گرفتاراست، ودر قهوه خانه دیجیتال “کلاب هاوس” به حرافی برای گوش های “همه چیز شنو” مانند “همه چیز خوار”! مشغولند واساسا مادون درک فاجعه فرار مغزهاست. بخشی دیگر که مرزی با بیگانه ووابستگی ندارند، در گرداگرد شتر سلطنت جمع شده اند ودنبال بوی مطبوع از سرگین این شتر هستند. در حالیکه بقایای سلطنت هر روز بیشتر در ورطهٔ ابتذال وبازتولید نمادهای سرکوب گذشته فرو میروند، این مقاومت ایران است که قامت میافرازد وافقهای نوین را درمینوردد. آنچه در واشنگتن ودر کنوانسیون متخصصین رخ داد، نه صرفاً یک گردهمایی علمی، بلکه گشوده شدن طاقی تازه از پیشروی آلترناتیو درعرصهٔ دانش، فناوری و اندیشه بود؛ لحظهای که نشان داد نیروی آینده در کجا رشد میکند و چه کسانی حامل آناست.
اساتید برجسته، پژوهشگران پیشگام ودانشمندان صاحب نظری که در این کنوانسیون حضور یافتند، با اختراعات، ایدهها وتحلیلهای خود نشان دادند که سرمایهٔ علمی ایران، هرجا که امکان شکوفایی بیابد، میتواند در جهان بدرخشد. این رخداد، نشانهای بود از آنکه نخبگانی که از ساختار رسمی رانده شدند، امروز در چارچوب مقاومت نه تنها حفظ شدهاند، بلکه به بخش فعالی از موتور پیشروی علمی یک آلترناتیو دموکراتیک بدل گشته اند.
وقتی پروفسور مرتضی قریب با آن پشتوانهٔ عظیم علمی واختراعاتی که جان میلیونها انسان را در جهان نجات داده، در برابر جمع ایستاد وحمایت صریح خود را از برنامهٔ ده مادهای اعلام کرد، این یک تأیید فقط سیاسی نبود. معنای عمیق ترش این بود که احساس کرده است به ظرفی با ظرفیتِ عظیم ساختن، دست یافته ومی تواند بخشی از معماری آینده باشد. قریب در سخنانش سه نکتهٔ کلیدی مطرح کرد:
– علم فقط در بستر آزادی شکوفا میشود.
– استعداد انسانی میهن، اگر از قید استبداد رها شود، قادراست در ردهٔ بالاترین ها قرار گیرد.
– برنامهٔ ده مادهای مقاومت ایران چارچوب لازم برای بازگشت استعدادها وایجاد یک انقلاب علمی را فراهم می کند.
پاورقی:
۱-از مصاحبه مسعود رجوی در سال ۶۳ “تخصص” غیر وابسته به قیمت طلا



















