ابوذر غفاری
ابعاد راهبردی یک غافلگیری تعیین کننده و واژگونی میز محاسبات موج سواران و آلترناتیوهای کاغذی
مقدمه
حمله گسترده وکیفی کانونهای شورشی مجاهدین خلق به “بیتالعنکبوت” خامنهای، یک غافلگیری شدید نظامی، سیاسی واستراتژیک وعملیاتی انقلابی، صاعقه وار ومبهوت کننده برای رژیم و بهویژه برای جبهه ضدانقلاب خارج کشور و همه فرصت طلبان و اپورتونیستهای رنگارنگ بود. بیدلیل نیست که پس از این عملیات، تمامی مور وملخها وزاغ وزغنهای سیاسی از لانهها وغارهای خود بیرون آمده وبه ناجوانمردانهترین شکل ممکن به نفی وانکار این حرکت شجاعانه وعظیم مبادرت می کنند.
این عملیات حسابشده وبه موقع، که با بهایی سنگین همراه بود وتنها با فداکاری، ازجانگذشتگی وپذیرش ریسکی بالا امکانپذیر شد، معانی وپیامدهای خاص نظامی، سیاسی واستراتژیک درخود دارد که فهم آن نیازمند آگاهی عمیق سیاسی، لمس مستقیم صحنه نبرد و برخورداری از مرزبندیهای همهجانبه با نظام “ولایت فقیه” ونیز با تمامی نیروهای ضدمردمی و فرصتطلب است.
به عبارت دیگر، درک عمق وابعاد این عملکرد قهرمانانه ـ وحتی پذیرش اصل آن ـ برای جریانهای ضدمردمی، عافیتطلبانی که هیچگونه مرزبندی روشنی با رژیم و سایر دیکتاتوریها ندارند، افراد و جریاناتی که از هیچ ظرفیت مایهگذاری و ریسکپذیری برخوردار نیستند و کسانی که در ذهنیات روشنفکرنمایانه غرقاند و از بیعملی مزمن رنج میبرند، اساساً امکانپذیر نیست.
آری، این عملیات که خارج از انتظار همه جریانهای فوقالذکر بود وهرگز آن را در محاسبات خود پیشبینی نمیکردند، بساط منفعت طلبانه آنان را درهم ریخت ومیز محاسباتشان را واژگون ساخت.
هیچ شکی نیست که استمرار چنین عملیاتی، تمامی جریانهای موجسوار ومدعیان بیپشتوانه را از صحنه واقعی مبارزه کنار خواهد زد.
بیتردید این تنها نوک کوه یخ قدرت وتوانمندی نیرویی منسجم وسازمانیافته است که نزدیک به نیم قرن، مستمر و بیوقفه، با عبور از هفت دریای خون و هفتاد کوه رنج و شکنج، با فدای بیکران و بیچشمداشت، تمامی صحنههای پیکار همهجانبه را درنوردیده و از دل انواع توطئهها و دسیسهها با سرافرازی سربرآورده است.
حقیقت آن است که موتور عظیم وپتانسیل نهفته سالیان، پس از عبور سرفرازانه از آزمایشها وابتلائات گوناگون ونیز در پی تحولات ناشی از لیستگذاری تروریستی سپاه پاسداران، از مدار بسیاری از دستبستگیها و محدودیتهای سیاسی ناشی از زدوبندهای استعماری ـ ارتجاعی خارج شده و در مسیر آزادسازی کیفیت انباشته خویش قرار گرفته است؛ کیفیتی که میتواند در روند سرنگونی قطعی نظام ولایت و آزادی مردم و میهن اسیر جاری و ساری شود.
تاریخ، گاه در سکوت انباشته میشود وناگهان میجهد.
در ادامه، به مهمترین ابعاد و کارکردهای این عملیات اشاره میشود:
۱. پیامدهای نظامی: شکستن هیمنه و برهمزدن معادله بازدارندگی
از منظر نظامی، مهمترین اثر چنین عملیاتی، شکستن هیمنه امنیتی رژیم است. سالها تبلیغ شده که مرکز ثقل قدرت، دژی نفوذناپذیر است. اما وقتی ضربهای حسابشده به همان نقطه وارد میشود، این تصور فرو میریزد.
این عملیات نشان داد که عمق امنیتی رژیم شکننده است و معادله یکسویه “سرکوب بیهزینه” دیگر پایدار نیست. این خود، معادله بازدارندگی را تغییر میدهد و نیروهای سرکوب را وارد فاز تدافعی و فرسایشی میکند.
۲. پیامدهای سیاسی: واژگونی میز محاسبات و افشای آلترناتیوهای جعلی
در سطح سیاسی، این عملیات مانند سنگی بود که در برکه راکد محاسبات فرصتطلبانه افتاد. بسیاری از جریانهایی که با ژست “آلترناتیو” و بدون پرداخت هیچ هزینهای، صرفاً منتظر موج اجتماعی بودند تا بر آن سوار شوند، ناگهان با واقعیتی مواجه شدند که از دایره توان و ارادهشان خارج بود.
آلترناتیو واقعی در میدان عمل شکل میگیرد، نه در استودیوها و شبکههای اجتماعی.
وقتی یک نیروی سازمانیافته توان انجام چنین عملیاتی را دارد، ادعای رهبری بیپشتوانه دیگر خریدار نخواهد داشت. اینجاست که موجسواران ناچار میشوند یا مرزبندی کنند یا به حاشیه رانده شوند.
۳. لرزه در درون رژیم: بیاعتمادی، شکاف و فرسایش
چنین ضربهای فقط یک حادثه بیرونی نیست؛ به درون ساختار قدرت نیز نفوذ میکند. در نظامهای بسته وامنیتی، هر رخنهای به سرعت به سوءظنهای درونی، تسویهحسابها و افزایش کنترلهای فرسایشی منجر میشود.
وقتی رأس هرم امنیتی هدف قرار میگیرد، طبیعی است که بدنه سرکوب دچار تزلزل روانی شود. این لرزش، ولو نامرئی، در بلندمدت به فرسایش انسجام درونی میانجامد.
۴. تأثیر اجتماعی: شکستن طلسم ترس و بازگرداندن امید
شاید مهمترین پیامد، در سطح اجتماعی باشد. سالها سرکوب، اعدام، زندان و اختناق، دیواری از ترس ساخته است. اما هر ضربهای که نشان دهد این دیوار ترکخورده است، امید را بازتولید میکند.
وقتی مردم ببینند که “میشود ضربه زد”، نگاهشان به آینده تغییر میکند. امید، یک احساس صرف نیست؛ یک نیروی اجتماعی است. همانطور که ترس میتواند جامعه را فلج کند، امید میتواند آن را به حرکت درآورد.

این عملیات، پیام روشنی داشت: بنبست مطلق نیست؛ راه وجود دارد.
۵. تعیین مرزها: جدا کردن صفوف واقعی از مدعیان بیهزینه
در شرایط عادی، مرز میان نیروی انقلابی ونیروی فرصتطلب مبهم میماند. اما در لحظات پرریسک، صفها شفاف میشوند. هر کس باید جای خود را مشخص کند: در میدان یا در حاشیه.
ادامه چنین روندی، بهتدریج نیروهای موجسوار را منزوی میکند؛ زیرا جامعه درمییابد که چه کسی هزینه میدهد وچه کسی صرفاً شعار میدهد.
۶. پیام استراتژیک: آزادسازی کیفیت انباشته
حرکتهای اینچنینی، صرفاً عملیات مقطعی نیستند؛ بلکه نشانهای از آزاد شدن کیفیت انباشته یک نیروی سازمانیافتهاند. همانند فنری که سالها فشرده شده واکنون در حال رها شدن است.
وقتی کیفیت سازمانیافتگی، تجربه، فدا و مرزبندی روشن در لحظه مناسب به کنش تبدیل میشود، اثر آن چندبرابر است. این همان نقطهای است که میتواند روند تحولات را شتاب دهد و ابتکار عمل را از دست رژیم خارج کند.
۷. تغییر توازن روانی در صحنه نبرد
در هر نبرد طولانی، توازن صرفاً مادی وتسلیحاتی تعیینکننده نیست؛ توازن روانی نیز نقش محوری دارد. رژیمهای سرکوبگر بیش از آنکه بر قدرت واقعی تکیه کنند، بر”تصویر قدرت مطلق” متکیاند.
وقتی این تصویر ترک میخورد، حتی اگر ساختار فیزیکی پابرجا باشد، ذهنها دیگر آن را شکستناپذیر نمیبینند.
۸. انتقال ابتکار عمل از حالت دفاعی به تهاجمی
سالهاست که رژیم تلاش کرده ابتکار عمل را در دست داشته باشد: زمان سرکوب، زمان عقبنشینی تاکتیکی، زمان مذاکره، زمان تهدید.
اما عملیاتهای کیفی و غافلگیرکننده، ابتکار زمانبندی را از دست حاکمیت خارج میکنند. این یعنی رژیم ناچار میشود واکنشی ومنفعل شود.
در سیاست ومبارزه، کسی که واکنش نشان میدهد، یک قدم عقبتر است. استمرار این وضعیت میتواند ماشین سرکوب را فرسوده کند.
۹. افشای ماهیت فرصتطلبان در بزنگاه تاریخی
بزنگاههای پرریسک، همان لحظاتیاند که حقیقت جریانها را آشکار میکنند. برخی نیروها در شرایط عادی، با ادبیات پرطمطراق و تحلیلهای پرزرقوبرق، خود را در جایگاه “آلترناتیو” معرفی میکنند.
اما وقتی میدان هزینهدادن فرا میرسد، یا سکوت میکنند یا به تخریب میپردازند.
این پدیده در تاریخ تحولات سیاسی بارها تکرار شده است:
وقتی جریان واقعی پیشقدم میشود، مدعیان بیریشه بهجای همراهی، به نفی وانکار روی میآورند؛ زیرا موجودیت سیاسیشان در خطر قرار میگیرد.
ادامه چنین عملیاتهایی، معیار عینی برای سنجش صداقت واراده سیاسی خواهد شد.
۱۰. بازتعریف مفهوم رهبری در میدان واقعی
رهبری سیاسی، صرفاً اعلام موضع یا صدور بیانیه نیست؛ رهبری یعنی توان سازماندهی، پرداخت هزینه، حفظ انسجام در شرایط ضربه وبازتولید ابتکار عمل.
وقتی نیرویی میتواند در سختترین شرایط، دست به عملیاتهای کیفی بزند، مفهوم رهبری از سطح شعار به سطح عمل منتقل میشود.
همانطور که در یک طوفان دریایی، ناخدای واقعی کسی است که کشتی را از دل امواج عبور دهد، نه کسی که از ساحل دستور بدهد.
۱۱. تأثیر بر نسل جوان و بازسازی افق مبارزه
یکی از خطرناکترین پیامدهای سرکوب طولانی، عادیشدن ناامیدی است. نسلی که تنها تصویر شکست وسرکوب ببیند، ممکن است به این نتیجه برسد که تغییر ناممکن است.
اما هر حرکت جسورانه، معادله ذهنی نسل جوان را تغییر میدهد.
وقتی امکان کنش مؤثر دیده شود، افق “شدن” جای افق “تحملکردن” را میگیرد.
این تغییر ذهنی، اگر تداوم یابد، میتواند به سرمایه اجتماعی عظیمی بدل شود.
۱۲. پیام منطقهای و بینالمللی
چنین عملیاتی صرفاً پیام داخلی ندارد. در سطح منطقهای و بینالمللی نیز این پیام را مخابره میکند که معادله قدرت در ایران ایستا نیست.
برای بازیگران خارجی که همواره به “ثبات ظاهری” تکیه میکنند، اینگونه رخدادها نشانهای است از وجود نیروی سازمانیافته و پایدار در معادله آینده.
این امر میتواند در بلندمدت بر محاسبات دیپلماتیک وامنیتی نیز اثرگذار باشد.
جمعبندی
این عملیات را نمیتوان صرفاً یک اقدام تاکتیکی دانست؛ بلکه باید آن را نقطهای در یک روند رو به تصاعد دید.
اگر این روند ادامه یابد وبه یک استراتژی پایدار تبدیل شود، پیامدهای آن صرفاً در سطح تاکتیکی باقی نخواهد ماند، بلکه به بازآرایی کل صحنه سیاسی منجر خواهد شد. یعنی که:
رژیم در موضع تدافعی و فرسایشی عمیقتر فرو میرود.
نیروهای فرصتطلب و موجسوار بیش از پیش منزوی میشوند.
جامعه از فاز انتظار وتماشاگر بودن، به فاز باور به امکان تغییر وارد میشود.
مفهوم آلترناتیو از ادعا به عمل عینی منتقل میگردد.
در چنین شرایطی، آنچه تعیینکننده است، استمرار، انسجام وحفظ مرزبندیهای روشن سیاسی خواهد بود؛ زیرا تاریخ نشان داده است که لحظات گشایش، اگر با سازمانیافتگی همراه نباشند، میتوانند دوباره به انسداد بینجامند.
صاعقهای که بر “بیتالعنکبوت” فرود آمد، تنها یک ضربه نبود؛ هشداری بود از آزاد شدن ظرفیتی که سالها انباشته شده واکنون در مسیر تعیین سرنوشت نهایی، در حال جاری شدن است.
این تهاجم جسورانه، نشانه ای روشن از پایان توازن کاذب وآغاز بازآرایی سیاسی ونیز عریان شدن آلترناتیوهای جعلی در آینه عمل است.



















