یک گام تا قیام….. درسی از یک تجربه

نعمت فیروزی  

” ”ماشـه“ کشیـده شـد!

کلان ضربه استراتژیک به فاشیسم ولایت‌ فقیه، رژیم اعدام وقتل‌عام

یک گـام تا قیـام

آماده باش به همهٔ نیروهای رزمندهٔ انقلاب دموکراتیک در جبهه خلق

                              مسعود رجوی ۲۸ شهریور ۱۴۰۴

هنر “شناخت فرصت” یعنی دیدن خلأها وزمان‌بندیِ عمل؛ یعنی باور به آستانه‌ تغییر وآماده‌سازی نیروها برای بهره‌برداری دقیق از آن. 

ویتنام تا دهه‌ ۱۹۴۰ تحت سلطه‌ استعمار فرانسه بود. در جنگ جهانی دوم، وقتی فرانسه توسط آلمان اشغال شد، فرانسه عملاً درویتنام نیروی چندانی نداشت. در خلأ نیروی استعماری فرانسه، ژاپن ویتنام وارد وآن را اشغال کرد. وعملاً این کشور به صحنهٔ رقابت دو استعمارگر بدل شد: فرانسهٔ ویشی وامپراتوری ژاپن. در این میان، مردم ویتنام قربانیان اصلی شدند: مالیات‌های سنگین، کار اجباری وبحران غذایی. در اوت ۱۹۴۵، ژاپن پس از بمباران اتمی هیروشیما وناگازاکی وشکست در جنگ جهانی دوم، تسلیم شد. در ویتنام دوباره خلأ قدرت شد.این خلأ قدرت فرصتی تاریخی برای “ویت ‌مین” بود.

در شهرها، مردم به خیابان‌ها آمدند، ساختمان‌های دولتی وانبارهای اسلحه را تصرف کردند.در روستاها، دهقانان علیه مقامات محلی شوریدند.

نیروهای ویت‌ مین با شعار «هیچ چیز گرانبهاتر از استقلال وآزادی نیست» توانستند میلیون‌ها نفر را به حرکت درآورند. در ماه اوت هوشی مین پیام داد:

 «ساعت تعیین‌کننده برای سرنوشت ملت ما فرا رسیده است. همهٔ هموطنان، لطفاً برخیزید واز قدرت خود استفاده کنید.» 

به ‌لطف آماده‌سازی دقیق نیروها و زمان‌بندی مناسب، قیام اوت پس از دو هفته به یک پیروزی سریع دست یافت. این نمونه‌ ای موفق ازهنرایجاد فرصت‌، پیش‌ بینی آن، ارزیابی دقیق و استفادهٔ قاطعانه از فرصت برای راه‌اندازی یک قیام سراسری برای تصرف قلب قدرت مزدوران استعمار در ویتنام بود. دو هفته بعد در دوم سپتامبر ۱۹۴۵، هوشی مین در میدان «بادین» هانوی در برابر جمعیتی عظیم ایستاد واستقلال ویتنام را اعلام کرد. واعلامیهٔ استقلال را قرائت کرد وتأسیس جمهوری دموکراتیک ویتنام را اعلام نمود. اگر چه فرانسه بعد از جنگ جهانی دوم وآزاد شدن، دوباره به ویتنام برگشت وجنگ اول ۱۹۴۶–۱۹۵۴ آغاز شد،اما تجربهٔ قیام اوت پایهٔ مقاومت ملی وپیروزی‌های بعدی در دین‌ بین ‌فو ۱۹۵۴ را بنا گذاشت. بعد از شکست فرانسه در نبرد دین بین فو، طبق توافق ژنو، ویتنام موقتاً در مدارهفدهم به دو بخش تقسیم شد:

ویتنام شمالی تحت رهبری هوشی‌ مین وجنبش کمونیستی (ویت ‌مین). ویتنام جنوبی تحت حمایت آمریکا ومتحدانش، با دولت طرفدارغرب به رهبری «نگو دین دیم».

این تجربهٔ ویتنام درواقع درسی است دربارهٔ «هنر شناخت فرصت»، پیوندی مستقیم میان خلأ قدرت، آماده ‌سازی نیروی اجتماعی وزمان‌بندیِ عمل که توان ساختن سرنوشت یک ملت را دارد. اکنون باید همین خطوط را بروضعیت ایران امروز نشاند تا از آسمانِ تحلیل به خاکِ میدان گذر کنیم.

در این نوشتار «هنر شناخت فرصت» را به مثابهٔ پیوند میان تحلیل واقدام می‌خوانیم؛ توانایی دیدن خلأها وزمان‌بندیِ عمل که اعتراض خیابانی را به تغییر ساختاری پیوند می‌دهد. ایران امروز دیگر صرفاً دچار بحران سیاسی نیست؛ ترکیبِ فساد، سرکوب وناکارآمدی در کنار تورم، فقدان نان وبحران انرژی، پایه‌های مشروعیت رژیم را می‌لرزاند. هم‌زمان، تحریم‌ها وانزوای بین‌المللی — از جمله «کشیده شدن ماشه» در مجاری سیاسی جهانی — امکان تنفس سیاسی واقتصادی رژیم را محدود کرده وپنجره‌هایی تاریخی برای مقاومت پدید آورده است.

تجربهٔ تاریخی نشان می‌دهد فرصت‌ها وقتی به پیروزی تبدیل می‌شوند که سازمان وساختار آماده برای اقدام وعمل در کف میدان وخیابان وجود داشته باشد. پیام ۲۸ شهریور ۱۴۰۴ مسعود رجوی، فراتر از تحلیل شکنندگی رأسِ قدرت، نقشه‌ای برای هماهنگی رزمنده وشهروند در میدانِ زندگی روزمره ارائه می‌دهد: جایی که نان وکرامت، معیار ومحرکِ قیام‌اند. این پیام بر لزوم اقدام استراتژیک، بهره‌گیری از شکاف‌های جناحی وتسریع در ضربهٔ کلان تأکید دارد، زیرا هر تأخیرهزینهٔ بیشتری به بار می‌آورد.

با تشدید فشارها، احتمال واکنش سرکوب ‌گرانهٔ رژیم وجود دارد؛ اما سرکوب عمیق‌تر تنها بحران را تشدید وخشم جمعی را فروزان ‌ترمی‌کند. درهمین تضادِ میان قدرت و نارضایتی است که موج‌های اعتراض سازمان‌ یافته و هماهنگی میان همه نیروهای شبکه‌ های اجتماعی می‌تواند میدان را به نفع مردم تغییر دهد و قیام واقعی در تمامی عرصه جامعه و با شرکت همه طبقات برای کرامت روزمره و حقوق بنیادی رخ دهد.

بهره‌برداری از این پنجرهٔ تاریخی بر سه محور تمرکز دارد: آماده‌گی نیروهای سازمان یافته ومیدانی. هوشمندی استراتژیک رهبری در دادن پیام های مشخص. واتخاذ تاکتیک های راهگشا با تطبیق با تحولات محلی که مردم ایران به تمام و کمال، گنجینه ای سرشار، از این سه محور را در مقاومت خود دارا ست.

در نهایت، لحظهٔ کنونی را باید آستانهٔ تعیینِ سرنوشتِ جمعی دید: ترکیب اعتلای انقلابی وشرایط بین‌المللی همراه با انسجام اجتماعی، ظرفیت حاکمیت جایگزین دموکراتیک را فرآهم آورده است. با هوشیاری باید مترصد هر گونه عمل وکنش استعماری، وآن را مانع شد. موفقیت، وابسته به انسجام، تدبیرواستفادهٔ دقیق از فرصت‌ است، نه به شعار، بلکه به سازمان‌ یابی هوشمند است. سارتر گفت: 

” بدون سازمان، عمل جمعی توان مقابله با ساختارهای قدرت را ندارد وبه‌ سادگی پراکنده می‌شود. سازمان ابزاری برای تبدیل «جمع منفعل» به «جمع فاعل»، با تأکید بر آزادی ومسئولیت فردی.”