به نام انسان وآزادی, کرامتِ ایستادگی: تأملی انسانی بر فداکاری، حافظه‌ رنج وآرمان آزادی در روایت مجاهدین ایران

محمود نیشابوری

مقدمه: از «خود» فراتر رفتن

در تاریخِ پرفشارِ ملت‌ها، لحظه‌ ای فرا می‌ رسد که انسان ناگزیر می‌شود میان آسایشِ خویش ومسئولیت در برابر دیگری، یکی را برگزیند. این گزینشِ بزرگ، همواره در میدان‌های پرهیاهو رخ نمی‌نماید؛ گاه در پایداریِ مادری تجلی می‌یابد که نامِ فرزندِ از دست ‌رفته‌اش را به دستِ فراموشی نمی‌سپارد، گاه در سکوتِ پرصلابتِ زندانی‌ای که تن به تحقیر نمی‌دهد، وگاه در کلامِ شهروندی که بی‌پروا، حقِ آزادی وحرمتِ انسان را فریاد می‌کند.

در روایتِ هواداران و بازماندگانِ مجاهدین ایران نیز، کانونِ معنابخشی به رنج و ایستادگی، دقیقاً همین گذاراز«خود» به «دیگری» است. زیستنی که معنای خود را نه در حفظِ خویشتن، که درپاسداری از آزادی، شأن و آینده‌ی دیگران می‌جوید.

این نگاه، آنگاه ارج می‌یابد که هرگز مرگ را نیاراید و خشونت را تقدیس نکند. جانِ آدمی یگانه و بی‌بدیل است؛ از این رو هر اعدام، هر ناپدیدسازیِ قهری و هر خاموش کردنِ صدای مخالف، زخمی عمیق بر پیکرِ وجدانِ جمعی ماست. آنچه در زبانِ سوگ و یادبود، «شهادت» و «فدا» خوانده می‌شود، اگر بارِ انسانی داشته باشد، باید یادآور این حقیقتِ بنیادین باشد که هیچ جامعه‌ای حق ندارد انسان‌هایش را به پرداختِ چنین بهای هولناکی وادارد. بزرگداشتِ جانباختگان، در ژرف ‌ترین معنا، دفاع از حقِ زندگی، حقِ دادخواهی وحقِ انتخابِ آزادانه‌ی آدمیان است.

این حقیقت، معنای واژگانی چون «ایستادگی» و «فداکاری» را دگرگون می‌سازد. در اینجا فداکاری، تصویرِ یک فرد در یک لحظه‌ پرخطر نیست؛ نامِ جمعیِ رنجی است که خانواده‌ها، بازماندگان و نسل‌های پسین نیز بر دوش کشیده‌اند. آنکه فرزندش را از دست داده اما حقِ دانستنِ حقیقت را رها نمی‌کند، آنکه در زیرِ سایه‌ تهدید، از خاطره‌ عزیزانش نگهبانی می‌کند، و آنکه مطالبه‌ عدالت را به کینه ‌توزی و انتقام نمی‌آلاید، همگی در پاسداشتِ معنای انسانیِ مقاومت سهیم‌اند.

”بوسه بر طنابِ دار”: زبانِ رمز و نماد، نه ستایشِ مرگ

عبارت‌هایی چون «بوسه بر طنابِ دار» در ادبیاتِ سیاسی و عاطفیِ ایران، زبانی نمادین برای بیانِ سر فرود نیاوردن در برابرِ تحقیر و استبداد است. این تعبیر را نباید گزارشی مستند از واقعه‌ای خاص یا دعوتی به جان‌ سپاری پنداشت. ارزشِ اخلاقیِ آن ،اگر ارزشی داشته باشد، دراین پیام نهفته است که قدرتِ قاهر، حتی با تهدیدِ مرگ نیز نمی‌تواند اندیشه، خاطره و اراده‌ معطوف به آزادی را به تمامی تصرف کند.

با این همه، رسالتِ جامعه‌ انسانی، یک گام فراتر ازاین است. وظیفه‌ ما شاعرانه کردنِ دار نیست، بلکه ساختنِ جهانی است که در آن هیچ انسانی به پایِ دار نرسد. هیچ آرمانِ سیاسی، ملی یا عقیدتی نباید اعدام، شکنجه و تحقیرِ انسان را عادی جلوه دهد. ازهمین منظر، شأنِ آنان که جان باختند، در«چگونگیِ مرگ ‌شان» خلاصه نمی‌شود؛ شأنِ آنان در «نه»ی بزرگی است که به بی‌عدالتی گفتند و در آروزی زندگیِ آزاد برای دیگران.

این تمایزی بنیادین است. ستایشِ مرگ، انسان را به ابزاری برای هدفی دیگر فرو می‌کاهد؛ اما احترام به فداکاری، انسان را خودِ غایت و هدف می‌داند. در برداشتِ دوم، آرمانِ آزادی تنها آنگاه معتبر است که حقوقِ انسان، حتی حقوقِ مخالف و دگراندیش را پاس بدارد.

فداکاری برای دیگران: اخلاقِ مسئولیت به جای اخلاقِ قدرت

اندیشه‌ «برای خود زیستن نکردن» می‌تواند شریف‌ ترین صورتِ اخلاقِ جمعی باشد، اما تنها هنگامی که به مراقبت از انسان‌ها و افزودن بر امکانِ زیستنِ آنان بینجامد. فداکاریِ اصیل، لزوماً در میدانِ نبرد تعریف نمی‌شود؛ در آموختن، در همبستگی با خانواده‌های داغدیده، در دفاع از زندانی، در ثبتِ حقیقت، در التیامِ زخم‌های اجتماعی و در گفتگو با مخالف نیز جاری است.

در روایتِ مجاهدین، تداومِ مقاومت در برابرِ دو استبداد، از رژیمِ شاه تا جمهوری اسلامی، بخشی از هویتِ سیاسیِ این جنبش است. نزدیک به شش دهه پایداری، تنها شمارشِ سال‌ها نیست، بلکه ادعای وفاداری به هدفی فراتر از منفعتِ فردی است: آزادیِ ایران. این ادعا آنگاه از مرزِ شعار می‌گذرد که در روش و مقصدِ خویش به معیارهایی روشن پایبند بماند: برابریِ شهروندان، حقِ تعیینِ سرنوشت، آزادیِ بیان وعقیده، منعِ شکنجه و اعدام، و حقِ مردم برای تغییرِ مسالمت‌آمیزِ حکومت از طریقِ اراده‌ آزادِ خویش.

شأنِ مجاهد در نگاهِ انسانی

واژه‌ی «مجاهد» در این جستار، عنوانی انحصاری برای یک سازمان نیست، بلکه اشاره‌ای است به هر انسانی که در برابرِ ستم می‌ایستد وحاضر نیست آزادی را کالایی شخصی یا امتیازی گروهی بداند. اگر این واژه در تجربه‌ اعضا و هوادارانِ مجاهدین معنا یافته، آن معنا آنگاه شریف و ارجمند است که در خدمتِ مردم و پاسداشتِ کرامتِ همگانی درآید.

شأنِ انسان‌هایی که در زندان‌ها ایستادند، در تبعید زیستند، در میدانِ سیاست هزینه دادند یا عزیزان‌شان را از دست دادند، با آمار و ارقام سنجیده نمی‌شود. آنان پاره‌ای از حافظه‌ جمعیِ ایران‌اند؛ حافظه ‌ای که می‌گوید قدرتِ بی‌ مهار می‌تواند جان بستاند، اما هرگز نمی‌تواند حقِ پرسشگری را برای همیشه از میان بردارد. این حافظه باید فراگیر باشد: یادِ همه‌ قربانیانِ استبداد، با هر گرایشِ فکری، از هر تبار و دیاری، بی‌هیچ تبعیضی.

وهمین فراگیری، مرزِ اخلاقیِ میانِ عدالت و انتقام است. عدالت می‌پرسد چه رخ داده، چه کسی مسئول است، حقیقت چگونه آشکار می‌شود و چگونه می‌توان از تکرارِ رنج جلوگیری کرد. انتقام اما، انسان را به عدد و برچسب فرو می‌کاهد.

آینده‌ تکاملی: از جانباختن به جانبخشی

آرمانِ تغییردرایران، در زبانِ بخشِ مهمی از مخالفانِ جمهوری اسلامی، از جمله هوادارانِ مجاهدین، با واژه‌ی «سرنگونی» صورت ‌بندی می‌شود. این مقاله در پیِ داوری درباره‌ امکان یا شیوه‌ تحققِ آن نیست، اما بر یک معیارِ انسانی پای می‌فشارد: آینده‌ بهتررا نباید با میزانِ خونریزی، بلکه باید با میزانِ امنیت، آزادی و کرامتی سنجید که برای مردم فراهم می‌آورد.

تکاملِ راستینِ جامعه از آنجا آغاز می‌شود که انسان، رنجِ دیگری را مسئله‌ خویش بداند. دراین معنا، «برای خود زندگی نکردن» دعوت به مرگ نیست؛ دعوت به جانبخشی است: ساختنِ مدرسه به جای زندان، نشاندنِ گفتگو به جای تحقیر، برپاییِ دادگاهِ عادلانه به جای اعدام، و پاسداشتِ حافظه به جای انکار. اگر فداکاریِ نسل‌های پیشین ثمری داشته باشد، ثمره‌اش باید این باشد که نسل‌های آینده دیگرناچارنباشند همان بهای هولناک را بپردازند.

جمع‌بندی

این نوشتار، بازخوانیِ ارزشِ انسانیِ پایداریِ کسانی است که در روایتِ مجاهدین ایران، سالیانِ دراز برای آزادی ورهایی ازاستبداد هزینه داده‌اند؛ کسانی که برخی در دوره‌ پهلوی و برخی در جمهوری اسلامی، زندانی، اعدام، ناپدید یا آواره شدند. احترام به آنان، پیش ازهرچیز، احترام به حقِ زندگی وآزادیِ همه‌ انسان‌هاست.

اگر از تجربه‌ آنان درسی برای فردا برمی‌آید، آن درس این است: شرافتِ انسان در آن است که آزادی را تنها برای خود نخواهد. اما اوجِ این شرافت آنجاست که برای آزادیِ دیگری نیز، حقِ زیستن، حقِ اندیشیدن و حقِ دگرگونه بودن قائل شود. ایرانِ آزاد و پیشرو، نه بر فرازِ طنابِ دار، که بر شالوده‌ قانون، حقیقت، همبستگی و کرامتِ برابرِ همه‌ فرزندانش ساخته خواهد شد.

و در شرایطِ خطیرِ کنونی و معاصرِ ایران، باید به انصاف اذعان داشت که نیرویی جان‌ فداتر، انقلابی ‌تر و پرداختگرتر از این مقاومتِ سترگ، با آن خیلِ عظیمِ شهدا و مجروحان و صدیقانِ ایستاده در میدان، با شعارِ تاریخیِ «نه به شیخ و شاه تا سرنگونی» وجود ندارد.

ایستاده‌ایم تا سحرِ آزادی برآید از خونِ عاشقان، چمنِ داد، باز زاید

ما را اگر زِ دار بترسانند، باطل است این ریشه در دلِ وطنِ خسته، جاودانه است.