‍  اوج گیری عملیات کانون های شورشی و بازخوانی نقش آنها در “مهلکه سرنگونی”

نعمت فیروزی

«اگر گران کنید ایران تماما آتش !»

تاریخ سیاسی ایران، به ‌ویژه در یک سده گذشته، بستر خیزش‌ها و جنبش‌هایی بوده که همواره در دوگانه «استبداد داخلی» و «مداخله یا بحران خارجی» شکل گرفته‌اند. از انقلاب مشروطه تا جنبش ملی شدن نفت و سپس انقلاب ۱۳۵۷، جامعه ایران بارها کوشیده است تا ساختار دیکتاتوری را برای رسیدن به حاکمیت مردم فرو بریزد؛ اما در تمامی این فراز و نشیب‌ها، استبداد حاکم با سوءاستفاده از وضعیت‌های فوق‌العاده، ایجاد هراس از فروپاشی، و با بهره‌گیری از بحران‌های بین‌المللی، سعی در سرکوب خواسته‌های مشروع جامعه داشته است.

در طول این دوران پرفرازونشیب، جامعه ایران شاهد آزمایش انواع پروژه‌های انحرافی از جمله مداخلات بی‌نتیجه قدرت‌های خارجی و تلاش برای برجسته‌سازی چهره‌های وابسته یا بقایای سلطنت بود؛ آلترناتیوهای فیک و فاقد تشکیلات که بدون حضور میدانی و بدون پذیرش هزینه مبارزه، تنها به دنبال دستکاری سیاسی جنبش بودند و تمامی آن‌ها به بن‌بست رسیدند.

از سوی دیگر، رژیم با پیشبرد پروژه‌های بحران‌آفرین، کشاندن پای قدرت‌های جهانی به منطقه و ایجاد تنش‌های مستمر، از شرایط شبه ‌جنگی به عنوان ابزاری برای ایجاد «تعلیق دائمی» و «قفل‌شدگی اجتماعی» استفاده کرده است. منطق حاکمیت روشن است: در فضای امنیتی و اضطراری، هرگونه صدای اعتراضی، همکاری با دشمن تلقی شده و اختناق مطلق موجه جلوه داده می‌شود.

اما تجارب تاریخی نشان می‌دهند که هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند برای همیشه در وضعیت استاتیک و تعلیق باقی بماند. دقیقاً در همین نقطه و در مواجهه با سرکوب عریان است که روی آوردن جوانان به کانون‌های شورشی سازمان مجاهدین خلق اوج می‌گیرد. امروز، پس از تلاشی ۱۲ساله و جان‌فرسا، کانون‌های شورش نه جریانی کم‌رنگ، بلکه شبکه‌ای بسیار گسترده، پرتوان و برآمدِ پاسخ تاریخی و منطقی جامعه ایران به ضرورت شکستن این قفل‌شدگی ساختاری هستند. وقتی تمام مجاری تغییرات مسالمت‌آمیز با شلیک مستقیم مسدود می‌شوند، گسترش شبکه‌ای مقاوم، سازمان‌یافته و بومی در قلب شهرها، به‌عنوان تنها خط نبرد پایدار، حلقه وصل تاریخِ مقاومت به آینده‌ی آزادی می‌شود.

این کانون‌ها با اتکا بر منطق نبرد شهری و سازماندهی غیرمتمرکز، معادله سرنگونی را از حالت «استیصال اجتماعی» با «تهاجم کانون‌های مقاومت» عملی می کنند. تجلی عینی و تهاجمی این مسیر، در اجرای ۶۰ عملیات هم‌زمان توسط کانون‌های شورشی در سراسر کشور به نمایش درآمده است. پیام این تحرکات سازمان‌یافته با شعار «اگر گران کنید، مانند ۹۸ ایران تماماً آتش!»، صرفاً یک هشدار مقطعی نیست، بلکه نشان‌دهنده ورود کانون‌ها به مرحله تعیین‌کننده میدانی، اخطار مستقیم به فاشیسم دینی و اعلام آمادگی شبکه‌های شورشی برای تبدیل هرگونه فشار جدید به خیزش سراسری است. در زیر، ضرورت بازخوانی ابعاد گوناگون عملکرد، تاکتیک‌ها و نقش استراتژیک این کانون‌ها در منطق شهری و مختصات امروز ایران بررسی شده است:

۱. نقش استراتژیک در برابر استراتژی «خرید زمان» رژیم

الف – شکستن حالت «استاتیک» و تعلیق: حکومت‌های سرکوبگر در بحران‌های خارجی (مانند تنش‌های تنگه هرمز یا تنش با قدرت‌های جهانی) تلاش می‌کنند جامعه را در وضعیت «انتظار و تعلیق» نگه دارند. نقش اصلی کانون‌های شورش، برهم زدن این بی‌عملی و تبدیل تهدید خارجی رژیم به فرصت داخلی برای براندازی است.

ب –  خارج کردن ابتکار عمل از دست حاکمیت: رژیم با بحران‌آفرینی منطقه‌ای می‌کوشد صورت‌مسئله اصلی (خواست سرنگونی توسط مردم) را پاک کند. کانون‌های شورش با عملیات و اقدامات مداوم، کانون توجه را مجدداً به خیابان و نبرد داخلی معطوف می‌کنند.

۲. منطق شهری و تاکتیک‌های نبرد کانون‌های شورش:  با توجه به فضای عملیات در شهری، نبرد با نیروهای امنیتی رژیم ، پر واضح است که بر اساس جنگ پارتیزانی شهریصورت می گیرد.

الف-عملیات سریع نقطه ای: به جای تجمع‌های ایستا که هدف راحتی برای سرکوب هستند، ضربه زدن به نمادهای سرکوب، مراکز تجسس یا تبلیغات رژیم در کوتاه‌ترین زمان و متواری شدن قبل از حضور نیروهای واکنش سریع.

ب – ایجاد فضای قیام از طریق دیوارنویسی‌های گسترده، به آتش کشیدن مظاهر اختناق در تاریکی شب، و پخش تراکت در گلوگاه‌های شهری. این کار به جامعه پیام می‌دهد که حاکمیت بر تمام شهر تسلط کامل ندارد.

۳. پیوند کانون‌های شورش با توده‌های مردم :کانون‌های شورش جایگزین قیام توده‌ای نیستند، بلکه جرقه و جلودار آن هستند:

الفشکستن طلسم ترس: بزرگ‌ترین سلاح فاشیسم دینی، ایجاد ارعاب و القای شکست‌ناپذیری است. هر اقدام موفق کانون‌های شورش، اقتدار هیبت ‌پوشالی دستگاه سرکوب را خرد کرده و امید اجتماعی را بازسازی می‌کند.

ب-کانالیزه کردن خشم عمومی: خشم ناشی از  اعدام و سرکوب اجتماعی، وتورم، بی‌برقی، سوءمدیریت به خودی خود ممکن است به یاس تبدیل شود. کانون‌های شورش این انرژی پراکنده را به سمت هدف اصلی (سخت‌افزار سرکوب و سرنگونی) جهت‌دهی می‌کنند.

۴. خنثی‌سازی تاکتیک «فضای امنیتی-جنگی» حکومت‌ها در وضعیت نیمه‌جنگی، قوانین سخت‌گیرانه‌تری تحمیل می‌کنند. کانون‌های شورش در این شرایط:

-از گسست‌های امنیتی حاکمیت (که تمرکزش میان بحران خارجی و داخلی تقسیم شده) حداکثر استفاده را می‌برند.

-اجازه نمی‌دهند رژیم با ایجاد «دشمن فرضی خارجی»، سرکوب داخلی را تحت پوشش دفاع ملی موجه جلوه دهد.

در نهایت، کانون‌های شورش در استراتژی سرنگونی، نقش کاتالیزوری را ایفا می‌کنند که جامعه را از فاز «ناراضی منفعل» به فاز «مقاومت فعال و تهاجمی» منتقل کرده و زمینه را برای پیوند خیزش‌های اعتراضی و تشکیل «ارتش قیام» در سراسر میهن فراهم می‌سازند.

در این مختصات، «ارتش قیام» مفهوم یا ابزاری صرفاً نظامی نیست؛ بلکه بازتاب و تجلی اراده مردمی است که از ناظرانی منفعل به آفرینندگان فردا تبدیل شده‌اند. قیام نهایی زمانی رقم می‌خورد که ترس عقب می‌نشیند، سازمان‌یافتگی بر میدان حاکم می‌شود و جامعه، رژیم را مسلحانه به نقطه بی‌بازگشت سرنگونی می‌کشاند.