فرهنگی

جمشید پیمان: روی زخم شیشه ی غمگین ماشینم

جمشید پیمان: روی زخم شیشه ی غمگین ماشینم

دیدگاها, فرهنگی ژوئن 17, 2020 ساعت 20:48

پا فشردم بر پدال ترمزم، امّا شاخه های گل رها گشتند از دستت چشم من دریای وحشت بود.   روی خونِ شیشه ی ماشین پلک هایت مثل مهتابی رها در ابر خیس بودند وُ نباریدند رویِ شب.   جیغ خاموشی درونِ سینه ات پیچید بوی پستانت پر از شیری سترونادامه

جمشید پیمان: سرخ دریاهای پُر توفان

جمشید پیمان: سرخ دریاهای پُر توفان

دیدگاها, فرهنگی ژوئن 8, 2020 ساعت 20:46

«همدلی با فریدون ژورک و همه ی یاران مقاومت ایران»   دیگر این میخانه این خالی ز پیر و ساقیِ آتش پرست وُ جام آتش خیز نیست ماوای اَبَر هوش جهان؛ خیام نیست جای رند عالم‌ سوز؛ حافظ! نیست اینجا رامشی، ارامشی دیگر به جان خسته ی بی تابِ پُرادامه

جمشید پیمان: آنهمه خون به خیابان که شد از ما جاری

جمشید پیمان: آنهمه خون به خیابان که شد از ما جاری

دیدگاها, فرهنگی ژوئن 6, 2020 ساعت 01:20

شِکوه ها میکنی ای دوست بکن،حق داری هان! مبادا به ملامت دلکم آزاری   دلت از آتش بیداد، دماوندِ خموش دیگران را چو خودت از چه نمی پنداری؟   خطّه ی خواهشت از ساده دلی رنگین کن تا خرامد به خیالت،خوش و خندان یاری   آنهمه خشم که فریاد بهادامه

جمشید پیمان: توره نالد که؛ “قهرم از این باغ”

جمشید پیمان: توره نالد که؛ “قهرم از این باغ”

دیدگاها, فرهنگی می 21, 2020 ساعت 01:40

توره را چون برون کنی از باغ برجگر دارد از تو صدها داغ   خاصه گر باغ توست انگوری توره را افکنی به رنجوری   توره نالد که؛ ” قهرم از این باغ در دلم نیست درد و رنج فراق من چه بیزار باشم از انگور فکر انگور گشته ازادامه

افسانه اسکویی: کودک خیابانی

افسانه اسکویی: کودک خیابانی

دیدگاها, فرهنگی آوریل 28, 2020 ساعت 23:12

با موهای ژولیده کودکانه در ژنده پوش تن فرسود با چشمان همیشه خسته در جستجوی کدام خانه ای؟ زیر سقف شب سیاه بی ستاره بر کارتن و بالش سنگفرش سرد، در خواب ناز شیرین ، خواب کدام لقمه نان می بینی کودکم ؟ وقت ناهار و سفره ای ، روزنامه.ادامه

حمید نصیری: بمناسبت میلاد فاتح زمین

حمید نصیری: بمناسبت میلاد فاتح زمین

اخبار, دیدگاها, فرهنگی آوریل 9, 2020 ساعت 11:48

به پيشباز ميلاد خجسته حضرت ولي عصر(عج)  كه نامش رايحه توحيد و يگانگي است. حمید نصیری سلام اي سبز پوش سلام اي سبز‌پوشِ سبز‌پنهان منم، من منتظر انسانِ قرنِ اتحاد آهن و آتش  منم، من حاصلِ همزادگيِ  غارت و سركش منم، من زخميِ ديرين تبارِِ قتل عامِ نفرت و نفرين.ادامه

افسانه اسکویی: بذر امید

افسانه اسکویی: بذر امید

دیدگاها, فرهنگی آوریل 5, 2020 ساعت 23:05

درمیان شعر تو درجستجوی خانه ام   هستم .لای در بازاست به عقب می نگرم.   سال های کودکی  خانه ی  کوچک بن بست .سکوت ازپله ها بالا ، ومن حبس نفس، خشکیده در جایم.  با دو دستم  می فشارم  فریاد وجودم، ومی ترسم که شاید تو ازخواب ناز سالیان آشفته برخیزی .درخانه همه هستند و هیچکس نیست. بوی عید وسفره هفت سین    لای قرآن اسکناس نو.آنادامه